صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 70

بخش 70

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

همی هر زمان شاه برتر گذشت

چوشد سال شاهیش بر بیست و هشت

22

کسی را نشد بر درش کار بد

ز درگاه آگاه شد باربد

33

بدو گفت هر کس که شاه جهان

گزیدست رامشگری در نهان

44

اگر با تو او را برابر کند

تو را بر سر سرکش افسر کند

55

چو بشنید مرد آن بجوشیدش آز

وگرچه نبودش به چیزی نیاز

66

ز کشور بشد تا به درگاه شاه

همی‌کرد رامشگران را نگاه

77

چوبشنید سرکش دلش تیره شد

به زخم سرود اندرو خیره شد

88

بیامد به درگاه سالار بار

درم کرد و دینار چندی نثار

99

بدو گفت رامشگری بر درست

که از من به سال و هنربرترست

1010

نباید که در پیش خسرو شود

که ما کهنه گشتیم و او نو شود

1111

ز سرکش چو بشنید دربان شاه

ز رامشگر ساده بربست راه

1212

چو رفتی به نزدیک او باربد

همش کار بد بود و هم بار بد

1313

ندادی ورا بار سالار بار

نه نیزش بدی مردمی خواستار

1414

چو نومید برگشت زان بارگاه

ابا بربط آمد سوی باغ شاه

1515

کجا باغبان بود مردوی نام

شد از دیدنش باربد شادکام

1616

بدان باغ رفتی به نوروز شاه

دو هفته ببودی بدان جشنگاه

1717

سبک باربد نزد مردوی شد

هم آن روز با مرد همبوی شد

1818

چنین گفت با باغبان باربد

که گویی تو جانی و من کالبد

1919

کنون آرزو خواهم از تو یکی

کجاهست نزدیک تو اندکی

2020

چو آید بدین باغ شاه جهان

مرا راه ده تاببینم نهان

2121

که تاچون بود شاه را جشنگاه

ببینم نهفته یکی روی شاه

2222

بدو گفت مردوی کایدون کنم

ز مغز تو اندیشه بیرون کنم

2323

چو خسرو همی‌خواست کاید بباغ

دل میزبان شد چو روشن چراغ

2424

بر باربد شد بگفت آنک شاه

همی‌رفت خواهد بران جشنگاه

2525

همه جامه را باربد سبز کرد

همان بربط و رود ننگ و نبرد

2626

بشد تابجایی که خسرو شدی

بهاران نشستن گهی نو شدی

2727

یکی سرو بد سبز و برگش گشن

ورا شاخ چون رزمگاه پشن

2828

بران سرو شد بربط اندر کنار

زمانی همی‌بود تا شهریار

2929

ز ایوان بیامد بدان جشنگاه

بیاراست پیروزگر جای شاه

3030

بیامد پری چهرهٔ میگسار

یکی جام بر کف بر شهریار

3131

جهاندار بستد ز کودک نبید

بلور از می سرخ شد ناپدید

3232

بدانگه که خورشید برگشت زرد

همی‌بود تاگشت شب لاژورد

3333

زننده بران سرو برداشت رود

همان ساخته پهلوانی سرود

3434

یکی نغز دستان بزد بر درخت

کزان خیره شد مرد بیداربخت

3535

سرودی به آواز خوش برکشید

که اکنون تو خوانیش داد آفرید

3636

بماندند یک مجلس اندر شگفت

همی هرکسی رای دیگر گرفت

3737

بدان نامداران بفرمود شاه

که جویند سرتاسر آن جشنگاه

3838

فراوان بجستند و باز آمدند

به نزدیک خسرو فراز آمدند

3939

جهاندیده آنگه ره اندر گرفت

که از بخت شاه این نباشد شگفت

4040

که گردد گل سبز رامشگرش

که جاوید بادا سر و افسرش

4141

بیاورد جامی دگر میگسار

چو از خوب رخ بستد آن شهریار

4242

زننده دگرگون بیاراست رود

برآورد ناگاه دیگر سرود

4343

که پیکار گردش همی‌خواندند

چنین نام ز آواز او راندند

4444

چو آن دانشی گفت و خسرو شنید

به آواز او جام می در کشید

4545

بفرمود کاین رابجای آورید

همه باغ یک سر به پای آورید

4646

بجستند بسیار هر سوی باغ

ببردند زیر درختان چراغ

4747

ندیدند چیزی جز از بید و سرو

خرامان به زیر گل اندر تذرو

4848

شهنشاه پس جام دیگر بخواست

بر آواز سربرآورد راست

4949

برآمد دگر باره بانگ سرود

همان ساخته کرده آواز رود

5050

همی سبز در سبز خوانی کنون

برین گونه سازند مکر و فسون

5151

چوبشنید پرویز برپای خاست

به آواز او بر یکی جام خواست

5252

که بود اندر آن جام یک من نبید

به یکدم می روشن اندر کشید

5353

چنین گفت کاین گر فرشته بدی

ز مشک و زعنبر سرشته بدی

5454

وگر دیو بودی نگفتی سرود

همان نیز نشناختی زخم رود

5555

بجویید درباغ تا این کجاست

همه باغ و گلشن چپ و دست راست

5656

دهان و برش پر ز گوهر کنم

برین رود سازانش مهتر کنم

5757

چو بشنید رامشگر آواز اوی

همان خوب گفتار دمساز اوی

5858

فرود آمد از شاخ سرو سهی

همی‌رفت با رامش و فرهی

5959

بیامد بمالید برخاک روی

بدو گفت خسرو چه مردی بگوی

6060

بدو گفت شاهایکی بنده‌ام

به آواز تو در جهان زنده‌ام

6161

سراسر بگفت آنچ بود از بنه

که رفت اندر آن یک دل و یک تنه

6262

بدیدار او شاد شد شهریار

بسان گلستان به ماه بهار

6363

به سرکش چنین گفت کای بد هنر

تو چون حنظلی باربد چون شکر

6464

چرا دور کردی تو او را ز من

دریغ آمدت او درین انجمن

6565

به آواز او شاد می درکشید

همان جام یاقوت بر سرکشید

6666

برین گونه تا سرسوی خواب کرد

دهانش پر از در خوشاب کرد

6767

ببد باربد شاه رامشگران

یکی نامدارای شد از مهتران

6868

سر آمد کنون قصهٔ باربد

مبادا که باشد تو را یار بد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کنون داستان گوی در داستان

ازان یک دل ویک زبان راستان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 69

اگلی نظم

از ایوان خسرو کنون داستان

بگویم که پیش آمد از راستان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 71

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور