صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 51

بخش 51

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

وزان پس جوان و خردمند زن

به آرام بنشست با رای زن

22

چنین گفت کامد یکی نو سخن

که جاوید بر دل نگردد کهن

33

جهاندار خاقان بیاراستست

سخنها ز هر گونه پیراستست

44

ازو نیست آهو بزرگست شاه

دلیر و خداوند توران سپاه

55

ولیکن چو با ترک ایرانیان

بکوشد که خویشی بود در میان

66

ز پیوند وز بند آن روزگار

غم و رنج بیند به فرجام کار

77

نگر تا سیاوش از افراسیاب

چه برخورد جز تابش آفتاب

88

سر خویش داد از نخستین بباد

جوانی که چون او ز مادر نزاد

99

همان نیز پور سیاوش چه کرد

ز توران و ایران برآورد گرد

1010

بسازید تا ما ز ترکان نهان

به ایران بریم این سخن ناگهان

1111

به گردوی من نامه‌ای کرده‌ام

هم از پیش تیمار این خورده‌ام

1212

که بر شاه پیدا کند کار ما

بگوید ز رنج و ز تیمار ما

1313

به نیروی یزدان چنو بشنود

بدین چرب گفتار من بگرود

1414

بدو گفت هرکس که بانو توی

به ایران و چین پشت و بازو توی

1515

نجنباندت کوه آهن ز جای

یلان را به مردی تویی رهنمای

1616

ز مرد خردمند بیدارتر

ز دستور داننده هشیارتر

1717

همه کهترانیم و فرمان تو راست

برین آرزو رای و پیمان تو راست

1818

چو بشنید زیشان عرض رابخواند

درم داد و او را به دیوان نشاند

1919

بیامد سپه سر به سر بنگرید

هزار و صد و شست یل برگزید

2020

کزان هر سواری بهنگام کار

نبر گاشتندی سر از ده سوار

2121

درم داد و آمد سوی خانه باز

چنین گفت با لشکر رزمساز

2222

که هرکس که دید او دوال رکیب

نپیچد دل اندر فراز ونشیب

2323

نترسد ز انبوه مردم کشان

گر از ابر باشد برو سرفشان

2424

به توران غریبیم و بی پشت و یار

میان بزرگان چنین سست و خوار

2525

همی‌رفت خواهم چو تیره شود

سر دشمن از خواب خیره شود

2626

شما دل به رفتن مدارید تنگ

که از چینیان لشکر آید به جنگ

2727

که خود بی‌گمان از پس من سران

بیایند با گرزهای گران

2828

همه جان یکایک به کف برنهید

اگر لشکر آید دمید و دهید

2929

وگر بر چنین رویتان نیست رای

از ایدر مجنبید یک تن زجای

3030

به آواز گفتند ما کهتریم

ز رای و ز فرمان تو نگذریم

3131

برین برنهادند و برخاستند

همه جنگ چین را بیاراستند

3232

یلان سینه و مهر و ایزد گشسپ

نشستند با نامداران بر اسپ

3333

همی‌گفت هرکس که مردن به نام

به از زنده و چینیان شادکام

3434

هم آنگه سوی کاروان برگذشت

شترخواست تاپیش او شد ز دشت

3535

گزین کرد زان اشتران سه هزار

بدان تا بنه برنهادند و بار

3636

چو شب تیره شد گردیه برنشست

چو گردی سرافراز و گرزی بدست

3737

برافگند پر مایه برگستوان

ابا جوشن و تیغ و ترگ گوان

3838

همی‌راند چون باد لشکر به راه

به رخشنده روز و شبان سیاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ازآن پس چو خاقان به پردخت دل

ز خون شد همه کشور چین چوگل

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 50

اگلی نظم

ز لشکر بسی زینهاری شدند

به نزدیک خاقان به زاری شدند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 52

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور