فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 27بخش 27شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: محمدیزدانی جویندهآڈیومحمدیزدانی جویندهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومحمدیزدانی جویندهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو آگاهی آمد به سام دلیرکه شد پور دستان همانند شیر2نقل کریںکس اندر جهان کودک نارسیدبدین شیر مردی و گردی ندید3نقل کریںبجنبید مرسام را دل ز جایبه دیدار آن کودک آمدش رای4نقل کریںسپه را به سالار لشکر سپردبرفت و جهاندیدگان را ببرد5نقل کریںچو مهرش سوی پور دستان کشیدسپه را سوی زاولستان کشید6نقل کریںچو زال آگهی یافت بر بست کوسز لشکر زمین گشت چون آبنوس7نقل کریںخود و گرد مهراب کابل خدایپذیره شدن را نهادند رای8نقل کریںبزد مهره در جام و برخاست غوبرآمد ز هر دو سپه دار و رو9نقل کریںیکی لشکر از کوه تا کوه مردزمین قیرگون و هوا لاژورد10نقل کریںخروشیدن تازی اسپان و پیلهمی رفت آواز تا چند میل11نقل کریںیکی ژنده پیلی بیاراستندبرو تخت زرین بپیراستند12نقل کریںنشست از بر تخت زر پور زالابا بازوی شیر و با کتف و یال13نقل کریںبه سر برش تاج و کمر بر میانسپر پیش و در دست گرز گران14نقل کریںچو از دور سام یل آمد پدیدسپه بر دو رویه رده برکشید15نقل کریںفرود آمد از باره مهراب و زالبزرگان که بودند بسیار سال16نقل کریںیکایک نهادند سر بر زمینابر سام یل خواندند آفرین17نقل کریںچو گل چهرهٔ سام یل بشکفیدچو بر پیل بر بچهٔ شیر دید18نقل کریںچنان همش بر پیل پیش آوریدنگه کرد و با تاج و تختش بدید19نقل کریںیکی آفرین کرد سام دلیرکه تهما هژبرا بزی شاد دیر20نقل کریںببوسید رستمش تخت ای شگفتنیا را یکی نو ستایش گرفت21نقل کریںکه ای پهلوان جهان شاد باشز شاخ توام من تو بنیاد باش22نقل کریںیکی بندهام نامور سام رانشایم خور و خواب و آرام را23نقل کریںهمی پشت زین خواهم و درع و خودهمی تیر ناوک فرستم درود24نقل کریںبه چهر تو ماند همی چهرهامچو آن تو باشد مگر زهرهام25نقل کریںوزان پس فرود آمد از پیل مستسپهدار بگرفت دستش بدست26نقل کریںهمی بر سر و چشم او داد بوسفروماند پیلان و آوای کوس27نقل کریںسوی کاخ ازان پس نهادند رویهمه راه شادان و با گفتوگوی28نقل کریںهمه کاخها تخت زرین نهادنشستند و خوردند و بودند شاد29نقل کریںبرآمد برین بر یکی ماهیانبه رنجی نبستند هرگز میان30نقل کریںبخوردند باده به آوای رودهمی گفت هر یک به نوبت سرود31نقل کریںبه یک گوشهٔ تخت، دستان نشستدگر گوشه رستمش گرزی به دست32نقل کریںبه پیش اندرون سام گیهان گشایفرو هشته از تاج پر همای33نقل کریںز رستم همی در شگفتی بماندبرو هر زمان نام یزدان بخواند34نقل کریںبدان بازوی و یال و آن پشت و شاخمیان چون قلم، سینه و بَر فراخ35نقل کریںدو رانش چو ران هیونان ستبردل شیر نر دارد و زور ببر36نقل کریںبدین خوب رویی و این فر و یالندارد کس از پهلوانان همال37نقل کریںبدین شادمانی کنون می خوریمبه می جان اندوه را بشکریم38نقل کریںبه زال آنگهی گفت تا صد نژادبپرسی کس این را ندارد بیاد39نقل کریںکه کودک ز پهلو برون آورندبدین نیکویی چاره چون آورند40نقل کریںبسیمرغ بادا هزار آفرینکه ایزد ورا ره نمود اندرین41نقل کریںکه گیتی سپنجست پر آی و روکهن شد یکی دیگر آرند نو42نقل کریںبه می دست بردند و مستان شدندز رستم سوی یاد دستان شدند43نقل کریںهمی خورد مهراب چندان نبیدکه چون خویشتن کس به گیتی ندید44نقل کریںهمی گفت نندیشم از زال زرنه از سام و نز شاه با تاج و فر45نقل کریںمن و رستم و اسب شبدیز و تیغنیارد برو سایه گسترد میغ46نقل کریںکنم زنده آیین ضحاک رابه پی مشک سارا کنم خاک را47نقل کریںپر از خنده گشته لب زال و سامز گفتار مهراب دل شادکام48نقل کریںسر ماه نو هرمز مهرماهبران تخت فرخنده بگزید راه49نقل کریںبسازید سام و برون شد به دریکی منزلی زال شد با پدر50نقل کریںهمی رفت بر پیل دستم دژمبه پدرود کردن نیا را به هم51نقل کریںچنین گفت مر زال را کای پسرنگر تا نباشی جز از دادگر52نقل کریںبه فرمان شاهان دل آراستهخرد را گزین کرده بر خواسته53نقل کریںهمه ساله بر بسته دست از بدیهمه روز جسته ره ایزدی54نقل کریںچنان دان که بر کس نماند جهانیکی بایدت آشکار و نهان55نقل کریںبرین پند من باش و مگذر ازینبجز بر ره راست مسپر زمین56نقل کریںکه من در دل ایدون گمانم همیکه آمد به تنگی زمانم همی57نقل کریںدو فرزند را کرد پدرود و گفتکه این پندها را نباید نهفت58نقل کریںبرآمد ز درگاه زخم درایز پیلان خروشیدن کرنای59نقل کریںسپهبد سوی باختر کرد رویزبان گرمگوی و دل آزرمجوی60نقل کریںبرفتند با او دو فرزند اوپر از آبْ رخ، دل پر از پند او61نقل کریںدو منزل برفتند و گشتند بازکشید آن سپهبد براه دراز62نقل کریںوزان روی زال سپهبد به راهسوی سیستان باز برد آن سپاه63نقل کریںشب و روز با رستم شیرمردهمی کرد شادی و هم باده خورد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیامد یکی موبدی چرب دستمر آن ماه رخ را به می کرد مستفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 26اگلی نظممنوچهر را سال شد بر دو شستز گیتی همی بار رفتن ببستفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 28آڈیوصداکار منتخب کریںمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور