فردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 13بخش 13شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی و دیگرآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه سلم و به تور آمد این آگهیکه شد روشن آن تخت شاهنشهی2نقل کریںدل هر دو بیدادگر پر نهیبکه اختر همی رفت سوی نشیب3نقل کریںنشستند هر دو به اندیشگانشده تیره روز جفاپیشگان4نقل کریںیکایک بران رایشان شد درستکزان روی شان چاره بایست جست5نقل کریںکه سوی فریدون فرستند کسبه پوزش کجا چاره این بود بس6نقل کریںبجستند از آن انجمن هردوانیکی پاک دل مرد چیرهزبان7نقل کریںبدان مرد باهوش و با رای و شرمبگفتند با لابه بسیار گرم8نقل کریںدر گنج خاور گشادند بازبدیدند هول نشیب از فراز9نقل کریںز گنج گهر تاج زر خواستندهمی پشت پیلان بیاراستند10نقل کریںبه گردونهها بر چه مشک و عبیرچه دیبا و دینار و خز و حریر11نقل کریںابا پیل گردونکش و رنگ و بویز خاور به ایران نهادند روی12نقل کریںهر آنکس که بد بر در شهریاریکایک فرستادشان یادگار13نقل کریںچو پردختهشان شد دل از خواستهفرستاده آمد برآراسته14نقل کریںبدادند نزد فریدون پیامنخست از جهاندار بردند نام15نقل کریںکه جاوید باد آفریدون گردهمه فرهی ایزد او را سپرد16نقل کریںسرش سبز باد و تنش ارجمندمنش برگذشته ز چرخ بلند17نقل کریںبدان کان دو بدخواه بیدادگرپر از آب دیده ز شرم پدر18نقل کریںپشیمان شده داغ دل بر گناههمی سوی پوزش نمایند راه19نقل کریںچه گفتند دانندگان خردکه هر کس که بد کرد کیفر برد20نقل کریںبماند به تیمار و دل پر ز دردچو ما ماندهایم ای شه رادمرد21نقل کریںنوشته چنین بودمان از بوشبه رسم بوش اندر آمد روش22نقل کریںهژبر جهانسوز و نر اژدهاز دام قضا هم نیابد رها23نقل کریںو دیگر که فرمان ناپاک دیوببرد دل از ترس گیهان خدیو24نقل کریںبه ما بر چنین خیره شد رای بدکه مغز دو فرزند شد جای بد25نقل کریںهمی چشم داریم از آن تاجورکه بخشایش آرد به ما بر مگر26نقل کریںاگر چه بزرگست ما را گناهبه بیدانشی برنهد پیشگاه27نقل کریںو دیگر بهانه سپهر بلندکه گاهی پناهست و گاهی گزند28نقل کریںسوم دیو کاندر میان چون نوندمیان بسته دارد ز بهر گزند29نقل کریںاگر پادشا را سر از کین ماشود پاک و روشن شود دین ما30نقل کریںمنوچهر را با سپاه گرانفرستد به نزدیک خواهشگران31نقل کریںبدان تا چو بنده به پیشش به پایبباشیم جاوید و اینست رای32نقل کریںمگر کان درختی کزین کین برستبه آب دو دیده توانیم شست33نقل کریںبپوییم تا آب و رنجش دهیمچو تازه شود تاج و گنجش دهیم34نقل کریںفرستاده آمد دلی پر سخنسخن را نه سر بود پیدا نه بن35نقل کریںابا پیل و با گنج و با خواستهبه درگاه شاه آمد آراسته36نقل کریںبه شاه آفریدون رسید آگهیبفرمود تا تخت شاهنشهی37نقل کریںبه دیبای چینی بیاراستندکلاه کیانی بپیراستند38نقل کریںنشست از بر تخت پیروزه شاهچو سرو سهی بر سرش گرد ماه39نقل کریںابا تاج و با طوق و باگوشوارچنان چون بود در خور شهریار40نقل کریںخجسته منوچهر بر دست شاهنشسته نهاده به سر بر کلاه41نقل کریںبه زرین عمود و به زرین کمرزمین کرده خورشیدگون سر به سر42نقل کریںدو رویه بزرگان کشیده ردهسراپای یکسر به زر آژده43نقل کریںبه یک دست بربسته شیر و پلنگبه دست دگر ژنده پیلان جنگ44نقل کریںبرون شد ز درگاه شاپور گردفرستادهٔ سلم را پیش برد45نقل کریںفرستاده چون دید درگاه شاهپیاده دوان اندر آمد ز راه46نقل کریںچو نزدیک شاه آفریدون رسیدسر و تخت و تاج بلندش بدید47نقل کریںز بالا فرو برد سر پیش اویهمی بر زمین بر بمالید روی48نقل کریںگرانمایه شاه جهان کدخدایبه کرسی زرین ورا کرد جای49نقل کریںفرستاده بر شاه کرد آفرینکه ای نازش تاج و تخت و نگین50نقل کریںزمین گلشن از پایهٔ تخت تستزمان روشن از مایهٔ بخت تست51نقل کریںهمه بندهٔ خاک پای توایمهمه پاک زنده به رای توایم52نقل کریںپیام دو خونی به گفتن گرفتهمه راستیها نهفتن گرفت53نقل کریںگشاده زبان مرد بسیار هوشبدو داده شاه جهاندار گوش54نقل کریںز کردار بد پوزش آراستنمنوچهر را نزد خود خواستن55نقل کریںمیان بستن او را بسان رهیسپردن بدو تاج و تخت مهی56نقل کریںخریدن ازو باز خون پدربدینار و دیبا و تاج و کمر57نقل کریںفرستاده گفت و سپهبد شنیدمر آن بند را پاسخ آمد کلید58نقل کریںچو بشنید شاه جهان کدخدایپیام دو فرزند ناپاک رای59نقل کریںیکایک بمرد گرانمایه گفتکه خورشید را چون توانی نهفت60نقل کریںنهان دل آن دو مرد پلیدز خورشید روشنتر آمد پدید61نقل کریںشنیدم همه هر چه گفتی سخننگه کن که پاسخ چه یابی ز بن62نقل کریںبگو آن دو بیشرم ناپاک رادو بیداد و بد مهر و ناباک را63نقل کریںکه گفتار خیره نیرزد به چیزازین در سخن خود نرانیم نیز64نقل کریںاگر بر منوچهرتان مهر خاستتن ایرج نامورتان کجاست65نقل کریںکه کام دد و دام بودش نهفتسرش را یکی تنگ تابوت جفت66نقل کریںکنون چون ز ایرج بپرداختیدبه کین منوچهر بر ساختید67نقل کریںنبینید رویش مگر با سپاهز پولاد بر سر نهاده کلاه68نقل کریںابا گرز و با کاویانی درفشزمین کرده از سم اسپان بنفش69نقل کریںسپهدار چون قارن رزم زنچو شاپور و نستوه شمشیر زن70نقل کریںبه یک دست شیدوش جنگی به پایچو شیروی شیراوژن رهنمای71نقل کریںچو سام نریمان و سرو یمنبه پیش سپاه اندرون رای زن72نقل کریںدرختی که از کین ایرج برستبه خون برگ و بارش بخواهیم شست73نقل کریںاز آن تاکنون کین او کس نخواستکه پشت زمانه ندیدیم راست74نقل کریںنه خوب آمدی با دو فرزند خویشکجا جنگ را کردمی دست پیش75نقل کریںکنون زان درختی که دشمن بکندبرومند شاخی برآمد بلند76نقل کریںبیاید کنون چون هژبر ژیانبه کین پدر تنگ بسته میان77نقل کریںفرستاده آن هول گفتار دیدنشست منوچهر سالار دید78نقل کریںبپژمرد و برخاست لرزان ز جایهم آنگه به زین اندر آورد پای79نقل کریںهمه بودنیها به روشن روانبدید آن گرانمایه مرد جوان80نقل کریںکه با سلم و با تور گردان سپهرنه بس دیر چین اندر آرد بچهر81نقل کریںبیامد به کردار باد دمانسری پر ز پاسخ دلی پرگمان82نقل کریںز دیدار چون خاور آمد پدیدبه هامون کشیده سراپرده دید83نقل کریںبیامد به درگاه پرده سرایبه پرده درون بود خاور خدای84نقل کریںیکی خیمهٔ پرنیان ساختهستاره زده جای پرداخته85نقل کریںدو شاه دو کشور نشسته به رازبگفتند کامد فرستاده باز86نقل کریںبیامد هم آنگاه سالار بارفرستاده را برد زی شهریار87نقل کریںنشستنگهی نو بیاراستندز شاه نو آیین خبر خواستند88نقل کریںبجستند هر گونهای آگهیز دیهیم و از تخت شاهنشهی89نقل کریںز شاه آفریدون و از لشکرشز گردان جنگی و از کشورش90نقل کریںو دیگر ز کردار گردان سپهرکه دارد همی بر منوچهر مهر91نقل کریںبزرگان کدامند و دستور کیستچه مایستشان گنج و گنجور کیست92نقل کریںفرستاده گفت آنکه روشن بهاربدید و ببیند در شهریار93نقل کریںبهاری ست خرم در اردیبهشتهمه خاک عنبر همه زر خشت94نقل کریںسپهر برین کاخ و میدان اوستبهشت برین روی خندان اوست95نقل کریںبه بالای ایوان او راغ نیستبه پهنای میدان او باغ نیست96نقل کریںچو رفتم به نزدیک ایوان فرازسرش با ستاره همی گفت راز97نقل کریںبه یک دست پیل و به یک دست شیرجهان را به تخت اندر آورده زیر98نقل کریںابر پشت پیلانش بر تخت زرز گوهر همه طوق شیران نر99نقل کریںتبیره زنان پیش پیلان به پایز هر سو خروشیدن کره نای100نقل کریںتو گفتی که میدان بجوشد همیزمین به آسمان بر خروشد همی101نقل کریںخرامان شدم پیش آن ارجمندیکی تخت پیروزه دیدم بلند102نقل کریںنشسته برو شهریاری چو ماهز یاقوت رخشان به سر بر کلاه103نقل کریںچو کافور موی و چو گلبرگ رویدل آزرم جوی و زبان چربگوی104نقل کریںجهان را ازو دل به بیم و امیدتو گفتی مگر زنده شد جمشید105نقل کریںمنوچهر چون زاد سرو بلندبه کردار طهمورث دیوبند106نقل کریںنشسته بر شاه بر دست راستتو گویی زبان و دل پادشاست107نقل کریںبه پیش اندرون قارن رزم زنبه دست چپش سرو شاه یمن108نقل کریںچو شاه یمن سرو دستورشانچو پیروز گرشاسپ گنجورشان109نقل کریںشمار در گنجها ناپدیدکس اندر جهان آن بزرگی ندید110نقل کریںهمه گرد ایوان دو رویه سپاهبه زرین عمود و به زرین کلاه111نقل کریںسپهدار چون قارن کاوگانبه پیش سپاه اندرون آوگان112نقل کریںمبارز چو شیروی درنده شیرچو شاپور یل ژنده پیل دلیر113نقل کریںچنو بست بر کوههٔ پیل کوسهوا گردد از گرد چون آبنوس114نقل کریںگر آیند زی ما به جنگ آن گروهشود کوه هامون و هامون کوه115نقل کریںهمه دل پر از کین و پرچین برویبه جز جنگشان نیست چیز آرزوی116نقل کریںبریشان همه برشمرد آنچه دیدسخن نیز کز آفریدون شنید117نقل کریںدو مرد جفا پیشه را دل ز دردبپیچید و شد رویشان لاژورد118نقل کریںنشستند و جستند هرگونه رایسخن را نه سر بود پیدا نه پای119نقل کریںبه سلم بزرگ آنگهی تور گفتکه آرام و شادی بباید نهفت120نقل کریںنباید که آن بچهٔ نرهشیرشود تیزدندان و گردد دلیر121نقل کریںچنان نامور بیهنر چون بودکش آموزگار آفریدون بود122نقل کریںنبیره چو شد رای زن با نیاازان جایگه بردمد کیمیا123نقل کریںبباید بسیچید ما را بجنگشتاب آوریدن به جای درنگ124نقل کریںز لشکر سواران برون تاختندز چین و ز خاور سپه ساختند125نقل کریںفتاد اندران بوم و بر گفتگویجهانی بدیشان نهادند روی126نقل کریںسپاهی که آن را کرانه نبودبدان بد که اختر جوانه نبود127نقل کریںز خاور دو لشکر به ایران کشیدبخفتان و خود اندرون ناپدید128نقل کریںابا ژنده پیلان و با خواستهدو خونی به کینه دل آراسته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبرآمد برین نیز یک چندگاهشبستان ایرج نگه کرد شاهفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 12اگلی نظمسپه چون به نزدیک ایران کشیدهمانگه خبر با فریدون رسیدفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 14آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیفرهاد بشیریانمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور