فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 14بخش 14شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو بشنید این گفتهای درشتنهان کرد ازو روی و بنمود پشت22نقل کریںز بالا زدش تند یک پشت دستبیفگند و آمد به جای نشست33نقل کریںبپوشید خفتان و بر سر نهادیکی خود چینی به کردار باد44نقل کریںز تندی به جوش آمدش خون برگنشست از بر بارهٔ تیزتگ55نقل کریںخروشید و بگرفت نیزه به دستبه آوردگه رفت چون پیل مست66نقل کریںکس از نامداران ایران سپاهنیارست کردن بدو در نگاه77نقل کریںز پای و رکیب و ز دست و عنانز بازوی وز آب داده سنان88نقل کریںازان پس دلیران شدند انجمنبگفتند کاینت گو پیلتن99نقل کریںنشاید نگه کردن آسان بدویکه یارد شدن پیش او جنگجوی1010نقل کریںازان پس خروشید سهراب گردهمی شاه کاووس را بر شمرد1111نقل کریںچنین گفت با شاه آزاد مردکه چون است کارت به دشت نبرد1212نقل کریںچرا کردهای نام کاووس کیکه در جنگ نه تاو داری نه پی1313نقل کریںتنت را برین نیزه بریان کنمستاره بدین کار گریان کنم1414نقل کریںیکی سخت سوگند خوردم به بزمبدان شب کجا کشته شد ژندهرزم1515نقل کریںکز ایران نمانم یکی نیزهدارکنم زنده کاووس کی را به دار1616نقل کریںکه داری از ایرانیان تیز چنگکه پیش من آید به هنگام جنگ1717نقل کریںهمی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی1818نقل کریںخروشان بیامد به پردهسرایبه نیزه درآورد بالا ز جای1919نقل کریںخم آورد زان پس سنان کرد سیخبزد نیزه برکند هفتاد میخ2020نقل کریںسراپرده یک بهره آمد ز پایز هر سو برآمد دم کرنای2121نقل کریںرمید آن دلاور سپاه دلیربه کردار گوران ز چنگال شیر2222نقل کریںغمی گشت کاووس و آواز دادکزین نامداران فرخ نژاد2323نقل کریںیکی نزد رستم برید آگهیکزین ترک شد مغز گردان تهی2424نقل کریںندارم سواری ورا هم نبرداز ایران نیارد کس این کار کرد2525نقل کریںبشد طوس و پیغام کاووس بردشنیده سخن پیش او برشمرد2626نقل کریںبدو گفت رستم که هر شهریارکه کردی مرا ناگهان خواستار2727نقل کریںگهی گنج بودی گهی ساز بزمندیدم ز کاووس جز رنج رزم2828نقل کریںبفرمود تا رخش را زین کنندسواران بروها پر از چین کنند2929نقل کریںز خیمه نگه کرد رستم بدشتز ره گیو را دید کاندر گذشت3030نقل کریںنهاد از بر رخش رخشنده زینهمی گفت گرگین که بشتاب هین3131نقل کریںهمی بست بر باره رهام تنگبه برگستوان بر زده طوس چنگ3232نقل کریںهمی این بدان آن بدین گفت زودتهمتن چو از خیمه آوا شنود3333نقل کریںبه دل گفت کین کار آهرمنستنه این رستخیز از پی یک تنست3434نقل کریںبزد دست و پوشید ببر بیانببست آن کیانی کمر بر میان3535نقل کریںنشست از بر رخش و بگرفت راهزواره نگهبان گاه و سپاه3636نقل کریںدرفشش ببردند با او بهمهمی رفت پرخاشجوی و دژم3737نقل کریںچو سهراب را دید با یال و شاخبرش چون بر سام جنگی فراخ3838نقل کریںبدو گفت از ایدر به یکسو شویمبه آوردگه هر دو همرو شویم3939نقل کریںبمالید سهراب کف را به کفبه آوردگه رفت از پیش صف4040نقل کریںبه رستم چنین گفت کاندر گذشتز من جنگ و پیکار سوی تو گشت4141نقل کریںاز ایران نخواهی دگر یار کسچو من با تو باشم بآورد بس4242نقل کریںبه آوردگه بر ترا جای نیستترا خود به یک مشت من پای نیست4343نقل کریںبه بالا بلندی و با کتف و یالستم یافت بالت ز بسیار سال4444نقل کریںنگه کرد رستم بدان سرفرازبدان چنگ و یال و رکیب دراز4545نقل کریںبدو گفت نرم ای جوانمرد گرمزمین سرد و خشک و سخن گرم و نرم4646نقل کریںبه پیری بسی دیدم آوردگاهبسی بر زمین پست کردم سپاه4747نقل کریںتبه شد بسی دیو در جنگ منندیدم بدان سو که بودم شکن4848نقل کریںنگه کن مرا گر ببینی به جنگاگر زنده مانی مترس از نهنگ4949نقل کریںمرا دید در جنگ دریا و کوهکه با نامداران توران گروه5050نقل کریںچه کردم ستاره گوای منستبه مردی جهان زیر پای منست5151نقل کریںبدو گفت کز تو بپرسم سخنهمه راستی باید افگند بن5252نقل کریںمن ایدون گمانم که تو رستمیگر از تخمهٔ نامور نیرمی5353نقل کریںچنین داد پاسخ که رستم نیمهم از تخمهٔ سام نیرم نیم5454نقل کریںکه او پهلوانست و من کهترمنه با تخت و گاهم نه با افسرم5555نقل کریںاز امید سهراب شد ناامیدبرو تیره شد روی روز سپید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو افگند خور سوی بالا کمندزبانه برآمد ز چرخ بلندفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 13اگلی نظمبه آوردگه رفت نیزه بکفتهمی ماند از گفت مادر شگفتفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 15◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور