فردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 11بخش 11شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچنین گفت پس گیو با پهلوانکه ای نازش شهریار و گوان2نقل کریںشوم ره بگیرم به افراسیابنمانم که آید بدین روی آب3نقل کریںسر پل بگیرم بدان بدگمانبدارمش ازان سوی پل یک زمان4نقل کریںبدان تا بپوشند گردان سلیحکه بر ما سرآمد نشاط و مزیح5نقل کریںبشد تازیان تا سر پل دمانبه زه بر نهاده دو زاغ کمان6نقل کریںچنین تا به نزدیکی پل رسیدچو آمد درفش جفا پیشه دید7نقل کریںکه بگذشته بود او ازین روی آببه پیش سپاه اندر افراسیاب8نقل کریںتهمتن بپوشید ببر بیاننشست از بر ژنده پیل ژیان9نقل کریںچو در جوشن افراسیابش بدیدتو گفتی که هوش از دلش بر پرید10نقل کریںز چنگ و بر و بازو و یال اوبه گردن برآوردهٔ گوپال او11نقل کریںچو طوس و چو گودرز نیزهگذارچو گرگین و چون گیو گرد و سوار12نقل کریںچو بهرام و چون زنگهٔ شادروانچو فرهاد و برزین جنگآوران13نقل کریںچنین لشکری سرفرازان جنگهمه نیزه و تیغ هندی به چنگ14نقل کریںهمه یکسر از جای برخاستندبسان پلنگان بیاراستند15نقل کریںبدانگونه شد گیو در کارزارچو شیری که گم کرده باشد شکار16نقل کریںپس و پیش هر سو همی کوفت گرزدو تا کرد بسیار بالای برز17نقل کریںرمیدند ازو رزمسازان چینبشد خیره سالار توران زمین18نقل کریںز رستم بترسید افراسیابنکرد ایچ بر کینه جستن شتاب19نقل کریںپس لشکر اندر همی راند گرمگوان را ز لشکر همی خواند نرم20نقل کریںز توران فراوان سران کشته شدسر بخت گردنکشان گشته شد21نقل کریںز پیران بپرسید افراسیابکه این دشت رزمست گر جای خواب22نقل کریںکه در رزم جستن دلیران بدیمسگالش گرفتیم و شیران بدیم23نقل کریںکنون دشت روباه بینم همیز رزم آز کوتاه بینم همی24نقل کریںز مردان توران خنیده توییجهانجوی و هم رزمدیده تویی25نقل کریںسنان را به تندی یکی برگرایبرو زود زیشان بپرداز جای26نقل کریںچو پیروزگر باشی ایران تراستتن پیل و چنگال شیران تراست27نقل کریںچو پیران ز افراسیاب این شنیدچو از باد آتش دلش بردمید28نقل کریںبسیچید با نامور دههزارز ترکان دلیران خنجرگذار29نقل کریںچو آتش بیامد بر پیلتنکزو بود نیروی جنگ و شکن30نقل کریںتهمتن به لبها برآورده کفتو گفتی که بستد ز خورشید تف31نقل کریںبرانگیخت اسپ و برآمد خروشبران سان که دریا برآید بجوش32نقل کریںسپر بر سر و تیغ هندی به مشتازان نامداران دو بهره بکشت33نقل کریںنگه کرد افراسیاب از کرانچنین گفت با نامور مهتران34نقل کریںکه گر تا شب این جنگ هم زین نشانمیان دلیران و گردنکشان35نقل کریںبماند نماند سواری به جاینبایست کردن بدین رزم رای36نقل کریںبپرسید کالکوس جنگی کجاستکه چندین همی رزم شیران بخواست37نقل کریںبه مستی همی گیو را خواستیهمه جنگ با رستم آراستی38نقل کریںهمیشه از ایران بدی یاد اویکجا شد چنان آتش و باد اوی39نقل کریںبه الکوس رفت آگهی زین سخنکه سالار توران چه افگند بن40نقل کریںبرانگیخت الکوس شبرنگ رابه خون شسته بد بیگمان چنگ را41نقل کریںبرون رفت با او ز لشکر سوارز مردان جنگی فزون از هزار42نقل کریںهمه با سنان سرافشان شدندابا جوشن و گرز و خفتان شدند43نقل کریںزواره پدیدار بد جنگجویبدو تیز الکوس بنهاد روی44نقل کریںگمانی چنان برد کو رستمستبدانست کز تخمهٔ نیرمست45نقل کریںزواره برآویخت با او به همچو پیل سرافراز و شیر دژم46نقل کریںسناندار نیزه به دو نیم کرددل شیر چنگی پر از بیم کرد47نقل کریںبزد دست و تیغ از میان برکشیدز گرد سران شد زمین ناپدید48نقل کریںز کینآوران تیغ بر هم شکستسوی گرز بردند چون باد دست49نقل کریںبینداخت الکوس گرزی چو کوهکه از بیم او شد زواره ستوه50نقل کریںبه زین اندر از زخم بیتوش گشتز اسپ اندر افتاد و بیهوش گشت51نقل کریںفرود آمد الکوس تنگ از برشهمی خواست از تن بریدن سرش52نقل کریںچو رستم برادر برانگونه دیدبه کردار آتش سوی او دوید53نقل کریںبه الکوس بر زد یکی بانگ تندکجا دست شد سست و شمشیر کند54نقل کریںچو الکوس آوای رستم شنیددلش گفتی از پوست آمد پدید55نقل کریںبه زین اندر آمد به کردار بادز مردی بدل در نیامدش یاد56نقل کریںبدو گفت رستم که چنگال شیرنپیمودهای زان شدستی دلیر57نقل کریںزواره به درد از بر زین نشستپر از خون تن و تیغ مانده به دست58نقل کریںبرآویخت الکوس با پیلتنبپوشید بر زین توزی کفن59نقل کریںیکی نیزه زد بر کمربند اویز دامن نشد دور پیوند اوی60نقل کریںتهمتن یکی نیزه زد بر برشبه خون جگر غرقه شد مغفرش61نقل کریںبه نیزه همیدون ز زین برگرفتدو لشکر بمانده بدو در شگفت62نقل کریںزدش بر زمین همچو یک لخت کوهپر از بیم شد جان توران گروه63نقل کریںبرین همنشان هفت گرد دلیرکشیدند شمشیر برسان شیر64نقل کریںپس پشت ایشان دلاور سراننهادند بر کتف گرز گران65نقل کریںچنان برگرفتند لشکر ز جایکه پیدا نیامد همی سر ز پای66نقل کریںبکشتند چندان ز جنگآورانکه شد خاک لعل از کران تا کران67نقل کریںفگنده چو پیلان به هر جای برچه با تن چه بیتن جدا کرده سر68نقل کریںبه آوردگه جای گشتن نماندسپه را ره برگذشتن نماند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه گفت آن سراینده مرد دلیرکه ناگه برآویخت با نره شیرفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 10اگلی نظمتهمتن برانگیخت رخش از شتابپس پشت جنگ آور افراسیابفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 12آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچه گفت آن سراینده مرد دلیرکه ناگه برآویخت با نره شیرفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 10
اگلی نظمتهمتن برانگیخت رخش از شتابپس پشت جنگ آور افراسیابفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 12