صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اشکانیان
  4. »بخش 10

بخش 10

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

وزین سو به دریا رسید اردشیر

به یزدان چنین گفت کای دستگیر

22

تو کردی مرا ایمن از بدکنش

که هرگز مبیناد نیکی تنش

33

برآسود و ملاح را پیش خواند

ز کار گذشته فراوان براند

44

نگه کرد فرزانه ملاح پیر

به بالا و چهر و بر اردشیر

55

بدانست کو نیست جز کی نژاد

ز فر و ز اورنگ او گشت شاد

66

بیامد به دریا هم اندر شتاب

به هر سو برافگند زورق به آب

77

ز آگاهی نامدار اردشیر

سپاه انجمن شد بران آبگیر

88

هرانکس که بد بابکی در صطخر

به آگاهی شاه کردند فخر

99

دگر هرک از تخم دارا بدند

به هر کشوری نامدارا بدند

1010

چو آگاهی آمد ز شاه اردشیر

ز شادی جوان شد دل مرد پیر

1111

همی رفت مردم ز دریا و کوه

به نزدیک برنا گروها گروه

1212

ز هر شهر فرزانه‌ای رای‌زن

به نزد جهانجوی گشت انجمن

1313

زبان برگشاد اردشیر جوان

که ای نامداران روشن‌روان

1414

کسی نیست زین نامدار انجمن

ز فرزانه و مردم رای‌زن

1515

که نشنید کاسکندر بدگمان

چه کرد از فرومایگی در جهان

1616

نیاکان ما را یکایک بکشت

به بیدادی آورد گیتی به مشت

1717

چو من باشم از تخم اسفندیار

به مرز اندرون اردوان شهریار

1818

سزد گرد مر این را نخوانیم داد

وزین داستان کس نگیریم یاد

1919

چو باشید با من بدین یارمند

نمانم به کس نام و تخت بلند

2020

چه گویید و این را چه پاسخ دهید

که پاسخ به آواز فرخ نهید

2121

هرانکس که بود اندر آن انجمن

ز شمشیر زن مرد و از رای‌زن

2222

چو آواز بشنید بر پای خاست

همه راز دل بازگفتند راست

2323

که هرکس که هستیم بابک‌نژاد

به دیدار و چهر تو گشتیم شاد

2424

و دیگر که هستیم ساسانیان

ببندیم کین را کمر بر میان

2525

تن و جان ما سربسر پیش تست

غم و شادمانی به کم بیش تست

2626

به دو گوهر از هرکسی برتری

سزد بر تو شاهی و کنداوری

2727

به فرمان تو کوه هامون کنیم

به تیغ آب دریا همه خون کنیم

2828

چو پاسخ بدان گونه دید اردشیر

سرش برتر آمد ز ناهید و تیر

2929

بران مهتران آفرین گسترید

به دل در ز اندیشه کین گسترید

3030

به نزدیک دریا یکی شارستان

پی‌افگند و شد شارستان کارستان

3131

یکی موبدی گفت با اردشیر

که ای شاه نیک‌اختر و دلپذیر

3232

سر شهریاری همی نو کنی

بر پارس باید که بی‌خو کنی

3333

ازان پس کنی رزم با اردوان

که اختر جوانست و خسرو جوان

3434

که او از ملوک طوایف به گنج

فزونست و زو دیدی آزار و رنج

3535

چو برداشتی گاه او را ز جای

ندارد کسی زین سپس با تو پای

3636

چو بشنید گردن فراز اردشیر

سخنهای بایسته و دلپذیر

3737

چو برزد سر از تیغ کوه آفتاب

به سوی صطخر آمد از پیش آب

3838

خبر شد بر بهمن اردوان

دلش گشت پردرد و تیره‌روان

3939

نکرد ایچ بر تخت شاهی درنگ

سپاهی بیاورد با ساز جنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو شب روز شد بامداد پگاه

بفرمود تا بازگردد سپاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 9

اگلی نظم

یکی نامور بود نامش سباک

ابا آلت و لشکر و رای پاک

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 11

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور