صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران
  4. »بخش 5

بخش 5

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکار: فرهاد بشیریان
Toggle stanza 1
11
برون رفت پس پهلو نیمروز
ز پیش پدر گرد گیتی فروز
22
دو روزه بیک روزه بگذاشتی
شب تیره را روز پنداشتی
33
بدین سان همی رخش ببرید راه
بتابنده روز و شبان سیاه
44
تنش چون خورش جست و آمد به شور
یکی دشت پیش آمدش پر ز گور
55
یکی رخش را تیز بنمود ران
تگ گور شد از تگ او گران
66
کمند و پی رخش و رستم سوار
نیابد ازو دام و دد زینهار
77
کمند کیانی بینداخت شیر
به حلقه درآورد گور دلیر
88
کشید و بیفگند گور آن زمان
بیامد برش چون هژبر دمان
99
ز پیکان تیرآتشی برفروخت
بدو خاک و خاشاک و هیزم بسوخت
1010
بران آتش تیز بریانش کرد
ازان پس که بی‌پوست و بی‌جانش کرد
1111
بخورد و بینداخت زو استخوان
همین بود دیگ و همین بود خوان
1212
لگام از سر رخش برداشت خوار
چرا دید و بگذاشت در مرغزار
1313
بر نیستان بستر خواب ساخت
در بیم را جای ایمن شناخت
1414
دران نیستان بیشهٔ شیر بود
که پیلی نیارست ازو نی درود
1515
چو یک پاس بگذشت درنده شیر
به سوی کنام خود آمد دلیر
1616
بر نی یکی پیل را خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
1717
نخست اسپ را گفت باید شکست
چو خواهم سوارم خود آید به دست
1818
سوی رخش رخشان برآمد دمان
چو آتش بجوشید رخش آن زمان
1919
دو دست اندر آورد و زد بر سرش
همان تیز دندان به پشت اندرش
2020
همی زد بران خاک تا پاره کرد
ددی را بران چاره بیچاره کرد
2121
چو بیدار شد رستم تیزچنگ
جهان دید بر شیر تاریک و تنگ
2222
چنین گفت با رخش کای هوشیار
که گفتت که با شیر کن کارزار
2323
اگر تو شدی کشته در چنگ اوی
من این گرز و این مغفر جنگجوی
2424
چگونه کشیدی به مازندران
کمند کیانی و گرز گران
2525
چرا نامدی نزد من با خروش
خروش توام چون رسیدی به گوش
2626
سرم گر ز خواب خوش آگه شدی
ترا جنگ با شیر کوته شدی
2727
چو خورشید برزد سر از تیره کوه
تهمتن ز خواب خوش آمد ستوه
2828
تن رخش بسترد و زین برنهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ازان پس جهانجوی خسته جگر

برون کرد مردی چو مرغی به پر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»بخش 4

اگلی نظم

یکی راه پیش آمدش ناگزیر

همی‌رفت بایست بر خیره خیر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»بخش 6

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00