فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 5بخش 5شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جویندهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبرآسود پس لشکر از هر دو رویبرفتند روز دوم جنگجوی2نقل کریںرده برکشیدند ایرانیانچنان چون بود ساز جنگ کیان3نقل کریںچو افراسیاب آن سپه را بدیدبزد کوس رویین و صف برکشید4نقل کریںچنان شد ز گرد سواران جهانکه خورشید گفتی شد اندر نهان5نقل کریںدهاده برآمد ز هر دو گروهبیابان نبود ایچ پیدا ز کوه6نقل کریںبرانسان سپه بر هم آویختندچو رود روان خون همی ریختند7نقل کریںبه هر سو که قارن شدی رزمخواهفرو ریختی خون ز گرد سیاه8نقل کریںکجا خاستی گُردْ افراسیابهمه خون شدی دشت چون رود آب9نقل کریںسرانجام نوذر ز قلب سپاهبیامد به نزدیک او رزمخواه10نقل کریںچنان نیزه بر نیزه انداختندسنان یک به دیگر برافراختند11نقل کریںکه بر هم نپیچد بران گونه مارشهان را چنین کی بود کارزار12نقل کریںچنین تا شب تیره آمد به تنگبرو خیره شد دست پور پشنگ13نقل کریںاز ایران سپه بیشتر خسته شدوزان روی پیکار پیوسته شد14نقل کریںبه بیچارگی روی برگاشتندبه هامون برافگنده بگذاشتند15نقل کریںدل نوذر از غم پر از درد بودکه تاجش ز اختر پر از گرد بود16نقل کریںچو از دشت بنشست آوای کوسبفرمود تا پیش او رفت طوس17نقل کریںبشد طوس و گستهم با او به هملبان پر ز باد و روان پر ز غم18نقل کریںبگفت آنک در دل مرا درد چیستهمی گفت چندی و چندی گریست19نقل کریںاز اندرز فرخ پدر یاد کردپر از خون جگر لب پر از باد سرد20نقل کریںکجا گفته بودش که از ترک و چینسپاهی بیاید به ایران زمین21نقل کریںازیشان ترا دل شود دردمندبسی بر سپاه تو آید گزند22نقل کریںز گفتار شاه آمد اکنون نشانفراز آمد آن روز گردنکشان23نقل کریںکس از نامهٔ نامداران نخواندکه چندین سپه کس ز ترکان براند24نقل کریںشما را سوی پارس باید شدنشبستان بیاوردن و آمدن25نقل کریںوزان جا کشیدن سوی زاوه کوهبران کوه البرز بردن گروه26نقل کریںازیدر کنون زی سپاهان رویدوزین لشکر خویش پنهان روید27نقل کریںز کار شما دل شکسته شوندبرین خستگی نیز خسته شوند28نقل کریںز تخم فریدون مگر یک دو تنبرد جان ازین بیشمار انجمن29نقل کریںندانم که دیدار باشد جزینیک امشب بکوشیم دست پسین30نقل کریںشب و روز دارید کارآگهانبجویید هشیار کار جهان31نقل کریںازین لشکر ار بد دهند آگهیشود تیره این فر شاهنشهی32نقل کریںشما دل مدارید بس مستمندکه باید چنین بد ز چرخ بلند33نقل کریںیکی را به جنگ اندر آید زمانیکی با کلاه مهی شادمان34نقل کریںتن کشته با مرده یکسان شودتپد یک زمان بازش آسان شود35نقل کریںبدادش مران پندها چون سزیدپس آن دست شاهانه بیرون کشید36نقل کریںگرفت آن دو فرزند را در کنارفرو ریخت آب از مژه شهریار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسپیده چو از کوه سر برکشیدطلایه به پیش دهستان رسیدفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 4اگلی نظمازان پس بیاسود لشکر دو روزسه دیگر چو بفروخت گیتی فروزفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 6آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور