صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان هفتخوان اسفندیار
  4. »بخش 11

بخش 11

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شب آمد یکی آتشی برفروخت

که تفش همی آسمان را بسوخت

22

چو از دیده‌گه دیده‌بان بنگرید

به شب آتش و روز پردود دید

33

ز جایی که بد شادمان بازگشت

تو گفتی که با باد همباز گشت

44

چو از راه نزد پشوتن رسید

بگفت آنچ از آتش و دود دید

55

پشوتن چنین گفت کز پیل و شیر

به تنبل فزونست مرد دلیر

66

که چشم بدان از تنش دور باد

همه روزگاران او سور باد

77

بزد نای رویین و رویینه خم

برآمد ز در نالهٔ گاودم

88

ز هامون سوی دژ بیامد سپاه

شد از گرد خورشید تابان سیاه

99

همه زیر خفتان و خود اندرون

همی از جگرشان بجوشید خون

1010

به دژ چون خبر شد که آمد سپاه

جهان نیست پیدا ز گرد سیاه

1111

همه دژ پر از نام اسفندیار

درخت بلا حنظل آورد بار

1212

بپوشید ارجاسپ خفتان جنگ

بمالید بر چنگ بسیار چنگ

1313

بفرمود تا کهرم شیرگیر

برد لشکر و کوس و شمشیر وتیر

1414

به طرخان چنین گفت کای سرفراز

برو تیز با لشکری رزمساز

1515

ببر نامدران دژ ده هزار

همه رزم جویان خنجرگزار

1616

نگه کن که این جنگجویان کیند

وزین تاختن ساختن برچیند

1717

سرافراز طرخان بیامد دوان

بدین روی دژ با یکی ترجمان

1818

سپه دید با جوشن و ساز جنگ

درفشی سیه پیکر او پلنگ

1919

سپه‌کش پشوتن به قلب اندرون

سپاهی همه دست شسته به خون

2020

به چنگ اندرون گرز اسفندیار

به زیر اندرون بارهٔ نامدار

2121

جز اسفندیار تهم را نماند

کس او را به جز شاه ایران نخواند

2222

سپه میسره میمنه برکشید

چنان شد که کس روز روشن ندید

2323

ز زخم سنانهای الماس گون

تو گفتی همی بارد از ابر خون

2424

به جنگ اندر آمد سپاه از دو روی

هرانکس که بد گرد و پرخاشجوی

2525

بشد پیش نوش‌آذر تیغ‌زن

همی جست پرخاش زان انجمن

2626

بیامد سرافراز طرخان برش

که از تن به خاک اندر آرد سرش

2727

چو نوش‌آذر او را به هامون بدید

بزد دست و تیغ از میان برکشید

2828

کمرگاه طرخان بدو نیم کرد

دل کهرم از درد پربیم کرد

2929

چنان هم بقلب سپه حمله برد

بزرگش یکی بود با مرد خرد

3030

بران‌سان دو لشکر بهم برشکست

که از تیر بر سرکشان ابر بست

3131

سرافراز کهرم سوی دژ برفت

گریزان و لشکر همی راند تفت

3232

چنین گفت کهرم به پیش پدر

که ای نامور شاه خورشیدفر

3333

از ایران سپاهی بیامد بزرگ

به پیش اندرون نامداری سترگ

3434

سرافراز اسفندیارست و بس

بدین دژ نیاید جزو هیچ‌کس

3535

همان نیزهٔ جنگ دارد به چنگ

که در گنبدان دژ تو دیدی به جنگ

3636

غمی شد دل ارجاسپ را زان سخن

که نو شد دگر باره کین کهن

3737

به ترکان همه گفت بیرون شوید

ز دژ یکسره سوی هامون شوید

3838

همه لشکر اندر میان آورید

خروش هژبر ژیان آورید

3939

یکی زنده زیشان ممانید نیز

کسی نام ایشان مخوانید نیز

4040

همه لشکر از دژ به راه آمدند

جگر خسته و کینه‌خواه آمدند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خورشید تابان ز گنبد بگشت

خریدار بازار او در گذشت

فردوسی»شاهنامه»داستان هفتخوان اسفندیار»بخش 10

اگلی نظم

چو تاریکتر شد شب اسفندیار

بپوشید نو جامهٔ کارزار

فردوسی»شاهنامه»داستان هفتخوان اسفندیار»بخش 12

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور