فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 7بخش 7شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جویندهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو بشنید نوذر که قارن برفتدمان از پسش روی بنهاد و تفت22نقل کریںهمی تاخت کز روز بد بگذردسپهرش مگر زیر پی نسپرد33نقل کریںچو افراسیاب آگهی یافت زویکه سوی بیابان نهادست روی44نقل کریںسپاه انجمن کرد و پویان برفتچو شیر از پسش روی بنهاد و تفت55نقل کریںچو تنگ اندر آمد بر شهریارهمش تاختن دید و هم کارزار66نقل کریںبدان سان که آمد همی جست راهکه تا بر سر آرد سری بیکلاه77نقل کریںشب تیره تا شد بلند آفتابهمی گشت با نوذر افراسیاب88نقل کریںز گرد سواران جهان تار شدسرانجام نوذر گرفتار شد99نقل کریںخود و نامداران هزار و دویستتو گفتی کشان بر زمین جای نیست1010نقل کریںبسی راه جستند و بگریختندبه دام بلا هم برآویختند1111نقل کریںچنان لشکری را گرفته به بندبیاورد با شهریار بلند1212نقل کریںاگر با تو گردون نشیند به رازهم از گردش او نیابی جواز1313نقل کریںهمو تاج و تخت بلندی دهدهمو تیرگی و نژندی دهد1414نقل کریںبه دشمن همی ماند و هم به دوستگهی مغز یابی ازو گاه پوست1515نقل کریںسرت گر بساید به ابر سیاهسرانجام خاک است ازو جایگاه1616نقل کریںوزان پس بفرمود افراسیابکه از غار و کوه و بیابان و آب1717نقل کریںبجویید تا قارن رزم زنرهایی نیابد ازین انجمن1818نقل کریںچو بشنید کاو پیش ازان رفته بودز کار شبستان برآشفته بود1919نقل کریںغمی گشت ازان کار افراسیابازو دور شد خورد و آرام و خواب2020نقل کریںکه قارن رها یافت از وی به جانبران درد پیچید و شد بدگمان2121نقل کریںچنین گفت با ویسهٔ نامورکه دل سخت گردان به مرگ پسر2222نقل کریںکه چون قارن کاوه جنگ آوردپلنگ از شتابش درنگ آورد2323نقل کریںترا رفت باید ببسته کمریکی لشکری ساخته پرهنر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمازان پس بیاسود لشکر دو روزسه دیگر چو بفروخت گیتی فروزفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 6اگلی نظمبشد ویسه سالار توران سپاهابا لشکری نامور کینهخواهفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 8◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور