فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 11بخش 11شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جویندهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںسوی شاه ترکان رسید آگهیکزان نامداران جهان شد تهی2نقل کریںدلش گشت پر آتش از درد و غمدو رخ را به خون جگر داد نم3نقل کریںبرآشفت و گفتا که نوذر کجاستکزو ویسه خواهد همی کینه خواست4نقل کریںچه چاره است جز خون او ریختنیکی کینهٔ نو برانگیختن5نقل کریںبه دژخیم فرمود کو را کشانببر تا بیاموزد او سرفشان6نقل کریںسپهدار نوذر چو آگاه شدبدانست کش روز کوتاه شد7نقل کریںسپاهی پر از غلغل و گفت و گویسوی شاه نوذر نهادند روی8نقل کریںببستند بازوش با بند تنگکشیدندش از جای پیش نهنگ9نقل کریںبه دشت آوریدندش از خیمه خواربرهنه سر و پای و برگشته کار10نقل کریںچو از دور دیدش زبان برگشادز کین نیاگان همی کرد یاد11نقل کریںز تور و ز سلم اندر آمد نخستدل و دیده از شرم شاهان بشست12نقل کریںبدو گفت هر بد که آید سزاستبگفت و برآشفت و شمشیر خواست13نقل کریںبزد گردن خسرو تاجدارتنش را بخاک اندر افگند خوار14نقل کریںشد آن یادگار منوچهر شاهتهی ماند ایران ز تخت و کلاه15نقل کریںایا دانشی مرد بسیار هوشهمه چادر آزمندی مپوش16نقل کریںکه تخت و کله چون تو بسیار دیدچنین داستان چند خواهی شنید17نقل کریںرسیدی به جایی که بشتافتیسرآمد کزو آرزو یافتی18نقل کریںچه جویی از این تیره خاک نژندکه هم بازگرداندت مستمند19نقل کریںکه گر چرخ گردان کشد زین توسرانجام خاکست بالین تو20نقل کریںپس آن بستگان را کشیدند خواربه جان خواستند آنگهی زینهار21نقل کریںچو اغریرث پرهنر آن بدیددل او ببر در چو آتش دمید22نقل کریںهمی گفت چندین سر بیگناهز تن دور ماند به فرمان شاه23نقل کریںبیامد خروشان به خواهشگریبیاراست با نامور داوری24نقل کریںکه چندین سرافراز گرد و سوارنه با ترگ و جوشن نه در کارزار25نقل کریںگرفتار کشتن نه والا بودنشیبست جایی که بالا بود26نقل کریںسزد گر نیاید به جانشان گزندسپاری همیدون به من شان ببند27نقل کریںبریشان یکی غار زندان کنمنگهدارشان هوشمندان کنم28نقل کریںبه ساری به زاری برآرند هوشتو از خون به کش دست و چندین مکوش29نقل کریںببخشید جانشان به گفتار اویچو بشنید با درد پیکار اوی30نقل کریںبفرمودشان تا به ساری برندبه غل و به مسمار و خواری برند31نقل کریںچو این کرده شد ساز رفتن گرفتزمین زیر اسپان نهفتن گرفت32نقل کریںز پیش دهستان سوی ری کشیداز اسپان به رنج و به تک خوی کشید33نقل کریںکلاه کیانی به سر بر نهادبه دینار دادن در اندرگشاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفرستاده نزدیک دستان رسیدبه کردار آتش دلش بردمیدفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 10اگلی نظمبه گستهم و طوس آمد این آگهیکه تیره شد آن فر شاهنشهیفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 12آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور