فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 6بخش 6شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخبر شد به نزدیک افراسیابکه افگند سهراب کشتی بر آب2نقل کریںهنوز از دهن بوی شیر آیدشهمی رای شمشیر و تیر آیدش3نقل کریںزمین را به خنجر بشوید همیکنون رزم کاووس جوید همی4نقل کریںسپاه انجمن شد برو بر بسینیاید همی یادش از هر کسی5نقل کریںسخن زین درازی چه باید کشیدهنر برتر از گوهر آمد پدید6نقل کریںچو افراسیاب آن سخنها شنودخوش آمدش خندید و شادی نمود7نقل کریںز لشکر گزید از دلاور سرانکسی کاو گراید به گرز گران8نقل کریںده و دو هزار از دلیران گردچو هومان و مر بارمان را سپرد9نقل کریںبه گردان لشکر سپهدار گفتکه این راز باید که ماند نهفت10نقل کریںچو روی اندر آرند هر دو برویتهمتن بود بیگمان چارهجوی11نقل کریںپدر را نباید که داند پسرکه بندد دل و جان به مهر پدر12نقل کریںمگر کان دلاور گو سالخوردشود کشته بر دست این شیرمرد13نقل کریںازان پس بسازید سهراب راببندید یک شب برو خواب را14نقل کریںبرفتند بیدار دو پهلوانبه نزدیک سهراب روشنروان15نقل کریںبه پیش اندرون هدیهٔ شهریارده اسپ و ده استر به زین و به بار16نقل کریںز پیروزه تخت و ز بیجاده تاجسر تاج زر پایهٔ تخت عاج17نقل کریںیکی نامه با لابه و دلپسندنبشته به نزدیک آن ارجمند18نقل کریںکه گر تخت ایران به چنگ آوریزمانه برآساید از داوری19نقل کریںازین مرز تا آن بسی راه نیستسمنگان و ایران و توران یکیست20نقل کریںفرستمت هرچند باید سپاهتو بر تخت بنشین و برنه کلاه21نقل کریںبه توران چو هومان و چون بارماندلیر و سپهبد نبد بیگمان22نقل کریںفرستادم اینک به فرمان توکه باشند یک چند مهمان تو23نقل کریںاگر جنگ جویی تو جنگ آورندجهان بر بداندیش تنگ آورند24نقل کریںچنین نامه و خلعت شهریارببردند با ساز چندان سوار25نقل کریںبه سهراب آگاهی آمد ز راهز هومان و از بارمان و سپاه26نقل کریںپذیره بشد با نیا همچو بادسپه دید چندان دلش گشت شاد27نقل کریںچو هومان ورا دید با یال و کفتفروماند هومان ازو در شگفت28نقل کریںبدو داد پس نامهٔ شهریارابا هدیه و اسپ و استر به بار29نقل کریںجهانجوی چون نامهٔ شاه خواندازان جایگه تیز لشکر براند30نقل کریںکسی را نبد پای با او بجنگاگر شیر پیش آمدی گر پلنگ31نقل کریںدژی بود کش خواندندی سپیدبران دژ بد ایرانیان را امید32نقل کریںنگهبان دژ رزم دیده هجیرکه با زور و دل بود و با دار و گیر33نقل کریںهنوز آن زمان گستهم خرد بودبه خردی گراینده و گرد بود34نقل کریںیکی خواهرش بود گرد و سواربداندیش و گردنکش و نامدار35نقل کریںچو سهراب نزدیکی دژ رسیدهجیر دلاور سپه را بدید36نقل کریںنشست از بر بادپای چو گردز دژ رفت پویان به دشت نبرد37نقل کریںچو سهراب جنگآور او را بدیدبرآشفت و شمشیر کین برکشید38نقل کریںز لشکر برون تاخت برسان شیربه پیش هجیر اندر آمد دلیر39نقل کریںچنین گفت با رزمدیده هجیرکه تنها به جنگ آمدی خیره خیر40نقل کریںچه مردی و نام و نژاد تو چیستکه زاینده را بر تو باید گریست41نقل کریںهجیرش چنین داد پاسخ که بسبه ترکی نباید مرا یار کس42نقل کریںهجیر دلیر و سپهبد منمسرت را هم اکنون ز تن برکنم43نقل کریںفرستم به نزدیک شاه جهانتنت را کنم زیر گل در نهان44نقل کریںبخندید سهراب کاین گفتوگویبه گوش آمدش تیز بنهاد روی45نقل کریںچنان نیزه بر نیزه برساختندکه از یکدگر بازنشناختند46نقل کریںیکی نیزه زد بر میانش هجیرنیامد سنان اندرو جایگیر47نقل کریںسنان باز پس کرد سهراب شیربن نیزه زد بر میان دلیر48نقل کریںز زین برگرفتش به کردار بادنیامد همی زو بدلش ایچ یاد49نقل کریںز اسپ اندر آمد نشست از برشهمی خواست از تن بریدن سرش50نقل کریںبپیچید و برگشت بر دست راستغمی شد ز سهراب و زنهار خواست51نقل کریںرها کرد ازو چنگ و زنهار دادچو خشنود شد پند بسیار داد52نقل کریںببستش ببند آنگهی رزمجویبه نزدیک هومان فرستاد اوی53نقل کریںبه دژ در چو آگه شدند از هجیرکه او را گرفتند و بردند اسیر54نقل کریںخروش آمد و نالهٔ مرد و زنکه کم شد هجیر اندر آن انجمن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو نه ماه بگذشت بر دخت شاهیکی پورش آمد چو تابنده ماهفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 5اگلی نظمچو آگاه شد دختر گژدهمکه سالار آن انجمن گشت کمفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 7آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور