فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 12بخش 12شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو خورشید گشت از جهان ناپدیدشب تیره بر دشت، لشکر کشید2نقل کریںتهمتن بیامد به نزدیک شاهمیان بستهٔ جنگ و دل، کینهخواه3نقل کریںکه دستور باشد مرا تاجوراز ایدر شوم بیکلاه و کمر4نقل کریںببینم که این نوجهاندار کیستبزرگان کدامند و سالار کیست5نقل کریںبدو گفت کاووس، کین کار تستکه بیداردل بادی و تندرست6نقل کریںتهمتن یکی جامهٔ تُرکواربپوشید و آمد دوان تا حصار7نقل کریںبیامد چو نزدیکیِ دژ رسیدخروشیدنِ نوشِ تُرکان شنید8نقل کریںبران دژ درون رفت، مردِ دلیرچنان چون سوی آهوان، نرهشیر9نقل کریںچو سهراب را دید بر تختِ بزمنشسته به یک دست او ژندهرزم10نقل کریںبه دیگر چو هومان سوار دلیردگر بارمان نامبُردار شیر11نقل کریںتو گفتی همه تخت سهراب بودبسان یکی سروِ شاداب بود12نقل کریںدو بازو به کردار ران هَیونبَرش چون بَرِ پیل و چهره چو خون13نقل کریںز تُرکان بگرد اندرش صد دلیرجوان و سرافراز چون نرهشیر14نقل کریںپرستار، پنجاه با دستبندبه پیش دلافروز تخت بلند15نقل کریںهمی یک به یک خواندند آفرینبران بُرز و بالا و تیغ و نگین16نقل کریںهمی دید رستم مَر او را ز دورنشست و نگه کرد مردانِ سور17نقل کریںبه شایستهکاری برون رفت، ژندگَوی دید بَرسان سروِ بلند18نقل کریںبدان لشکر اندر چُنو کس نبودبَرِ رستم آمد بپرسید زود19نقل کریںچه مردی؟ بدو گفت با من بگویسوی روشنی آی و بِنْمای روی20نقل کریںتهمتن یکی مشت بر گردنشبزد تیز و برشد روان از تنش21نقل کریںبدان جایگه خشک شد ژندهرزمنشد ژندهرزم آنگهی سوی بزم22نقل کریںزمانی همی بود سهراب دیرنیامد به نزدیک او ژند شیر23نقل کریںبپرسید سهراب تا ژندهرزمکجا شد که جایش تهی شد ز بزم؟24نقل کریںبرفتند و دیدنْش افگنده خواربرآسوده از بزم و از کارزار25نقل کریںخروشان ازان درد بازآمدندشگفتیْ فرو مانده از کارِ ژَند26نقل کریںبه سهراب گفتند شد ژندهرزمسرآمد بَرو روزِ پیگار و بزم27نقل کریںچو بشنید سهراب برجست زودبیامد بَرِ ژنده برسان دود28نقل کریںاباچاکر و شمع و خنیاگرانبیامد وُرا دید مُرده چنان29نقل کریںشگفت آمدش سخت و خیره بمانددلیران و گردنکشان را بخواند30نقل کریںچنین گفت کامشب نباید غُنودهمهشب همی نیزه باید بسود31نقل کریںکه گرگ اندر آمد میان رمهسگ و مرد را آزمودش همه32نقل کریںاگر یار باشد جهانآفرینچو نعل سمندم بساید زمین33نقل کریںز فِتراک زین برگشایم کمندبخواهم از ایرانیان کینِ ژند34نقل کریںبیامد نشست از برِ گاه خویشگرانمایگان را همه خوانْد پیش35نقل کریںکه گر کم شد از تخت من ژندهرزمنیامد همی سیر، جانم ز بزم36نقل کریںچو برگشت رستم برِ شهریاراز ایران سپه گیو بد پاسدار37نقل کریںبه ره بر گو پیلتن را بدیدبزد دست و گرز از میان برکشید38نقل کریںیکی بر خروشید چون پیل مستسپر بر سر آورد و بنمود دست39نقل کریںبدانست رستم کز ایران سپاهبه شب گیو باشد طلایه به راه40نقل کریںبخندید و زان پس فغان برکشیدطلایه چو آواز رستم شنید41نقل کریںبیامد پیاده به نزدیک اویچنین گفت کای مهتر جنگجوی42نقل کریںپیاده کجا بودهای تیره شبتهمتن به گفتار بگشاد لب43نقل کریںبگفتش به گیو آن کجا کرده بودچنان شیرمردی که آزرده بود44نقل کریںوزان جایگه رفت نزدیک شاهز ترکان سخن گفت وز بزمگاه45نقل کریںز سهراب و از برز و بالای اویز بازوی و کتف دلارای اوی46نقل کریںکه هرگز ز ترکان چنین کس نخاستبکردار سروست بالاش راست47نقل کریںبه توران و ایران نماند به کستو گویی که سام سوارست و بس48نقل کریںوزان مشت بر گردن ژندهرزمکزان پس نیامد به رزم و به بزم49نقل کریںبگفتند و پس رود و می خواستندهمه شب همی لشکر آراستند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدگر روز فرمود تا گیو و طوسببستند شبگیر بر پیل کوسفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 11اگلی نظمچو افگند خور سوی بالا کمندزبانه برآمد ز چرخ بلندفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 13آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور