صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اشکانیان
  4. »بخش 15

بخش 15

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ببین این شگفتی که دهقان چه گفت

بدانگه که بگشاد راز از نهفت

22

به شهر کجاران به دریای پارس

چه گوید ز بالا و پهنای پارس

33

یکی شهر بد تنگ و مردم بسی

ز کوشش بدی خوردن هر کسی

44

بدان شهر دختر فراوان بدی

که بی‌کام جویندهٔ نان بدی

55

به یک روی نزدیک او بود کوه

شدندی همه دختران همگروه

66

ازان هر یکی پنبه بردی به سنگ

یکی دوکدانی ز چوب خدنگ

77

به دروازه دختر شدی همگروه

خرامان ازین شهر تا پیش کوه

88

برآمیختندی خورشها بهم

نبودی به خورد اندرون بیش و کم

99

نرفتی سخن گفتن از خواب و خورد

ازان پنبه‌شان بود ننگ و نبرد

1010

شدندی شبانگه سوی خانه باز

شده پنبه‌شان ریسمان طراز

1111

بدان شهر بی‌چیز و خرم نهاد

یکی مرد بد نام او هفتواد

1212

برین‌گونه بر نام او از چه رفت

ازیراک او را پسر بود هفت

1313

گرامی یکی دخترش بود و بس

که نشمردی او دختران را به کس

1414

چنان بد که روزی همه همگروه

نشستند با دوک در پیش کوه

1515

برآمیختند آن کجا داشتند

به گاه خورش دوک بگذاشتند

1616

چنان بد که این دختر نیک‌بخت

یکی سیب افگنده باد از درخت

1717

به ره بر بدید و سبک برگرفت

ز من بشنو این داستان شگفت

1818

چو آن خوب رخ میوه اندرگزید

یکی در میان کرم آگنده دید

1919

به انگشت زان سیب برداشتش

بدان دوکدان نرم بگذاشتش

2020

چو برداشت زان دوکدان پنبه گفت

به نام خداوند بی‌یار و جفت

2121

من امروز بر اختر کرم سیب

به رشتن نمایم شما را نهیب

2222

همه دختران شاد و خندان شدند

گشاده‌رخ و سیم دندان شدند

2323

دو چندان که رشتی به روزی برشت

شمارش همی بر زمین برنوشت

2424

وزانجا بیامد به کردار دود

به مادر نمود آن کجا رشته بود

2525

برو آفرین کرد مادر به مهر

که برخوردی از مادر ای خوب‌چهر

2626

به شبگیر چون ریسمان برشمرد

دو چندانک هر بار بردی ببرد

2727

چو آمد بدان چاره‌جوی انجمن

به رشتن نهاده دل و گوش و تن

2828

چنین گفت با نامور دختران

که ای ماه‌رویان و نیک‌اختران

2929

من از اختر کرم چندان طراز

بریسم که نیزم نیاید نیاز

3030

به رشت آنکجا برده بد پیش ازین

به کار آمدی گر بدی بیش ازین

3131

سوی خانه برد آن طرازی که رشت

دل مام او شد چو خرم بهشت

3232

همی لختکی سیب هر بامداد

پری‌روی دختر بران کرم داد

3333

ازان پنبه هرچند کردی فزون

برشتی همی دختر پرفسون

3434

چنان بد که یک روز مام و پدر

بگفتند با دختر پرهنر

3535

که چندین بریسی مگر با پری

گرفتستی ای پاک تن خواهری

3636

سبک سیم تن پیش مادر بگفت

ازان سیب و آن کرمک اندر نهفت

3737

همان کرم فرخ بدیشان نمود

زن و شوی را روشنایی فزود

3838

به فالی گرفت آن سخن هفتواد

ز کاری نکردی به دل نیز یاد

3939

چنین تا برآمد برین روزگار

فروزنده‌تر گشت هر روز کار

4040

مگر ز اختر کرم گفتی سخن

برو نو شدی روزگار کهن

4141

مر این کرم را خوار نگذاشتند

بخوردنش نیکو همی داشتند

4242

تن‌آور شد آن کرم و نیرو گرفت

سر و پشت او رنگ نیکو گرفت

4343

همی تنگ شد دوکدان بر تنش

چو مشک سیه گشت پیراهنش

4444

به مشک اندرون پیکر زعفران

برو پشت او از کران تا کران

4545

یکی پاک صندوق کردش سیاه

بدو اندرون ساخته جایگاه

4646

چنان شد که در شهر بی‌هفتواد

نگفتی سخن کس به بیداد و داد

4747

فراز آمدش ارج و آزرم و چیز

توانگر شد آن هفت فرزند نیز

4848

یکی میر بد اندر آن شهراوی

سرافراز با لشکر و رنگ و بوی

4949

بهانه همی ساخت بر هفتواد

که دینار بستاند از بدنژاد

5050

ازان آگهی مرد شد در نهیب

بیامد ازان شهر دل با شکیب

5151

همان هفت فرزند پیش اندرون

پر از درد دل دیدگان پر ز خون

5252

ز هر سو برانگیخت بانگ و نفیر

برو انجمن گشت برنا و پیر

5353

هرانجا که بایست دینار داد

به کنداوران چیز بسیار داد

5454

یکی لشکری شد بر او انجمن

همه نامداران شمشیرزن

5555

همه یکسره پیش فرزند اوی

برفتند و گشتند پیکارجوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خورشید شد زرد لشکر براند

کسی را که نابردنی بد بماند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 14

اگلی نظم

ز شهر کجاران برآمد نفیر

برفتند با نیزه و تیغ و تیر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 16

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور