صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »ضحاک
  4. »بخش 6 - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش

بخش 6 - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
چو بگذشت از آن بر فریدون دو هشت
ز البرز کوه اندر آمد به دشت
22
بر مادر آمد پژوهید و گفت
که بگشای بر من نهان از نهفت
33
بگو مر مرا تا که بودم پدر؟
کیم من؟ ز تخم کدامین گهر؟
44
چه گویم کیم بر سر انجمن؟
یکی دانشی داستانم بزن
55
فرانک بدو گفت کای نامجوی
بگویم تو را هر چه گفتی بگوی
66
تو بشناس کز مرز ایران زمین
یکی مرد بد نام او آبتین
77
ز تخم کیان بود و بیدار بود
خردمند و گرد و بی‌آزار بود
88
ز طهمورث گرد بودش نژاد
پدر بر پدر بر همی داشت یاد
99
پدر بد تو را و مرا نیک شوی
نبد روز روشن مرا جز بدوی
1010
چنان بد که ضحاک جادوپرست
از ایران به جان تو یازید دست
1111
از او من نهانت همی داشتم
چه مایه به بد روز بگذاشتم
1212
پدرت آن گرانمایه مرد جوان
فدی کرده پیش تو روشن روان
1313
ابر کتف ضحاک جادو دو مار
برست و برآورد از ایران دمار
1414
سر بابت از مغز پرداختند
همان اژدها را خورش ساختند
1515
سرانجام رفتم سوی بیشه‌ای
که کس را نه زآن بیشه اندیشه‌ای
1616
یکی گاو دیدم چو خرم بهار
سراپای نیرنگ و رنگ و نگار
1717
نگهبان او‌، پای کرده به‌کش
نشسته به بیشه درون شاه‌فش
1818
بدو دادمت روزگاری دراز
همی پروردیدت به بر بر به ناز
1919
ز پستان آن گاو طاووس رنگ
برافراختی چون دلاور پلنگ
2020
سرانجام زآن گاو و آن مرغزار
یکایک خبر شد سوی شهریار
2121
ز بیشه ببردم تو را ناگهان
گریزنده ز ایوان و از خان و مان
2222
بیامد بکشت آن گرانمایه را
چنان بی‌زبان مهربان دایه را
2323
وز ایوان ما تا به خورشید خاک
برآورد و کرد آن بلندی مغاک
2424
فریدون چو بشنید بگشاد گوش
ز گفتار مادر برآمد به جوش
2525
دلش گشت پردرد و سر پر ز کین
به ابرو ز خشم اندر آورد چین
2626
چنین داد پاسخ به مادر که شیر
نگردد مگر ز آزمایش دلیر
2727
کنون کردنی کرد جادوپرست
مرا برد باید به شمشیر دست
2828
بپویم به فرمان یزدان پاک
برآرم ز ایوان ضحاک خاک
2929
بدو گفت مادر که این رای نیست
تو را با جهان سر به سر پای نیست
3030
جهاندار ضحاک با تاج و گاه
میان بسته فرمان او را سپاه
3131
چو خواهد ز هر کشوری صدهزار
کمر بسته او را کند کارزار
3232
جز این است آیین پیوند و کین
جهان را به چشم جوانی مبین
3333
که هر کاو نبید جوانی چشید
به گیتی جز از خویشتن را ندید
3434
بدان مستی اندر دهد سر بباد
تو را روز جز شاد و خرم مباد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نشد سیر ضحاک از آن جست جوی

شد از گاو گیتی پر از گفت‌گوی

فردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 5 - کشته شدن گاو برمایه

اگلی نظم

چنان بُد که ضحاک را روز و شب

به نام فریدون گشادی دو لب

فردوسی»شاهنامه»ضحاک»بخش 7 - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00