صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی نوذر
  4. »بخش 11

بخش 11

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
سوی شاه ترکان رسید آگهی
کزان نامداران جهان شد تهی
22
دلش گشت پر آتش از درد و غم
دو رخ را به خون جگر داد نم
33
برآشفت و گفتا که نوذر کجاست
کزو ویسه خواهد همی کینه خواست
44
چه چاره است جز خون او ریختن
یکی کینهٔ نو برانگیختن
55
به دژخیم فرمود کو را کشان
ببر تا بیاموزد او سرفشان
66
سپهدار نوذر چو آگاه شد
بدانست کش روز کوتاه شد
77
سپاهی پر از غلغل و گفت و گوی
سوی شاه نوذر نهادند روی
88
ببستند بازوش با بند تنگ
کشیدندش از جای پیش نهنگ
99
به دشت آوریدندش از خیمه خوار
برهنه سر و پای و برگشته کار
1010
چو از دور دیدش زبان برگشاد
ز کین نیاگان همی کرد یاد
1111
ز تور و ز سلم اندر آمد نخست
دل و دیده از شرم شاهان بشست
1212
بدو گفت هر بد که آید سزاست
بگفت و برآشفت و شمشیر خواست
1313
بزد گردن خسرو تاجدار
تنش را بخاک اندر افگند خوار
1414
شد آن یادگار منوچهر شاه
تهی ماند ایران ز تخت و کلاه
1515
ایا دانشی مرد بسیار هوش
همه چادر آزمندی مپوش
1616
که تخت و کله چون تو بسیار دید
چنین داستان چند خواهی شنید
1717
رسیدی به جایی که بشتافتی
سرآمد کزو آرزو یافتی
1818
چه جویی از این تیره خاک نژند
که هم بازگرداندت مستمند
1919
که گر چرخ گردان کشد زین تو
سرانجام خاکست بالین تو
2020
پس آن بستگان را کشیدند خوار
به جان خواستند آنگهی زینهار
2121
چو اغریرث پرهنر آن بدید
دل او ببر در چو آتش دمید
2222
همی گفت چندین سر بی‌گناه
ز تن دور ماند به فرمان شاه
2323
بیامد خروشان به خواهشگری
بیاراست با نامور داوری
2424
که چندین سرافراز گرد و سوار
نه با ترگ و جوشن نه در کارزار
2525
گرفتار کشتن نه والا بود
نشیبست جایی که بالا بود
2626
سزد گر نیاید به جانشان گزند
سپاری همیدون به من شان ببند
2727
بریشان یکی غار زندان کنم
نگهدارشان هوشمندان کنم
2828
به ساری به زاری برآرند هوش
تو از خون به کش دست و چندین مکوش
2929
ببخشید جان‌شان به گفتار اوی
چو بشنید با درد پیکار اوی
3030
بفرمودشان تا به ساری برند
به غل و به مسمار و خواری برند
3131
چو این کرده شد ساز رفتن گرفت
زمین زیر اسپان نهفتن گرفت
3232
ز پیش دهستان سوی ری کشید
از اسپان به رنج و به تک خوی کشید
3333
کلاه کیانی به سر بر نهاد
به دینار دادن در اندرگشاد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فرستاده نزدیک دستان رسید

به کردار آتش دلش بردمید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 10

اگلی نظم

به گستهم و طوس آمد این آگهی

که تیره شد آن فر شاهنشهی

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 12

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00