صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران
  4. »بخش 8

بخش 8

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو از آفرین گشت پرداخته

بیاورد گلرنگ را ساخته

2

نشست از بر زین و ره برگرفت

خم منزل جادو اندر گرفت

3

همی رفت پویان به راه دراز

چو خورشید تابان بگشت از فراز

4

درخت و گیا دید و آب روان

چنان چون بود جای مرد جوان

5

چو چشم تذروان یکی چشمه دید

یکی جام زرین برو پر نبید

6

یکی غرم بریان و نان از برش

نمکدان و ریچال گرد اندرش

7

خور جادوان بد چو رستم رسید

از آواز او دیو شد ناپدید

8

فرود آمد از باره زین برگرفت

به غرم و بنان اندر آمد شگفت

9

نشست از بر چشمه فرخنده‌پی

یکی جام زر دید پر کرده می

10

ابا می یکی نیز تنبور یافت

بیابان چنان خانهٔ سور یافت

11

تهمتن مر آن را به بر در گرفت

بزد رود و گفتارها برگرفت

12

که آواره و بد نشان رستم است

که از روز شادیش بهره غم است

13

همه جای جنگست میدان اوی

بیابان و کوهست بستان اوی

14

همه جنگ با شیر و نر اژدهاست

کجا اژدها از کفش نا رهاست

15

می و جام و بویا گل و میگسار

نکردست بخشش ورا کردگار

16

همیشه به جنگ نهنگ اندر است

و گر با پلنگان به جنگ اندر است

17

به گوش زن جادو آمد سرود

همان نالهٔ رستم و زخم رود

18

بیاراست رخ را بسان بهار

وگر چند زیبا نبودش نگار

19

بر رستم آمد پر از رنگ و بوی

بپرسید و بنشست نزدیک اوی

20

تهمتن به یزدان نیایش گرفت

ابر آفرینها فزایش گرفت

21

که در دشت مازندران یافت خوان

می و جام، با میگسار جوان

22

ندانست کاو جادوی ریمنست

نهفته به رنگ اندر اهریمنست

23

یکی طاس می بر کفش برنهاد

ز دادار نیکی دهش کرد یاد

24

چو آواز داد از خداوند مهر

دگرگونه‌تر گشت جادو به چهر

25

روانش گمان نیایش نداشت

زبانش توان ستایش نداشت

26

سیه گشت چون نام یزدان شنید

تهمتن سبک چون درو بنگرید

27

بینداخت از باد خم کمند

سر جادو آورد ناگه ببند

28

بپرسید و گفتش چه چیزی بگوی

بدان‌گونه کت هست بنمای روی

29

یکی گنده پیری شد اندر کمند

پر آژنگ و نیرنگ و بند و گزند

30

میانش به خنجر به دو نیم کرد

دل جادوان زو پر از بیم کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز دشت اندر آمد یکی اژدها

کزو پیل گفتی نیابد رها

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»بخش 7

اگلی نظم

وزانجا سوی راه بنهاد روی

چنان چون بود مردم راه‌جوی

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»بخش 9

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور