فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران»بخش 6بخش 6شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: فرهاد بشیریانآڈیوفرهاد بشیریانخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرهاد بشیریانخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی راه پیش آمدش ناگزیرهمیرفت بایست بر خیره خیر2نقل کریںپی اسپ و گویا زبان سوارز گرما و از تشنگی شد ز کار3نقل کریںپیاده شد از اسپ و ژوپین به دستهمیرفت پویان به کردار مست4نقل کریںهمیجست بر چاره جستن رهیسوی آسمان کرد روی آنگهی5نقل کریںچنین گفت کای داور دادگرهمه رنج و سختی تو آری به سر6نقل کریںگرایدونک خشنودی از رنج منبدان گیتی آگنده کن گنج من7نقل کریںبپویم همی تا مگر کردگاردهد شاه کاووس را زینهار8نقل کریںهم ایرانیان را ز چنگال دیوگشاید بیآزار گیهان خدیو9نقل کریںگنهکار و افگندگان تواندپرستنده و بندگان تواند10نقل کریںتن پیلوارش چنان تفته شدکه از تشنگی سست و آشفته شد11نقل کریںبیفتاد رستم بر آن گرم خاکزبان گشته از تشنگی چاک چاک12نقل کریںهمانگه یکی میش نیکوسرینبپیمود پیش تهمتن زمین13نقل کریںازان رفتن میش اندیشه خاستبهدل گفت کهآبشخور این کجاست14نقل کریںهمانا که بخشایش کردگارفراز آمدهست اندرین روزگار15نقل کریںبیفشارد شمشیر بر دست راستبه زور جهاندار بر پای خاست16نقل کریںبشد بر پی میش و تیغش به چنگگرفته به دست دگر پالهنگ17نقل کریںبه ره بر یکی چشمه آمد پدیدچو میش سراور بدانجا رسید18نقل کریںتهمتن سوی آسمان کرد رویچنین گفت کای داور راستگوی19نقل کریںهرانکس که از دادگر یک خدایبپیچد نیارد خرد را به جای20نقل کریںبرین چشمه آبشخور میش نیستهمان غُرم دشتی مرا خویش نیست21نقل کریںبه جایی که تنگ اندر آید سخنپناهت به جز پاک یزدان مکن22نقل کریںبران غرم بر آفرین کرد چندکه از چرخ گردان مبادت گزند23نقل کریںگیا بر در و دشت تو سبز بادمباد از تو هرگز دل یوز شاد24نقل کریںترا هرک یازد به تیر و کمانشکسته کمان باد و تیره گمان25نقل کریںکه زنده شد از تو گو پیلتنوگرنه پراندیشه بود از کفن26نقل کریںکه در سینهٔ اژدهای بزرگنگنجد بماند به چنگال گرگ27نقل کریںشده پاره پاره کنان و کشانز رستم به دشمن رسیده نشان28نقل کریںروانش چو پردخته شد ز آفرینز رخش تگاور جدا کرد زین29نقل کریںهمه تن بشستش بران آب پاکبه کردار خورشید شد تابناک30نقل کریںچو سیراب شد ساز نخچیر کردکمر بست و ترکش پر از تیر کرد31نقل کریںبیفگند گوری چو پیل ژیانجدا کرد ازو چرم پای و میان32نقل کریںچو خورشید تیز آتشی برفروختبرآورد ز آب اندر آتش بسوخت33نقل کریںبپردخت ز آتش به خوردن گرفتبه خاک استخوانش سپردن گرفت34نقل کریںسوی چشمهٔ روشن آمد بر آبچو سیراب شد کرد آهنگ خواب35نقل کریںتهمتن به رخش سراینده گفتکه با کس مکوش و مشو نیز جفت36نقل کریںاگر دشمن آید، سوی من بپویتو با دیو و شیران مشو جنگجوی37نقل کریںبخفت و بر آسود و نگشاد لبچمان و چران رخش تا نیمشب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبرون رفت پس پهلو نیمروزز پیش پدر گرد گیتی فروزفردوسی»شاهنامه»پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران»بخش 5اگلی نظمز دشت اندر آمد یکی اژدهاکزو پیل گفتی نیابد رهافردوسی»شاهنامه»پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران»بخش 7آڈیوصداکار منتخب کریںفرهاد بشیریانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبرون رفت پس پهلو نیمروزز پیش پدر گرد گیتی فروزفردوسی»شاهنامه»پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران»بخش 5
اگلی نظمز دشت اندر آمد یکی اژدهاکزو پیل گفتی نیابد رهافردوسی»شاهنامه»پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران»بخش 7