صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 6

بخش 6

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چوخواهرش بشنید کامد ز راه

برادرش پر درد زان رزمگاه

22

بینداخت آن نامدار افسرش

بیاورد فرمانبری چادرش

33

بیامد بنزد برادر دمان

دلش خسته ازدرد و تیره روان

44

بدو گفت کای مهتر جنگجوی

چگونه شدی پیش خسرو بگوی

55

گر او ازجوانی شود تیزوتند

مگردان تو درآشتی رای کند

66

بخواهر چنین گفت بهرام گرد

که او را زشاهان نباید شمرد

77

نه جنگی سواری نه بخشنده‌ای

نه داناسری گر درخشنده‌ای

88

هنر بهتر از گوهر نامدار

هنرمند باید تن شهریار

99

چنین گفت داننده خواهر بدوی

که‌ای پرهنر مهتر نامجوی

1010

تو را چند گویم سخن نشنوی

به پیش آوری تندی وبدخوی

1111

نگر تاچه گوید سخن گوی بلخ

که باشد سخن گفتن راست تلخ

1212

هرآنکس که آهوی تو باتوگفت

همه راستیها گشاد ازنهفت

1313

مکن رای ویرانی شهر خویش

ز گیتی چو برداشتی بهرخویش

1414

برین بریکی داستان زد کسی

کجا بهره بودش ز دانش بسی

1515

که خر شد که خواهد زگاوان سروی

بیکباره گم کرد گوش وبروی

1616

نکوهش مخواه از جهان سر به سر

نبود از تبارت کسی تاجور

1717

اگر نیستی درمیان این جوان

نبودی من از داغ تیره روان

1818

پدرزنده و تخت شاهی بجای

نهاده تو اندر میان پیش پای

1919

ندانم سرانجام این چون بود

همیشه دو چشمم پر از خون بود

2020

جز از درد و نفرین نجویی همی

گل زهر خیره ببویی همی

2121

چو گویند چوبینه بدنام گشت

همه نام بهرام دشنام گشت

2222

برین نیز هم خشم یزدان بود

روانت به دوزخ به زندان بود

2323

نگر تا جز از هرمز شهریار

که بد درجهان مر تو را خواستار

2424

هم آن تخت و آن کالهٔ ساوه شاه

بدست آمد و برنهادی کلاه

2525

چو زو نامور گشتی اندر جهان

بجویی کنون گاه شاهنشهان

2626

همه نیکوییها ز یزدان شناس

مباش اندرین تاجور ناسپاس

2727

برزمی که کردی چنین کش مشو

هنرمند بودی منی فش مشو

2828

به دل دیو را یار کردی همی

به یزدان گنهگار گردی همی

2929

چو آشفته شد هرمز وبردمید

به گفتار آذرگشسپ پلید

3030

تو را اندرین صبر بایست کرد

نبد بنده را روزگارنبرد

3131

چو او را چنان سختی آمد بروی

ز بردع بیامد پسر کینه جوی

3232

ببایست رفتن برشاه نو

بکام وی آراستن گاه نو

3333

نکردی جوان جز برای تو کار

ندیدی دلت جز به روزگار

3434

تن آسان بدی شاد وپیروزبخت

چراکردی آهنگ این تاج وتخت

3535

تودانی که ازتخمهٔ اردشیر

بجایند شاهان برنا و پیر

3636

ابا گنج وبا لشکر بی‌شمار

به ایران که خواند تو را شهریار

3737

اگر شهریاری به گنج وسپاه

توانست کردن به ایران نگاه

3838

نبودی جز از ساوه سالار چین

که آورد لشکر به ایران زمین

3939

تو راپاک یزدان بروبرگماشت

بد او ز ایران و توران بگاشت

4040

جهاندار تا این جهان آفرید

زمین کرد و هم آسمان آفرید

4141

ندیدند هرگز سواری چوسام

نزد پیش او شیردرنده گام

4242

چو نوذر شد از بخت بیدادگر

بپا اندر آورد رای‌پدر

4343

همه مهتران سام را خواستند

همان تخت پیروزه آراستند

4444

بران مهتران گفت هرگز مباد

که جان سپهبد کند تاج یاد

4545

که خاک منوچهر گاه منست

سر تخت نوذر کلاه منست

4646

بدان گفتم این ای برادر که تخت

نیابد مگر مرد پیروزبخت

4747

که دارد کفی راد وفر ونژاد

خردمند و روشن دل و پر ز داد

4848

ندانم که بر تو چه خواهد رسید

که اندر دلت شد خرد ناپدید

4949

بدو گفت بهرام کاینست راست

برین راستی پاک یزدان گواست

5050

ولیکن کنون کار ازین درگذشت

دل و مغز من پر ز تیمار گشت

5151

اگر مه شوم گر نهم سر بمرگ

که مرگ اندر آید بپولاد ترگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رسیدند بهرام و خسرو به هم

گشاده یکی روی و دیگر دژم

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 5

اگلی نظم

وزان روی شد شهریار جوان

چوبگذشت شاد از پل نهروان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 7

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور