فردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 3 - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون رابخش 3 - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون راشاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرید حامد و دیگرآڈیوفرید حامدخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرید حامدخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو از روزگارش چهل سال ماندنگر تا به سر برش یزدان چه راند22نقل کریںدر ایوان شاهی شبی دیر یازبه خواب اندرون بود با ارنواز33نقل کریںچنان دید کز کاخ شاهنشهانسه جنگی پدید آمدی ناگهان44نقل کریںدو مهتر یکی کهتر اندر میانبه بالای سرو و به فرّ کیان55نقل کریںکمر بستن و رفتن شاهواربه چنگ اندرون گُرزهٔ گاوسار66نقل کریںدمان پیش ضحاک رفتی به جنگنهادی به گردن برش پالهنگ77نقل کریںهمی تاختی تا دماوند کوهکشان و دوان از پس اندر گروه88نقل کریںبپیچید ضحاک بیدادگربدرّیدش از هول گفتی جگر99نقل کریںیکی بانگ بر زد به خواب اندرونکه لرزان شد آن خانهٔ صدستون1010نقل کریںبجَستند خورشیدرویان ز جایاز آن غلغل نامور کدخدای1111نقل کریںچنین گفت ضحاک را ارنوازکه شاها چه بودت نگویی به راز1212نقل کریںکه خفته به آرام در خان خویشبر این سان بترسیدی از جان خویش1313نقل کریںزمین هفت کشور به فرمان تو استدد و دام و مردم به پیمان تو است1414نقل کریںبه خورشیدرویان جهاندار گفتکه چونین شگفتی بشاید نهفت1515نقل کریںکه گر از من این داستان بشنویدشودتان دل از جان من ناامید1616نقل کریںبه شاه گرانمایه گفت ارنوازکه بر ما بباید گشادنت راز1717نقل کریںتوانیم کردن مگر چارهایکه بیچارهای نیست پتیارهای1818نقل کریںسپهبد گشاد آن نهان از نهفتهمه خواب یک یک بدیشان بگفت1919نقل کریںچنین گفت با نامور ماهرویکه مگذار این را ره چاره جوی2020نقل کریںنگین زمانه سر تخت تو استجهان روشن از نامور بخت تو است2121نقل کریںتو داری جهان زیر انگشتریدد و مردم و مرغ و دیو و پری2222نقل کریںز هر کشوری گِرد کن مهتراناز اخترشناسان و افسونگران2323نقل کریںسخن سربهسر موبدان را بگویپژوهش کن و راستی بازجوی2424نقل کریںنگه کن که هوش تو بر دست کیستز مردم شمار ار ز دیو و پریست2525نقل کریںچو دانسته شد چاره ساز آن زمانبه خیره مترس از بد بدگمان2626نقل کریںشه پر منش را خوش آمد سخنکه آن سرو سیمین برافگند بن2727نقل کریںجهان از شب تیره چون پرّ زاغهمانگه سر از کوه بر زد چراغ2828نقل کریںتو گفتی که بر گنبد لاژوردبگسترد خورشید یاقوت زرد2929نقل کریںسپهبد به هر جا که بد موبدیسخن دان و بیداردل بخردی3030نقل کریںز کشور به نزدیک خویش آوریدبگفت آن جگرخسته خوابی که دید3131نقل کریںنهانی سخن کردشان آشکارز نیک و بد و گردش روزگار3232نقل کریںکه بر من زمانه کی آید بسرکه را باشد این تاج و تخت و کمر3333نقل کریںگر این راز با من بباید گشادو گر سر به خواری بباید نهاد3434نقل کریںلب موبدان خشک و رخساره ترزبان پر ز گفتار با یکدگر3535نقل کریںکه گر بودنی باز گوییم راستبه جانست پیکار و جان بیبهاست3636نقل کریںو گر نشنود بودنیها درستبباید هم اکنون ز جان دست شست3737نقل کریںسه روز اندر این کار شد روزگارسخن کس نیارست کرد آشکار3838نقل کریںبه روز چهارم برآشفت شاهبر آن موبدان نماینده راه3939نقل کریںکه گر زندهتان دار باید بسودو گر بودنیها بباید نمود4040نقل کریںهمه موبدان سرفگنده نگونپر از هول دل، دیدگان پر ز خون4141نقل کریںاز آن نامداران بسیار هوشیکی بود بینادل و تیزگوش4242نقل کریںخردمند و بیدار و زیرک به نامکز آن موبدان او زدی پیش گام4343نقل کریںدلش تنگتر گشت و ناباک شدگشاده زبان پیش ضحاک شد4444نقل کریںبدو گفت پردخته کن سر ز بادکه جز مرگ را کس ز مادر نزاد4545نقل کریںجهاندار پیش از تو بسیار بودکه تخت مهی را سزاوار بود4646نقل کریںفراوان غم و شادمانی شمردبرفت و جهان دیگری را سپرد4747نقل کریںاگر بارهٔ آهنینی به پایسپهرت بساید نمانی به جای4848نقل کریںکسی را بود زین سپس تخت توبه خاک اندر آرد سر و بخت تو4949نقل کریںکجا نام او آفریدون بودزمین را سپهری همایون بود5050نقل کریںهنوز آن سپهبد ز مادر نزادنیامد گه پرسش و سرد باد5151نقل کریںچو او زاید از مادر پرهنربه سان درختی شود بارور5252نقل کریںبه مردی رسد بر کشد سر به ماهکمر جوید و تاج و تخت و کلاه5353نقل کریںبه بالا شود چون یکی سرو بُرزبه گردن برآرد ز پولاد گُرز5454نقل کریںزند بر سرت گُرزهٔ گاوساربگیردت زار و ببنددت خوار5555نقل کریںبدو گفت ضحاک ناپاک دینچرا بنددم از منش چیست کین5656نقل کریںدلاور بدو گفت گر بخردیکسی بیبهانه نسازد بدی5757نقل کریںبرآید به دست تو هوش پدرشاز آن درد گردد پر از کینه سرش5858نقل کریںیکی گاو برمایه خواهد بدنجهانجوی را دایه خواهد بدن5959نقل کریںتبه گردد آن هم به دست تو بربدین کین کِشد گُرزهٔ گاوسر6060نقل کریںچو بشنید ضحاک بگشاد گوشز تخت اندر افتاد و زو رفت هوش6161نقل کریںگرانمایه از پیش تخت بلندبتابید روی از نهیب گزند6262نقل کریںچو آمد دل نامور باز جایبه تخت کیان اندر آورد پای6363نقل کریںنشان فریدون به گرد جهانهمی باز جست آشکار و نهان6464نقل کریںنه آرام بودش نه خواب و نه خوردشده روز روشن بر او لاژورد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچنان بد که هر شب دو مرد جوانچه کهتر چه از تخمهٔ پهلوانفردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 2 - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاکاگلی نظمبرآمد برین روزگار درازکشید اژدهافش به تنگی فرازفردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 4 - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرید حامدحمیدرضا محمدیفرشید ربانیفرهاد بشیریانمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچنان بد که هر شب دو مرد جوانچه کهتر چه از تخمهٔ پهلوانفردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 2 - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک
اگلی نظمبرآمد برین روزگار درازکشید اژدهافش به تنگی فرازفردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 4 - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه