صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 42

بخش 42

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پس آگاه شد شنگل از کار شاه

ز دختر که شد شاه را پیش‌گاه

22

به دیدار ایران بدش آرزوی

بر دختر شاه آزاده‌خوی

33

فرستاد هندی فرستاده‌ای

سخن‌گوی مردی و آزاده‌ای

44

یکی عهد نو خواست از شهریار

که دارد به خان اندرون یادگار

55

به نوی جهاندار عهدی نوشت

چو خورشید تابان به باغ بهشت

66

یکی پهلوی نامه از خط شاه

فرستاده آورد و بنمود راه

77

فرستاده چون نزد شنگل رسید

سپهدار قنوج خطش بدید

88

ز هندوستان ساز رفتن گرفت

ز خویشان چینی نهفتن گرفت

99

بیامد به درگاه او هفت شاه

که آیند با رای شنگل به راه

1010

یکی شاه کابل دگر هند شاه

دگر شاه سندل بشد با سپاه

1111

دگر شاه مندل که بد نامدار

همان نیز جندل که بد کامگار

1212

ابا ژنده پیلان و زنگ و درای

یکی چتر هندی به سر بر به پای

1313

همه نامجوی و همه نامدار

همه پاک با طوق و با گوشوار

1414

همه ویژه با گوهر و سیم و زر

یکی چتر هندی ز طاوس نر

1515

به دیبا بیاراسته پشت پیل

همی تافت آن لشکر از چند میل

1616

ابا هدیهٔ شاه و چندان نثار

که دینار شد خوار بر شهریار

1717

همی راند منزل به منزل سپاه

چو زان آگهی یافت بهرامشاه

1818

بزرگان ز هر شهر برخاستند

پذیره شدن را بیاراستند

1919

بیامد شهنشاه تا نهروان

خردمند و بیدار و روشن‌روان

2020

دو شاه گرانمایه و نیک‌ساز

رسیدند پس یک به دیگر فراز

2121

به نزدیک اندر فرود آمدند

که با پوزش و با درود آمدند

2222

گرفتند مر یکدگر را به بر

دو شاه سرافراز با تاج و فر

2323

پیاده شده لشکر از هر دو روی

جهانی سراسر پر از گفت‌وگوی

2424

دو شاه و دو لشکر رسیده بهم

همی رفت هرگونه از بیش و کم

2525

به زین بر نشستند هر دو سوار

همان پرهنر لشکر نامدار

2626

به ایوانها تخت زرین نهاد

برو جامهٔ خسرو آیین نهاد

2727

به ره بر بره مرغ بریان نهاد

به یک تیر پرتاب بر خوان نهاد

2828

می آورد و برخواند رامشگران

همه جام پر از کران تا کران

2929

چو نان خورده شد مجلس شاهوار

بیاراست پر بوی و رنگ و نگار

3030

پرستندگان ایستاده به پای

بهشتی شده کاخ و گاه و سرای

3131

همه آلت می سراسر بلور

طبقهای زرین ز مشک و بخور

3232

ز زر افسری بر سر میگسار

به پای اندرون کفش گوهرنگار

3333

فروماند زان کاخ شنگل شگفت

به می خوردن اندیشه اندر گرفت

3434

که تا این بهشتست یا بوستان

همی بوی مشک آید از دوستان

3535

چنین گفت با شاه ایران به راز

که با دخترم راه دیدار ساز

3636

بفرمود تا خادمان سپاه

پدر را گذراند نزدیک ماه

3737

همی رفت با خادمان نامدار

سرای دگر دید چون نوبهار

3838

چو دخترش را دید بر تخت عاج

نشسته به آرام با فر و تاج

3939

بیامد پدر بر سرش بوسه داد

رخان را به رخسار او برنهاد

4040

پدر زار بگریست از مهر اوی

همان بر پدر دختر ماه‌روی

4141

همی دست بر سود شنگل به دست

ازان کاخ و ایوان و جای نشست

4242

سپینود را گفت اینت بهشت

برستی ز کاخ بت‌آرای زشت

4343

همان هدیه‌ها را که آورده بود

اگر بدره و تاج و گر برده بود

4444

بدو داد با هدیهٔ شهریار

شد آن خرم ایوان چو باغ بهار

4545

وزان جایگه شد به نزدیک شاه

همی کرد مرد اندر ایوان نگاه

4646

بزرگان چو خرم شدند از نبید

پرستار او خوابگاهی گزید

4747

سوی خوابگه رفتن آراستند

ز هرگونه‌ای جامه‌ها خواستند

4848

چو پیدا شد این چادر مشک‌رنگ

ستاره بروبر چو پشت پلنگ

4949

بکردند میخوارگان خواب خوش

همه ناز را دست کرده بکش

5050

چنین تا پدید آمد آن زرد جام

که خورشید خوانی مر او را به نام

5151

بینداخت آن چادر لاژورد

بگسترد بر دشت یاقوت زرد

5252

به نخچیر شد شاه بهرام گرد

شهنشاه هندوستان را ببرد

5353

چو از دشت نخچیر باز آمدند

خجسته پی و بزمساز آمدند

5454

چنین هم بگوی و به نخچیر و سور

زمانی نبودی ز بهرام دور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو آگاهی آمد به ایران که شاه

بیامد ز قنوج خود با سپاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 41

اگلی نظم

بیامد ز میدان چو تیر از کمان

بر دختر خویش رفت آن زمان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 43

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور