فردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 1بخش 1شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںازان پس چنین کرد کاووس رایکه در پادشاهی بجنبد ز جای22نقل کریںاز ایران بشد تا به توران و چینگذر کرد ازان پس به مکران زمین33نقل کریںز مکران شد آراسته تا زرهمیانها ندید ایچ رنج از گره44نقل کریںپذیرفت هر مهتری باژ و ساونکرد آزمون گاو با شیر تاو55نقل کریںچنین هم گرازان به بربر شدندجهانجوی با تخت و افسر شدند66نقل کریںشه بربرستان بیاراست جنگزمانه دگرگونهتر شد به رنگ77نقل کریںسپاهی بیامد ز بربر به رزمکه برخاست از لشکر شاه بزم88نقل کریںهوا گفتی از نیزه چون بیشه گشتخور از گرد اسپان پراندیشه گشت99نقل کریںز گرد سپه پیل شد ناپدیدکس از خاک دست و عنان را ندید1010نقل کریںبه زخم اندر آمد همی فوج فوجبران سان که برخیزد از آب موج1111نقل کریںچو گودرز گیتی بران گونه دیدعمود گران از میان برکشید1212نقل کریںبزد اسپ با نامداران هزارابا نیزه و تیر جوشن گذار1313نقل کریںبرآویخت و بدرید قلب سپاهدمان از پس اندر همی رفت شاه1414نقل کریںتو گفتی ز بربر سواری نماندبه گرد اندرون نیزهداری نماند1515نقل کریںبه شهر اندرون هرکه بد سالخوردچو برگشته دیدند باد نبرد1616نقل کریںهمه پیش کاووس شاه آمدندجگرخسته و پرگناه آمدند1717نقل کریںکه ما شاه را چاکر و بندهایمهمه باژ را گردن افگندهایم1818نقل کریںبه جای درم زر و گوهر دهیمسپاسی ز گنجور بر سر نهیم1919نقل کریںببخشود کاووس و بنواختشانیکی راه و آیین نو ساختشان2020نقل کریںوزان جایگه بانگ سنج و درایبرآمد ابا نالهٔ کرهنای2121نقل کریںچو آمد بر شهر مکران گذرسوی کوه قاف آمد و باختر2222نقل کریںچو آگاهی آمد بریشان ز شاهنیایشکنان برگرفتند راه2323نقل کریںپذیره شدندش همه مهترانبه سر برنهادند باژ گران2424نقل کریںچو فرمان گزیدند بگرفت راهبیآزار رفتند شاه و سپاه2525نقل کریںسپه ره سوی زابلستان کشیدبه مهمانی پور دستان کشید2626نقل کریںببد شاه یک ماه در نیمروزگهی رود و می خواست گه باز و یوز2727نقل کریںبرین برنیامد بسی روزگارکه بر گوشهٔ گلستان رست خار2828نقل کریںکس از آزمایش نیابد جوازنشیب آیدش چون شود بر فراز2929نقل کریںچو شد کار گیتی بران راستیپدید آمد از تازیان کاستی3030نقل کریںیکی با گهر مرد با گنج و نامدرفشی برافراخت از مصر و شام3131نقل کریںز کاووس کی روی برتافتنددر کهتری خوار بگذاشتند3232نقل کریںچو آمد به شاه جهان آگهیکه انباز دارد به شاهنشهی3333نقل کریںبزد کوس و برداشت از نیمروزسپه شاد دل شاه گیتیفروز3434نقل کریںهمه بر سپرها نبشتند نامبجوشید شمشیرها در نیام3535نقل کریںسپه را ز هامون به دریا کشیدبدان سو کجا دشمن آمد پدید3636نقل کریںبیاندازه کشتی و زورق بساختبرآشفت و بر آب لشکر نشاخت3737نقل کریںهمانا که فرسنگ بودی هزاراگر پای با راه کردی شمار3838نقل کریںهمی راند تا در میان سه شهرز گیتی برینگونه جویند بهر3939نقل کریںبه دست چپش مصر و بربر به راستزره در میانه بر آن سو که خواست4040نقل کریںبه پیش اندرون شهر هاماورانبه هر کشوری در سپاهی گران4141نقل کریںخبر شد بدیشان که کاووس شاهبرآمد ز آب زره با سپاه4242نقل کریںهمآواز گشتند یک با دگرسپه را سوی بربر آمد گذر4343نقل کریںیکی گشت چندان یل تیغزنبه بربرستان در شدند انجمن4444نقل کریںسپاهی که دریا و صحرا و کوهشد از نعل اسپان ایشان ستوه4545نقل کریںنبد شیر درنده را خوابگاهنه گور ژیان یافت بر دشت راه4646نقل کریںپلنگ از بر سنگ و ماهی در آبهم اندر هوا ابر و پران عقاب4747نقل کریںهمی راه جستند و کی بود راهدد و دام را بر چنان رزمگاه4848نقل کریںچو کاووس لشکر به خشکی کشیدکس اندر جهان کوه و صحرا ندید4949نقل کریںجهان گفتی از تیغ وز جوشن استستاره ز نوک سنان روشن است5050نقل کریںز بس خود زرین و زرین سپربه گردن برآورده رخشان تبر5151نقل کریںتو گفتی زمین شد سپهر روانهمی بارد از تیغ هندی روان5252نقل کریںز مغفر هوا گشت چون سندروسزمین سر به سر تیره چون آبنوس5353نقل کریںبدرید کوه از دم گاودمزمین آمد از سم اسپان به خم5454نقل کریںز بانگ تبیره به بربرستانتو گفتی زمین گشت لشکرستان5555نقل کریںبرآمد ز ایران سپه بوق و کوسبرون رفت گرگین و فرهاد و طوس5656نقل کریںوزان سوی گودرز کشواد بودچو گیو و چو شیدوش و میلاد بود5757نقل کریںفگندند بر یال اسپان عنانبه زهر آب دادند نوک سنان5858نقل کریںچو بر کوههٔ زین نهادند سرخروش آمد و چاک چاک تبر5959نقل کریںتو گفتی همی سنگ آهن کنندوگر آسمان بر زمین برزنند6060نقل کریںبجنبید کاووس در قلبگاهسپاه اندرآمد به پیش سپاه6161نقل کریںجهان گشت تاری سراسر ز گردببارید شنگرف بر لاژورد6262نقل کریںتو گفتی هوا ژاله بارد همیبه سنگ اندرون لاله کارد همی6363نقل کریںز چشم سنان آتش آمد برونزمین شد به کردار دریای خون6464نقل کریںسه لشکر چنان شد ز ایرانیانکه سر باز نشناختند از میان6565نقل کریںنخستین سپهدار هاماورانبیفگند شمشیر و گرز گران6666نقل کریںغمی گشت وز شاه زنهار خواستبدانست کان روزگار بلاست6767نقل کریںبه پیمان که از شهر هاماورانسپهبد دهد ساو و باژ گران6868نقل کریںز اسپ و سلیح و ز تخت و کلاهفرستد به نزدیک کاووس شاه6969نقل کریںچو این داده باشد برو بگذردسپاهش بروبوم او نسپرد7070نقل کریںز گوینده بشنید کاووس کیبرین گفتها پاسخ افگند پی7171نقل کریںکه یکسر همه در پناه منیدپرستندهٔ تاج و گاه منید◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمازان پس به کاووس گوینده گفتکه او دختری دارد اندر نهفتفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 2◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمازان پس به کاووس گوینده گفتکه او دختری دارد اندر نهفتفردوسی»شاهنامه»رزم کاووس با شاه هاماوران»بخش 2