صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان هفتخوان اسفندیار
  4. »بخش 10

بخش 10

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو خورشید تابان ز گنبد بگشت

خریدار بازار او در گذشت

22

دو خواهرش رفتند ز ایوان به کوی

غریوان و بر کفتها بر سبوی

33

به نزدیک اسفندیار آمدند

دو دیده‌تر و خاکسار آمدند

44

چو اسفندیار آن شگفتی بدید

دو رخ کرد از خواهران ناپدید

55

شد از کار ایشان دلش پر ز بیم

بپوشید رخ را به زیر گلیم

66

برفتند هر دو به نزدیک اوی

ز خون برنهاده به رخ‌بر دو جوی

77

به خواهش گرفتند بیچارگان

بران نامور مرد بازارگان

88

بدو گفت خواهر که ای ساروان

نخست از کجا راندی کاروان

99

که روز و شبان بر تو فرخنده باد

همه مهتران پیش تو بنده باد

1010

ز ایران و گشتاسپ و اسفندیار

چه آگاهی است ای گو نامدار

1111

بدین سان دو دخت یکی پادشا

اسیریم در دست ناپارسا

1212

برهنه سر و پای و دوش آبکش

پدر شادمان روز و شب خفته خوش

1313

برهنه دوان بر سر انجمن

خنک آنک پوشد تنش را کفن

1414

بگرییم چندی به خونین سرشک

تو باشی بدین درد ما را پزشک

1515

گر آگاهیت هست از شهر ما

برین بوم تریاک شد زهر ما

1616

یکی بانگ برزد به زیر گلیم

که لرزان شدند آن دو دختر ز بیم

1717

که اسفندیار از بنه خود مباد

نه آن کس به گیتی کزو کرد یاد

1818

ز گشتاسپ آن مرد بیدادگر

مبیناد چون او کلاه و کمر

1919

نبینید کاید فروشنده‌ام

ز بهر خور خویش کوشنده‌ام

2020

چو آواز بشنید فرخ همای

بدانست و آمد دلش باز جای

2121

چو خواهر بدانست آواز اوی

بپوشید بر خویشتن راز اوی

2222

چنان داغ دل پیش او در بماند

سرشک از دو دیده به رخ برفشاند

2323

همه جامه چاک و دو پایش به خاک

از ارجاسپ جانش پر از بیم و باک

2424

بدانست جنگاور پاک‌رای

که او را همی بازداند همای

2525

سبک روی بگشاد و دیده پرآب

پر از خون دل و چهره چون آفتاب

2626

ز کار جهان ماند اندر شگفت

دژم گشت و لب را به دندان گرفت

2727

بدیشان چنین گفت کاین روز چند

بدارید هر دو لبان را به بند

2828

من ایدر نه از بهر جنگ آمدم

به رنج از پی نام و ننگ آمدم

2929

کسی را که دختر بود آبکش

پسر در غم و باب در خواب خوش

3030

پدر آسمان باد و مادر زمین

نخوانم برین روزگار آفرین

3131

پس از کلبه برخاست مرد جوان

به نزدیک ارجاسپ آمد دوان

3232

بدو گفت کای شاه فرخنده باش

جهاندار تا جاودان زنده باش

3333

یکی ژرف دریا درین راه بود

که بازارگان زان نه آگاه بود

3434

ز دریا برآمد یکی کژ باد

که ملاح گفت آن ندارم به یاد

3535

به کشتی همه زار و گریان شدیم

ز جان و تن خویش بریان شدیم

3636

پذیرفتم از دادگر یک خدای

که گر یابم از بیم دریا رهای

3737

یکی بزم سازم به هر کشوری

که باشد بران کشور اندر سری

3838

بخواهنده بخشم کم و بیش را

گرامی کنم مرد درویش را

3939

کنون شاه ما را گرامی کند

بدین خواهش امروز نامی کند

4040

ز لشکر سرافراز گردان که‌اند

به نزدیک شاه جهان ارجمند

4141

چنین ساختستم که مهمان کنم

وزین خواهش آرایش جان کنم

4242

چو ارجاسپ بشنید زان شاد شد

سر مرد نادان پر از باد شد

4343

بفرمود کانکو گرامی‌ترست

وزین لشکر امروز نامی‌ترست

4444

به ایوان خراد مهمان شوند

وگر می بود پاک مستان شوند

4545

بدو گفت شاها ردا بخردا

جهاندار و بر موبدان موبدا

4646

مرا خانه تنگست و کاخ بلند

برین بارهٔ دژ شویم ارجمند

4747

در مهر ماه آمد آتش کنم

دل نامداران به می خوش کنم

4848

بدو گفت زان راه روکت هواست

به کاخ اندرون میزبان پادشاست

4949

بیامد دمان پهلوان شادکام

فراوان برآورد هیزم به بام

5050

بکشتند اسپان و چندی بره

کشیدند بر بام دژ یکسره

5151

ز هیزم که بر بارهٔ دژ کشید

شد از دود روی هوا ناپدید

5252

می آورد چون هرچ بد خورده شد

گسارندهٔ می ورا برده شد

5353

همه نامدارن رفتند مست

ز مستی یکی شاخ نرگس به دست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وز انجا بیامد به پرده‌سرای

ز بیگانه پردخت کردند جای

فردوسی»شاهنامه»داستان هفتخوان اسفندیار»بخش 9

اگلی نظم

شب آمد یکی آتشی برفروخت

که تفش همی آسمان را بسوخت

فردوسی»شاهنامه»داستان هفتخوان اسفندیار»بخش 11

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور