فردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 3بخش 3شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںغمی بد دل شاه هاماورانز هرگونهای چاره جست اندران22نقل کریںچو یک هفته بگذشت هشتم پگاهفرستاده آمد به نزدیک شاه33نقل کریںکه گر شاه بیند که مهمان خویشبیاید خرامان به ایوان خویش44نقل کریںشود شهر هاماوران ارجمندچو بینند رخشندهگاه بلند55نقل کریںبدینگونه با او همی چاره جستنهان بند او بود رایش درست66نقل کریںمگر شهر و دختر بماند بدوینباشدش بر سر یکی باژجوی77نقل کریںبدانست سودابه رای پدرکه با سور پرخاش دارد به سر88نقل کریںبه کاووس کی گفت کاین رای نیستترا خود به هاماوران جای نیست99نقل کریںترا بیبهانه به چنگ آورندنباید که با سور جنگ آورند1010نقل کریںز بهر منست این همه گفتوگویترا زین شدن انده آید بهروی1111نقل کریںز سودابه گفتار باور نکردنیامدش زیشان کسی را بمرد1212نقل کریںبشد با دلیران و کندآورانبه مهمانی شاه هاماوران1313نقل کریںیکی شهر بد شاه را شاهه نامهمه از در جشن و سور و خرام1414نقل کریںبدان شهر بودش سرای و نشستهمه شهر سرتاسر آذین ببست1515نقل کریںچو در شاهه شد شاه گردنفرازهمه شهر بردند پیشش نماز1616نقل کریںهمه گوهر و زعفران ریختندبه دینار و عنبر برآمیختند1717نقل کریںبه شهر اندر آوای رود و سرودبه هم برکشیدند چون تار و پود1818نقل کریںچو دیدش سپهدار هاماورانپیاده شدش پیش با مهتران1919نقل کریںز ایوان سالار تا پیش درهمه در و یاقوت بارید و زر2020نقل کریںبه زرین طبقها فروریختندبه سر مشک و عنبر همی بیختند2121نقل کریںبه کاخ اندرون تخت زرین نهادنشست از بر تخت کاووس شاد2222نقل کریںهمی بود یک هفته با می به دستخوش و خرم آمدش جای نشست2323نقل کریںشب و روز بر پیش چون کهترانمیان بسته بد شاه هاماوران2424نقل کریںببسته همه لشکرش را میانپرستنده بر پیش ایرانیان2525نقل کریںبدینگونه تا یکسر ایمن شدندز چون و چرا و نهیب و گزند2626نقل کریںهمه گفته بودند و آراستهسگالیده از جای برخاسته2727نقل کریںز بربر برینگونه آگه شدندسگالش چنین بود همره شدند2828نقل کریںشبی بانگ بوق آمد و تاختنکسی را نبد آرزو ساختن2929نقل کریںز بربرستان چون بیامد سپاهبه هاماوران شاددل گشت شاه3030نقل کریںگرفتند ناگاه کاووس راچو گودرز و چون گیو و چون طوس را3131نقل کریںچو گوید درین مردم پیشبینچه دانی تو ای کاردان اندرین3232نقل کریںچو پیوستهٔ خون نباشد کسینباید برو بودن ایمن بسی3333نقل کریںبود نیز پیوسته خونی که مهرببرد ز تو تا بگرددت چهر3434نقل کریںچو مهر کسی را بخواهی ستودبباید به سود و زیان آزمود3535نقل کریںپسر گر به جاه از تو برتر شودهم از رشک مهر تو لاغر شود3636نقل کریںچنین است گیهان ناپاک رایبه هر باد خیره بجنبد ز جای3737نقل کریںچو کاووس بر خیرگی بسته شدبه هاماوران رای پیوسته شد3838نقل کریںیکی کوه بودش سر اندر سحاببرآوردهٔ ایزد از قعر آب3939نقل کریںیکی دژ برآورده از کوهسارتو گفتی سپهرستش اندر کنار4040نقل کریںبدان دژ فرستاد کاووس راهمان گیو و گودرز و هم طوس را4141نقل کریںهمان مهتران دگر را به بندابا شاه کاووس در دژ فگند4242نقل کریںز گردان نگهبان دژ شد هزارهمه نامداران خنجرگذار4343نقل کریںسراپردهٔ او به تاراج دادبه پرمایگان بدره و تاج داد4444نقل کریںبرفتند پوشیده رویان دو خیلعماری یکی درمیانش جلیل4545نقل کریںکه سودابه را باز جای آورندسراپرده را زیر پای آورند4646نقل کریںچو سودابه پوشیدگان را بدیدز بر جامهٔ خسروی بردرید4747نقل کریںبه مشکین کمند اندرآویخت چنگبه فندق گلان را به خون داد رنگ4848نقل کریںبدیشان چنین گفت کاین کارکردستوده ندارند مردان مرد4949نقل کریںچرا روز جنگش نکردند بندکه جامهاش زره بود و تختش سمند5050نقل کریںسپهدار چون گیو و گودرز و طوسبدرید دلتان ز آوای کوس5151نقل کریںهمی تخت زرین کمینگه کنیدز پیوستگی دست کوته کنید5252نقل کریںفرستادگان را سگان کرد نامهمی ریخت خونابه بر گل مدام5353نقل کریںجدایی نخواهم ز کاووس گفتوگرچه لحد باشد او را نهفت5454نقل کریںچو کاووس را بند باید کشیدمرا بیگنه سر بباید برید5555نقل کریںبگفتند گفتار او با پدرپر از کین شدش سر پر از خون جگر5656نقل کریںبه حصنش فرستاد نزدیک شویجگر خسته از غم به خون شسته روی5757نقل کریںنشستن به یک خانه با شهریارپرستنده او بود و هم غمگسار5858نقل کریںچو بسته شد آن شاه دیهیمجویسپاهش به ایران نهادند روی5959نقل کریںپراگنده شد در جهان آگهیکه گم شد ز پالیز سرو سهی6060نقل کریںچو بر تخت زرین ندیدند شاهبجستن گرفتند هر کس کلاه6161نقل کریںز ترکان و از دشت نیزهورانز هر سو بیامد سپاهی گران6262نقل کریںگران لشکری ساخت افراسیاببرآمد سر از خورد و آرام و خواب6363نقل کریںاز ایران برآمد ز هر سو خروششد آرام گیتی پر از جنگوجوش6464نقل کریںبرآشفت افراسیاب آن زمانبرآویخت با لشکر تازیان6565نقل کریںبه جنگ اندرون بود لشکر سه ماهبدادند سرها ز بهر کلاه6666نقل کریںچنین است رسم سرای سپنجگهی ناز و نوش و گهی درد و رنج6767نقل کریںسرانجام نیک و بدش بگذردشکارست مرگش همی بشکرد6868نقل کریںشکست آمد از ترک بر تازیانز بهر فزونی سرآمد زیان6969نقل کریںسپاه اندر ایران پراگنده شدزن و مرد و کودک همه بنده شد7070نقل کریںهمه در گرفتند ز ایران پناهبه ایرانیان گشت گیتی سیاه7171نقل کریںدو بهره سوی زاولستان شدندبه خواهش بر پور دستان شدند7272نقل کریںکه ما را ز بدها تو باشی پناهچو گم شد سر تاج کاووس شاه7373نقل کریںدریغست ایران که ویران شودکنام پلنگان و شیران شود7474نقل کریںهمه جای جنگی سواران بدینشستنگه شهریاران بدی7575نقل کریںکنون جای سختی و رنج و بلاستنشستنگه تیزچنگ اژدهاست7676نقل کریںکسی کز پلنگان بخوردست شیربدین رنج ما را بود دستگیر7777نقل کریںکنون چارهای باید انداختندل خویش ازین رنج پرداختن7878نقل کریںببارید رستم ز چشم آب زرددلش گشت پرخون و جان پر ز درد7979نقل کریںچنین داد پاسخ که من با سپاهمیان بستهام جنگ را کینه خواه8080نقل کریںچو یابم ز کاووس شاه آگهیکنم شهر ایران ز ترکان تهی8181نقل کریںپس آگاهی آمد ز کاووس شاهز بند کمینگاه و کار سپاه8282نقل کریںسپه را یکایک ز کابل بخواندمیان بسته بر جنگ و لشکر براند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمازان پس به کاووس گوینده گفتکه او دختری دارد اندر نهفتفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 2اگلی نظمیکی مرد بیدار جوینده راهفرستاد نزدیک کاووس شاهفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 4◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمازان پس به کاووس گوینده گفتکه او دختری دارد اندر نهفتفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 2