فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 10بخش 10شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جویندهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںفرستاده نزدیک دستان رسیدبه کردار آتش دلش بردمید22نقل کریںسوی گرد مهراب بنهاد رویهمی تاخت با لشکری جنگجوی33نقل کریںچو مهراب را پای بر جای دیدبه سرش اندرون دانش و رای دید44نقل کریںبه دل گفت کاکنون ز لشکر چه باکچه پیشم خزروان چه یک مشت خاک55نقل کریںپس آنگه سوی شهر بنهاد رویچو آمد به شهر اندرون نامجوی66نقل کریںبه مهراب گفت ای هشیوار مردپسندیده اندر همه کارکرد77نقل کریںکنون من شوم در شب تیرهگونیکی دست یازم بریشان به خون88نقل کریںشوند آگه از من که بازآمدمدل آگنده و کینه ساز آمدم99نقل کریںکمانی به بازو در افگند سختیکی تیر برسان شاخ درخت1010نقل کریںنگه کرد تا جای گردان کجاستخدنگی به چرخ اندرون راند راست1111نقل کریںبینداخت سه جای سه چوبه تیربرآمد خروشیدن دار و گیر1212نقل کریںچو شب روز شد انجمن شد سپاهبران تیر کردند هر کس نگاه1313نقل کریںبگفتند کاین تیر زالست و بسنراند چنین در کمان تیر کس1414نقل کریںچو خورشید تابان ز بالا بگشتخروش تبیره برآمد ز دشت1515نقل کریںبه شهر اندرون کوس با کرنایخروشیدن زنگ و هندی درای1616نقل کریںبرآمد سپه را به هامون کشیدسراپرده و پیل بیرون کشید1717نقل کریںسپاه اندرآورد پیش سپاهچو هامون شد از گرد کوه سیاه1818نقل کریںخزروان دمان با عمود و سپریکی تاختن کرد بر زال زر1919نقل کریںعمودی بزد بر بر روشنشگسسته شد آن نامور جوشنش2020نقل کریںچو شد تافته شاه زابلستانبرفتند گردان کابلستان2121نقل کریںیکی درع پوشید زال دلیربه جنگ اندر آمد به کردار شیر2222نقل کریںبه دست اندرون داشت گُرز پدرسرش گشته پر خشم و پر خون جگر2323نقل کریںبزد بر سرش گُرزهٔ گاورنگزمین شد ز خونش چو پشت پلنگ2424نقل کریںبیفگند و بسپرد و زو درگذشتز پیش سپاه اندر آمد به دشت2525نقل کریںشماساس را خواست کاید بروننیامد برون کش بخوشید خون2626نقل کریںبه گرد اندرون یافت کلباد رابه گردن برآورد پولاد را2727نقل کریںچو شمشیرزن گُرز دستان بدیدهمی کرد ازو خویشتن ناپدید2828نقل کریںکمان را به زه کرد زال سوارخدنگی بدو اندرون راند خوار2929نقل کریںبزد بر کمربند کلباد بربران بند زنجیر پولاد بر3030نقل کریںمیانش ابا کوههٔ زین بدوختسپه را به کلباد بر دل بسوخت3131نقل کریںچو این دو سرافگنده شد در نبردشماساس شد بیدل و روی زرد3232نقل کریںشماساس و آن لشکر رزم سازپراگنده از رزم گشتند باز3333نقل کریںپس اندر دلیران زاولستانبرفتند با شاه کابلستان3434نقل کریںچنان شد ز بس کشته در رزمگاهکه گفتی جهان تنگ شد بر سپاه3535نقل کریںسوی شاه ترکان نهادند سرگشاده سلیح و گسسته کمر3636نقل کریںشماساس چون در بیابان رسیدز ره قارن کاوه آمد پدید3737نقل کریںکه از لشکر ویسه برگشته بودبه خواری گرامیش را کشته بود3838نقل کریںبه هم بازخوردند هر دو سپاهشماساس با قارن کینهخواه3939نقل کریںبدانست قارن که ایشان کیندز زاولستان ساخته بر چیند4040نقل کریںبزد نای رویین و بگرفت راهبه پیش سپاه اندر آمد سپاه4141نقل کریںازان لشکر خسته و بسته مردبه خورشید تابان برآورد گرد4242نقل کریںگریزان شماساس با چند مردبرفتند ازان تیره گرد نبرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمو دیگر که از شهر ارمان شدندبه کینه سوی زابلستان شدندفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 9اگلی نظمسوی شاه ترکان رسید آگهیکزان نامداران جهان شد تهیفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 11◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور