صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 52

بخش 52

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز لشکر بسی زینهاری شدند

به نزدیک خاقان به زاری شدند

22

برادر بیامد به نزدیک اوی

که ای نامور مهتر جنگ جوی

33

سپاه دلاور به ایران کشید

بسی زینهاری بر ما رسید

44

ازین ننگ تا جاودان بر درت

بخندد همی لشکر و کشورت

55

سپهدار چین کان سخنها شنید

شد از خشم رنگ رخش ناپدید

66

بدو گفت بشتاب و برکش سپاه

نگه کن که لشکر کجا شد به راه

77

بریشان رسی هیچ تندی مکن

نخستین فراز آر شیرین سخن

88

ازیشان نداند کسی راه ما

مگر بشکنی پشت بدخواه ما

99

به خوبی سخن گوی و بنوازشان

به مردانگی سر بر افرازشان

1010

وگر هیچ سازد کسی با تو جنگ

تو مردی کن و دور باش از درنگ

1111

ازیشان یکی گورستان کن به مرو

که گردد زمین همچو پر تذرو

1212

بیامد سپهدار با شش هزار

گزیده ز ترکان جنگی سوار

1313

به روز چهارم بریشان رسید

زن شیر دل چون سپه را بدید

1414

ازیشان به دل بر نکرد ایچ یاد

زلشکر سوی ساربان شد چوباد

1515

یکایک بنه از پس پشت کرد

بیامد نگه کرد جای نبرد

1616

سلیح برادر به پوشید زن

نشست از بر باره گام زن

1717

دو لشکر برابر کشیدند صف

همه جانها برنهاده به کف

1818

به پیش سپاه اندر آمد تبرگ

که خاقان ورا خواندی پیر گرگ

1919

به ایرانیان گفت کان پاک زن

مگر نیست با این بزرگ انجمن

2020

بشد گردیه با سلیح گران

میان بسته برسان جنگاوران

2121

دلاور تبرگش ندانست باز

بزد پاشنه شد بر او فراز

2222

چنین گفت کان خواهرکشته شاه

کجا جویمش در میان سپاه

2323

که با او مرا هست چندی سخن

چه از نو چه از روزگار کهن

2424

بدو گردیه گفت اینک منم

که بر شیر درنده اسپ افگنم

2525

چو بشنید آواز او را تبرگ

بران اسپ جنگی چو شیر سترگ

2626

شگفت آمدش گفت خاقان چین

تو را کرد زین پادشاهی گزین

2727

بدان تا تو باشی ورا یادگار

ز بهرام شیر آن گزیده سوار

2828

همی‌گفت پاداش آن نیکوی

بجای آورم چون سخن بشنوی

2929

مرا گفت بشتاب و او را بگوی

که گر زآنک گفتم ندیدی تو روی

3030

چنان دان که این خود نگفتم ز بن

مگر نیز باز آمدم زان سخن

3131

ازین مرز رفتن مرا روی نیست

مکن آرزو گر تو را شوی نیست

3232

سخنها برین گونه پیوند کن

وگر پند نپذیردت بند کن

3333

همان را که او را بدان داشتست

سخنها ز اندازه بگذاشتست

3434

بدو گردیه گفت کز رزمگاه

به یکسو شویم از میان سپاه

3535

سخن هرچ گفتی تو پاسخ دهم

تو را اندرین رای فرخ نهم

3636

ز پیش سپاه اندر آمد تبرگ

بیامد بر نامدار سترگ

3737

چو تنها بدیدش زن چاره جوی

از آن مغفر تیره بگشاد روی

3838

بدو گفت بهرام را دیده‌ای

سواری و رزمش پسندیده ای

3939

مرا بود هم مادر و هم پدر

کنون روزگار وی آمد به سر

4040

کنون من تو را آزمایش کنم

یکی سوی رزمت نمایش کنم

4141

اگر از در شوی یابی بگوی

همانا مرا خود پسندست شوی

4242

بگفت این وزان پس برانگیخت اسپ

پس او همی‌تاخت ایزد گشسپ

4343

یکی نیزه زد بر کمربند اوی

که بگسست خفتان و پیوند اوی

4444

یلان سینه با آن گزیده سپاه

برانگیخت اسپ اندر آن رزمگاه

4545

همه لشکر چین بهم بر شکست

بسی کشت و افگند و چندی بخست

4646

دو فرسنگ لشکر همی‌شد ز پس

بر اسپان نماندند بسیار کس

4747

سراسر همه دشت شد رود خون

یکی بی‌سر و دیگری سرنگون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وزان پس جوان و خردمند زن

به آرام بنشست با رای زن

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 51

اگلی نظم

چو پیروز شد سوی ایران کشید

بر شهریار دلیران کشید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 53

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور