صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 35

بخش 35

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو کیخسرو آن گفت ایشان شنید

زمانی بیاسود و اندر شمید

22

پراندیشه گفت ای جهاندیده زال

به مردی بی‌اندازه پیموده سال

33

اگر سرد گویمت بر انجمن

جهاندار نپسندد این بد ز من

44

دگر آن که رستم شود دردمند

ز درد وی آید به ایران گزند

55

دگر آن که گر بشمری رنج اوی

همانا فزون آید از گنج اوی

66

سپر کرد پیشم تن خویش را

نبد خواب و خوردن بداندیش را

77

همان پاسخت را به خوبی کنیم

دلت را به گفتار تو نشکنیم

88

چنین گفت زآن پس به آواز سخت

که ای سرفرازان پیروز بخت

99

سخنهای دستان شنیدم همه

که بیدار بگشاد پیش رمه

1010

به دارنده یزدان گیهان خدیو

که من دورم از راه و فرمان دیو

1111

به یزدان گراید همی جان من

که آن دیدم از رنج درمان من

1212

بدید آن جهان را دل روشنم

خرد شد ز بدهای او جوشنم

1313

به زال آنگهی گفت تندی مکن

بر اندازه باید که رانی سخن

1414

نخست آن دکه گفتی ز توران‌نژاد

خردمند و بیدار هرگز نزاد

1515

جهاندار پور سیاوش منم

ز تخم کیان راد و باهش منم

1616

نبیرهٔ جهاندار کاووس کی

دل‌افروز و با دانش و نیک‌پی

1717

به مادر هم از تخم افراسیاب

که با خشم او گم شدی خورد و خواب

1818

نبیرهٔ فریدون و پور پشنگ

از این گوهران چنین نیست ننگ

1919

که شیران ایران به دریای آب

نشستی تن از بیم افراسیاب

2020

دگر آن که کاووس صندوق ساخت

سر از پادشاهی همی برفراخت

2121

چنان دان که اندر فزونی منش

نسازند بر پادشا سرزنش

2222

کنون من چو کین پدر خواستم

جهان را به پیروزی آراستم

2323

بکشتم کسی را کز او بود کین

وز او جور و بیداد بد بر زمین

2424

به گیتی مرا نیز کاری نماند

ز بدگوهران یادگاری نماند

2525

هرآنگه که اندیشه گردد دراز

ز شادی و از دولت دیریاز

2626

چو کاووس و جمشید باشم به راه

چو ایشان ز من گم شود پایگاه

2727

چو ضحاک ناپاک و تور دلیر

که از جور ایشان جهان گشت سیر

2828

بترسم که چون روز نخ برکشد

چو ایشان مرا سوی دوزخ کشد

2929

دگر آن که گفتی که با شیده جنگ

بیاراستی چون دلاور پلنگ

3030

از آن بد کز ایران ندیدم سوار

نه اسپ افگنی از در کارزار

3131

که تنها بر او به جنگ آمدی

چو رفتی به رزمش درنگ آمدی

3232

کسی را کجا فر یزدان نبود

وگر اختر نیک خندان نبود

3333

همه خاک بودی به جنگ پشنگ

از ایران بدین سان شدم تیزچنگ

3434

بدین پنج هفته که من روز و شب

همی بآفرین برگشادم دو لب

3535

بدان تا جهاندار یزدان پاک

رهاند مرا ز این غم تیره خاک

3636

شدم سیر ز این لشکر و تاج و تخت

سبک بار گشتیم و بستیم رخت

3737

تو ای پیر بیدار دستان سام

مرا دیو گویی که بنهاد دام

3838

به تاری و کژی بگشتم ز راه

روان گشته بی‌مایه و دل تباه

3939

ندانم که بادافره ایزدی

کجا یابم و روزگار بدی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

غمی شد دل ایرانیان را ز شاه

همه خیره گشتند و گم کرده راه

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 34

اگلی نظم

چو دستان شنید این سخن خیره شد

همی چشمش از روی او تیره شد

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 36

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور