فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 4بخش 4شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچنان بد که روزی چنان کرد رایکه در پادشاهی بجنبد ز جای2نقل کریںبرون رفت با ویژهگردان خویشکه با او یکی بودشان رای و کیش3نقل کریںسوی کشور هندوان کرد رایسوی کابل و دنبر و مرغ و مای4نقل کریںبه هر جایگاهی بیاراستیمی و رود و رامشگران خواستی5نقل کریںگشاده در گنج و افگنده رنجبر آیین و رسم سرای سپنج6نقل کریںز زابل به کابل رسید آن زمانگرازان و خندان و دل شادمان7نقل کریںیکی پادشا بود مهراب نامزبر دست با گنج و گسترده کام8نقل کریںبه بالا به کردار آزاده سروبه رخ چون بهار و به رفتن تذرو9نقل کریںدل بخردان داشت و مغز رداندو کتف یلان و هش موبدان10نقل کریںز ضحاک تازی گهر داشتیبه کابل همه بوم و برداشتی11نقل کریںهمی داد هر سال مر سام ساوکه با او به رزمش نبود ایچ تاو12نقل کریںچو آگه شد از کار دستان سامز کابل بیامد به هنگام بام13نقل کریںابا گنج و اسپان آراستهغلامان و هر گونهای خواسته14نقل کریںز دینار و یاقوت و مشک و عبیرز دیبای زربفت و چینی حریر15نقل کریںیکی تاج با گوهر شاهواریکی طوق زرین زبرجد نگار16نقل کریںچو آمد به دستان سام آگهیکه مهراب آمد بدین فرهی17نقل کریںپذیره شدش زال و بنواختشبه آیین یکی پایگه ساختش18نقل کریںسوی تخت پیروزه باز آمدندگشاده دل و بزم ساز آمدند19نقل کریںیکی پهلوانی نهادند خواننشستند بر خوان با فرخان20نقل کریںگسارندهٔ می می آورد و جامنگه کرد مهراب را پور سام21نقل کریںخوش آمد هماناش دیدار اودلش تیز تر گشت در کار او22نقل کریںچو مهراب برخاست از خوان زالنگه کرد زال اندر آن برز و یال23نقل کریںچنین گفت با مهتران زال زرکه زیبندهتر زین که بندد کمر24نقل کریںیکی نامدار از میان مهانچنین گفت کای پهلوان جهان25نقل کریںپس پردهٔ او یکی دخترستکه رویش ز خورشید روشنترست26نقل کریںز سر تا به پایش به کردار عاجبه رخ چون بهشت و به بالا چو ساج27نقل کریںبر آن سفت سیمنش مشکین کمندسرش گشته چون حلقهٔ پایبند28نقل کریںرخانش چو گلنار و لب ناردانز سیمین برش رسته دو ناروان29نقل کریںدو چشمش به سان دو نرگس به باغمژه تیرگی برده از پر زاغ30نقل کریںدو ابرو به سان کمان طرازبر او توز پوشیده از مشک ناز31نقل کریںبهشتیست سرتاسر آراستهپر آرایش و رامش و خواسته32نقل کریںبرآورد مر زال را دل به جوشچنان شد کزو رفت آرام وهوش33نقل کریںشب آمد پر اندیشه بنشست زالبه نادیده برگشت بیخورد و هال34نقل کریںچو زد بر سر کوه بر تیغ شیدچو یاقوت شد روی گیتی سپید35نقل کریںدر بار بگشاد دستان سامبرفتند گردان به زرین نیام36نقل کریںدر پهلوان را بیاراستندچو بالای پرمایگان خواستند37نقل کریںبرون رفت مهراب کابل خدایسوی خیمهٔ زال زابل خدای38نقل کریںچو آمد به نزدیکی بارگاهخروش آمد از در که بگشای راه39نقل کریںبر پهلوان اندرون رفت گوبه سان درختی پر از بار نو40نقل کریںدل زال شد شاد و بنواختشاز آن انجمن سر برافراختش41نقل کریںبپرسید کز من چه خواهی بخواهز تخت و ز مهر و ز تیغ و کلاه42نقل کریںبدو گفت مهراب کای پادشاسرافراز و پیروز و فرمان روا43نقل کریںمرا آرزو در زمانه یکیستکه آن آرزو بر تو دشوار نیست44نقل کریںکه آیی به شادی سوی خان منچو خورشید روشن کنی جان من45نقل کریںچنین داد پاسخ که این رای نیستبه خان تو اندر مرا جای نیست46نقل کریںنباشد بدین سام همداستانهمان شاه چون بشنود داستان47نقل کریںکه ما می گساریم و مستان شویمسوی خانهٔ بت پرستان شویم48نقل کریںجز آن هر چه گویی تو پاسخ دهمبه دیدار تو رای فرخ نهم49نقل کریںچو بشنید مهراب کرد آفرینبه دل زال را خواند ناپاک دین50نقل کریںخرامان برفت از بر تخت اویهمی آفرین خواند بر بخت اوی51نقل کریںچو دستان سام از پسش بنگریدستودش فراوان چنان چون سزید52نقل کریںاز آن کو نه هم دین و هم راه بودزبان از ستودنش کوتاه بود53نقل کریںبر او هیچکس چشم نگماشتندمر او را ز دیوانگان داشتند54نقل کریںچو روشن دل پهلوان را بدویچنان گرم دیدند با گفتوگوی55نقل کریںمر او را ستودند یک یک مهانهمان کز پس پرده بودش نهان56نقل کریںز بالا و دیدار و آهستگیز بایستگی هم ز شایستگی57نقل کریںدل زال یکباره دیوانه گشتخرد دور شد عشق فرزانه گشت58نقل کریںسپهدار تازی سر راستانبگوید بر این بر یکی داستان59نقل کریںکه تا زندهام چرمه جفت منستخم چرخ گردان نهفت منست60نقل کریںعروسم نباید که رعنا شومبه نزد خردمند رسوا شوم61نقل کریںاز اندیشگان زال شد خسته دلبر آن کار بنهاد پیوسته دل62نقل کریںهمی بود پیچان دل از گفتوگویمگر تیره گردد از این آبروی63نقل کریںهمی گشت یک چند بر سر سپهردل زال آگنده یکسر به مهر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکایک به شاه آمد این آگهیکه سام آمد از کوه با فرّهیفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 3اگلی نظمچنان بد که مهراب روزی پگاهبرفت و بیامد از آن بارگاهفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 5آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور