فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 10بخش 10شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگرازان به درگاه شاه آمدندگشاده دل و نیک خواه آمدند22نقل کریںچو رفتند و بردند پیشش نمازبرآشفت و پاسخ نداد ایچ باز33نقل کریںیکی بانگ برزد به گیو از نخستپس آنگاه شرم از دو دیده بشست44نقل کریںکه رستم که باشد که فرمان منکند پست و پیچد ز پیمان من55نقل کریںبگیر و ببر زنده بر دار کنوزو نیز با من مگردان سخن66نقل کریںز گفتار او گیو را دل بخستکه بردی به رستم بر آنگونه دست77نقل کریںبرآشفت با گیو و با پیلتنفرو ماند خیره همه انجمن88نقل کریںبفرمود پس طوس را شهریارکه رو هردو را زنده برکن به دار99نقل کریںخود از جای برخاست کاووس کیبرافروخت برسان آتش ز نی1010نقل کریںبشد طوس و دست تهمتن گرفتبدو مانده پرخاش جویان شگفت1111نقل کریںکه از پیش کاووس بیرون بردمگر کاندر آن تیزی افسون برد1212نقل کریںتهمتن برآشفت با شهریارکه چندین مدار آتش اندر کنار1313نقل کریںهمه کارت از یکدگر بدترستترا شهریاری نه اندرخَورست1414نقل کریںتو سهراب را زنده بر دار کنپرآشوب و بدخواه را خوار کن1515نقل کریںبزد تند یک دست بر دست طوستو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس1616نقل کریںز بالا نگون اندرآمد به سربرو کرد رستم به تندی گذر1717نقل کریںبه در شد به خشم اندرآمد به رخشمنم گفت شیراوژن و تاجبخش1818نقل کریںچو خشم آورم شاه کاووس کیستچرا دست یازد به من طوس کیست1919نقل کریںزمین بنده و رخش گاه منستنگین گرز و مغفر کلاه منست2020نقل کریںشب تیره از تیغ رخشان کنمبه آورد گه بر سر افشان کنم2121نقل کریںسر نیزه و تیغ یار منانددو بازو و دل شهریار مناند2222نقل کریںچه آزاردم او نه من بندهامیکی بندهٔ آفرینندهام2323نقل کریںبه ایران ار ایدون که سهراب گردبیاید نماند بزرگ و نه خرد2424نقل کریںشما هر کسی چارهٔ جان کنیدخرد را بدین کار پیچان کنید2525نقل کریںبه ایران نبینید ازین پس مراشما را زمین، پَرّ کرگس مرا2626نقل کریںغمی شد دل نامداران همهکه رستم شبان بود و ایشان رمه2727نقل کریںبه گودرز گفتند کاین کار تستشکسته به دست تو گردد درست2828نقل کریںسپهبد جز از تو سخن نشنودهمی بخت تو زین سخن نغنود2929نقل کریںبه نزدیک این شاه دیوانه رووزین در سخن یاد کن نو به نو3030نقل کریںسخنهای چرب و دراز آوریمگر بخت گم بوده بازآوری3131نقل کریںسپهدار گودرز کشواد رفتبه نزدیک خسرو خرامید تفت3232نقل کریںبه کاووس کی گفت رستم چه کردکز ایران برآوردی امروز گرد3333نقل کریںفراموش کردی ز هاماورانوزان کار دیوان مازندران3434نقل کریںکه گویی ورا زنده بر دار کنز شاهان نباید گزافه سخن3535نقل کریںچو او رفت و آمد سپاهی بزرگیکی پهلوانی به کردار گرگ3636نقل کریںکه داری که با او به دشت نبردشود برفشاند برو تیره گرد3737نقل کریںیلان ترا سر به سر گژدهمشنیدهست و دیدهست از بیش و کم3838نقل کریںهمی گوید آن روز هرگز مبادکه با او سواری کند رزم یاد3939نقل کریںکسی را که جنگی چو رستم بودبیازارد او را خرد کم بود4040نقل کریںچو بشنید گفتار گودرز شاهبدانست کاو دارد آیین و راه4141نقل کریںپشیمان بشد زان کجا گفته بودبه بیهودگی مغزش آشفته بود4242نقل کریںبه گودرز گفت این سخن درخورستلب پیر با پند نیکوترست4343نقل کریںخردمند باید دل پادشاکه تیزی و تندی نیارد بها4444نقل کریںشما را بباید برِ او شدنبه خوبی بسی داستانها زدن4545نقل کریںسرش کردن از تیزی من تهینمودن بدو روزگار بهی4646نقل کریںچو گودرز برخاست از پیش اویپس پهلوان تیز بنهاد روی4747نقل کریںبرفتند با او سران سپاهپس رستم اندر گرفتند راه4848نقل کریںچو دیدند گرد گو پیلتنهمه نامداران شدند انجمن4949نقل کریںستایش گرفتند بر پهلوانکه جاوید بادی و روشنروان5050نقل کریںجهان سر به سر زیر پای تو بادهمیشه سر تخت جای تو باد5151نقل کریںتو دانی که کاووس را مغز نیستبه تیزی سخن گفتنش نغز نیست5252نقل کریںبجوشد همانگه پشیمان شودبه خوبی ز سر باز پیمان شود5353نقل کریںتهمتن گر آزرده گردد ز شاههم ایرانیان را نباشد گناه5454نقل کریںهم او زان سخنها پشیمان شدهستز تندی بخاید همی پشت دست5555نقل کریںتهمتن چنین پاسخ آورد بازکه هستم ز کاووس کی بینیاز5656نقل کریںمرا تخت زین باشد و تاج ترگقبا جوشن و دل نهاده به مرگ5757نقل کریںچرا دارم از خشم کاووس باکچه کاووس پیشم چه یک مشت خاک5858نقل کریںسرم گشت سیر و دلم کرد بسجز از پاک یزدان نترسم ز کس5959نقل کریںز گفتار چون سیر گشت انجمنچنین گفت گودرز با پیلتن6060نقل کریںکه شهر و دلیران و لشکر گمانبه دیگر سخنها برند این زمان6161نقل کریںکزین ترک ترسنده شد سرفرازهمی رفت زین گونه چندی به راز6262نقل کریںکه چونان که گژدهم داد آگهیهمه بوم و بر کرد باید تهی6363نقل کریںچو رستم همی زو بترسد به جنگمرا و ترا نیست جای درنگ6464نقل کریںاز آشفتن شاه و پیگار اویبدیدم به درگاه بر گفتوگوی6565نقل کریںز سهراب یل رفت یکسر سخنچنین پشت بر شاه ایران مکن6666نقل کریںچنین بر شده نامت اندر جهانبدین بازگشتن مگردان نهان6767نقل کریںو دیگر که تنگ اندرآمد سپاهمکن تیره بر خیره این تاج و گاه6868نقل کریںبه رستم بر این داستانها بخواندتهمتن چو بشنید خیره بماند6969نقل کریںبدو گفت اگر بیم دارد دلمنخواهم که باشد ز تن بگسلم7070نقل کریںازین ننگ برگشت و آمد به راهگرازان و پویان به نزدیک شاه7171نقل کریںچو در شد ز در شاه بر پای خاستبسی پوزش اندر گذشته بخواست7272نقل کریںکه تندی مرا گوهرست و سرشتچنان زیست باید که یزدان بکشت7373نقل کریںوزین ناسگالیده بدخواه نودلم گشت باریک چون ماه نو7474نقل کریںبدین چاره جستن ترا خواستمچو دیر آمدی تندی آراستم7575نقل کریںچو آزرده گشتی تو ای پیلتنپشیمان شدم خاکم اندر دهن7676نقل کریںبدو گفت رستم که گیهان تراستهمه کهترانیم و فرمان تراست7777نقل کریںکنون آمدم تا چه فرمان دهیروانت ز دانش مبادا تهی7878نقل کریںبدو گفت کاووس کامروز بزمگزینیم و فردا بسازیم رزم7979نقل کریںبیاراست رامشگهی شاهوارشد ایوان به کردار باغ بهار8080نقل کریںز آواز ابریشم و بانگ نایسمن عارضان پیش خسرو به پای8181نقل کریںهمی باده خوردند تا نیم شبز خنیاگران برگشاده دو لب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی نامه فرمود پس شهریارنوشتن بر رستم نامدارفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 9اگلی نظمدگر روز فرمود تا گیو و طوسببستند شبگیر بر پیل کوسفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 11◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور