صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان خاقان چین
  4. »بخش 17

بخش 17

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شتر یافت چندان و چندان گله

که از بارگی شد سپه بی‌گله

22

ز توران سپه برنهادند رخت

سلیح گرانمایه و تاج و تخت

33

خروش آمد و نالهٔ گاودم

جرس برکشیدند و رویینه خم

44

سوی شهر ایران نهادند روی

سپاهی بران گونه با رنگ و بوی

55

چو آگاهی آمد ز رستم بشاه

خروش آمد از شهر وز بارگاه

66

از ایران تبیره برآمد بابر

که آمد خداوند گوپال و ببر

77

یکی شادمانی بد اندر جهان

خنیده میان کهان و مهان

88

دل شاه شد چون بهشت برین

همی خواند بر کردگار آفرین

99

بفرمود تا پیل بردند پیش

بجنبید کیخسرو از جای خویش

1010

جهانی به‌آیین شد آراسته

می و رود و رامشگر و خواسته

1111

تبیره برآمد ز هر جای و نای

چو شاه جهان اندر آمد ز جای

1212

همه روی پیل از کران تا کران

پر از مشک بود و می و زعفران

1313

ز افسر سر پیلبان پرنگار

ز گوش اندر آویخته گوشوار

1414

بسی زعفران و درم ریختند

ز بر مشک و عنبر همی بیختند

1515

همه شهر آوای رامشگران

نشسته ز هر سو کران تا کران

1616

چنان بد جهان را ز شادی و داد

که گیتی روان را دوامست و شاد

1717

تهمتن چو تاج سرافراز دید

جهانی سراسر پرآواز دید

1818

فرود آمد و برد پیشش نماز

بپرسید خسرو ز راه دراز

1919

گرفتش بآغوش در شاه تنگ

چنین تا برآمد زمانی درنگ

2020

همی آفرین خواند شاه جهان

بران نامور موبد و پهلوان

2121

بفرمود تا پیلتن برنشست

گرفته همه راه دستش بدست

2222

همی گفت چندین چرا ماندی

که بر ما همی آتش افشاندی

2323

چو طوس و فریبرز و گودرز و گیو

چو رهام و گرگین و گردان نیو

2424

ز ره سوی ایوان شاه آمدند

بدان نامور بارگاه آمدند

2525

نشست از بر تخت زر شهریار

بنزدیک او رستم نامدار

2626

فریبرز و گودرز و رهام و گیو

نشستند با نامداران نیو

2727

سخن گفت کیخسرو از رزمگاه

ازان رنج و پیگار توران سپاه

2828

بدو گفت گودرز کای شهریار

سخنها درازست زین کارزار

2929

می و جام و آرام باید نخست

پس آنگاه ازین کار پرسی درست

3030

نهادند خوان و بخندید شاه

که ناهار بودی همانا به راه

3131

بخوان بر می آورد و رامشگران

بپرسش گرفت از کران تا کران

3232

ز افراسیاب وز پولادوند

ز کشتی و از تابداده کمند

3333

بدو گفت گودرز کای شهریار

ز مادر نزاید چو رستم سوار

3434

اگر دیو پیش آید ار اژدها

ز چنگ درازش نیابد رها

3535

هزار افرین باد بر شهریار

بویژه برین شیردل نامدار

3636

بگفت آنچ کرد او بپولادوند

ز کشتی و نیرنگ وز رنگ و بند

3737

ز افگندن دیو وز کشتنش

همان جنگ و پیگار و کین جستنش

3838

چو افتاد بر خاک زو رفت هوش

برآمد ز گردان دیوان خروش

3939

چو آمد بهوش آن سرافراز دیو

برآمد بناگاه زو یک غریو

4040

همانگه درآمد باسپ و برفت

همی بند جانش ز رستم بکفت

4141

چنان شاد شد زان سخن تاجور

که گفتی ز ایوان برآورد سر

4242

چنین داد پاسخ که ای پهلوان

توی پیر و بیدار و روشن‌روان

4343

کسی کش خرد باشد آموزگار

نگه داردش گردش روزگار

4444

ازین پهلوان چشم بد دور باد

همه زندگانیش در سور باد

4545

همی بود یک هفته با می بدست

ازو شادمان تاج و تخت و نشست

4646

سخنهای رستم بنای و برود

بگفتند بر پهلوانی سرود

4747

تهمتن بیک ماه نزدیک شاه

همی بود با جام در پیشگاه

4848

ازان پس چنین گفت با شهریار

که ای پرهنر نامور تاجدار

4949

جهاندار با دانش و نیک‌خوست

ولیکن مرا چهر زال آرزوست

5050

در گنج بگشاد شاه جهان

ز پرمایه چیزی که بودش نهان

5151

ز یاقوت وز تاج و انگشتری

ز دینار وز جامهٔ ششتری

5252

پرستار با افسر و گوشوار

همان جعد مویان سیمین عذار

5353

طبقهای زرین پر از مشک و عود

دو نعلین زرین و زرین عمود

5454

برو بافته گوهر شاهوار

چنانچون بود در خور شهریار

5555

بنزد تهمتن فرستاد شاه

دو منزل همی رفت با او براه

5656

چو خسرو غمی شد ز راه دراز

فرود آمد و برد رستم نماز

5757

ورا کرد پدرود و ز ایران برفت

سوی زابلستان خرامید تفت

5858

سراسر جهان گشت بر شاه راست

همی گشت گیتی بران سان که خواست

5959

سر آوردم این رزم کاموس نیز

درازست و کم نیست زو یک پشیز

6060

گر از داستان یک سخن کم بدی

روان مرا جای ماتم بدی

6161

دلم شادمان شد ز پولادوند

که بفزود بر بند پولاد بند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سپهبد چنان کرد کو راه دید

همی دست ازان رزم کوتاه دید

فردوسی»شاهنامه»داستان خاقان چین»بخش 16

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور