صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 24

بخش 24

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آن نامه نزدیک خسرو رسید

زپیوستن آگاهی نو رسید

22

به ایرانیان گفت کامروز مهر

دگرگونه گردد همی برسپهر

33

زقیصر یک نامه آمد بلند

سخن گفتنش سر به سر سودمند

44

همی راه جوید که دیرینه کین

ببرد ز روم و ز ایران زمین

55

چنین یافت پاسخ زایرانیان

که هرگز نه برخاست کین ازمیان

66

چواین راست گردد بهنگام تو

نویسند برتاجها نام تو

77

چوایشان بران گونه دیدند رای

بپردخت خسرو زبیگانه جای

88

دوات و قلم خواست وچینی حریر

بفرمود تا پیش او شد دبیر

99

یکی نامه بنوشت بر پهلوی

برآیین شاهان خط خسروی

1010

که پذرفت خسرو زیزدان پاک

ز گردنده خورشید تا تیره خاک

1111

که تا او بود شاه در پیشگاه

ورا باشد ایران و گنج و سپاه

1212

نخواهد ز دارندگان باژ روم

نه لشکر فرستد بران مرز وبوم

1313

هران شارستانی کزان مرز بود

اگر چند بیکار و بی‌ارز بود

1414

بقیصر سپارد همه یک بیک

ازین پس نوشته فرستیم و چک

1515

همان نیز دختر کزان مادرست

که پاکست وپیوستهٔ قیصرست

1616

بهمداستان پدرخواستیم

بدین خواستن دل بیاراستیم

1717

هران کس که در بارگاه تواند

ازایران و اندر پناه تواند

1818

چوگستهم و شاپور و چون اندیان

چو خراد بر زین زتخم کیان

1919

چو لشکر فرستی بدیشان سپار

خرد یافته دختر نامدار

2020

بخویشی چنانم کنون باتو من

چو از پیش بود آن بزرگ انجمن

2121

نخستین کیومرث با جمشید

کزو بود گیتی ببیم وامید

2222

دگر هرچ هستند ایرج نژاد

که آیین و فر فریدون نهاد

2323

بدین همنشان تا قباد بزرگ

که از داد او خویش بدمیش وگرگ

2424

همه کینه برداشتیم از میان

یکی گشت رومی و ایرانیان

2525

ز قیصر پذیرفتم آن دخترش

که از دختران باشد او افسرش

2626

ازین بر نگردم که گفتم یکی

ز کردار بسیار تا اندکی

2727

تو چیزی که گفتی درنگی مساز

که بودن درین شارستان شد دراز

2828

چو کرد این سخن‌ها برین گونه یاد

نوشته بخورشید خراد داد

2929

سپهبد چو باد اندر آمد زجای

باسپ کمیت اندر آورد پای

3030

همی‌تاخت تا پیش قیصر چوباد

سخنهای خسرو بدو کرد یاد

3131

چو قیصر ازان نامه بگسست بند

بدید آن سخنهای شاه بلند

3232

بفرمود تا هر که دانا بدند

به گفتارها بر توانا بدند

3333

به نزدیک قیصر شدند انجمن

بپرسید زیشان همه تن بتن

3434

که اکنون مر این را چه درمان کنیم

ابا شاه ایران چه پیمان کنیم

3535

بدین نامه ما بی‌بهانه شدیم

همی روم و ایران یگانه شدیم

3636

بزرگان فرزانه برخاستند

زبان را به پاسخ بیاراستند

3737

که ما کهترانیم و قیصر تویی

جهاندار با تخت و افسر تویی

3838

نگه کن کنون رای و فرمان تو راست

ز ما گر بخواهی تن و جان تو راست

3939

چو بشنید قیصر گرفت آفرین

بدان نامداران با رای و دین

4040

همی‌بود تاشمع گردان سپهر

دگرگونه ترشد به آیین و چهر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هم آنگه یکی نامه بنوشت زود

بران آفرین آفرین بر فزود

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 23

اگلی نظم

چو خورشید گردنده بی‌رنگ شد

ستاره به برج شباهنگ شد

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 25

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور