صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 26

بخش 26

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو طینوش گفت سکندر شنید

به کردار باد دمان بردمید

22

بدو گفت کای ناکس بی‌خرد

ترا مردم از مردمان نشمرد

33

ندانی که پیش که داری نشست

بر شاه منشین و منمای دست

44

سرت پر ز تیزی و کنداوریست

نگویی مرا خود که شاه تو کیست

55

اگر نیستی فر این نامدار

سرت کندمی چون ترنجی ز بار

66

هم‌اکنون سرت را من از درد فور

به لشکر نمایم ز تن کرده دور

77

یکی بانگ برزد برو مادرش

که آسیمه برگشت جنگی سرش

88

به طینوش گفت این نه گفتار اوست

بران درگه او را فرستاد دوست

99

بفرمود کو را به بیرون برند

ز پیش نشستش به هامون برند

1010

چنین گفت پس با سکندر به راز

که طینوش بی‌دانش دیوساز

1111

نباید که اندر نهان چاره‌ای

بسازد گزندی و پتیاره‌ای

1212

تو دانش پژوهی و داری خرد

نگه کن بدین تا چه اندر خورد

1313

سکندر بدو گفت کین نیست راست

چو طینوش را بازخوانی رواست

1414

جهاندار فرزند را بازخواند

بران نامور زیرگاهش نشاند

1515

سکندر بدو گفت کای کامگار

اگر کام دل خواهی آرام دار

1616

من از تو بدین کین نگیرم همی

سخن هرچ گویی پذیرم همی

1717

مرا این نژندی ز اسکندرست

کجا شاد با تاج و با افسرست

1818

بدین سان فرستد مرا نزد شاه

که از نامور مهتری باژ خواه

1919

بدان تا هران بد که خواهد رسید

برو بر من آید ز دشمن پدید

2020

ورا من بدین زود پاسخ دهم

یکی شاه را رای فرخ نهم

2121

اگر دست او من بگیرم به دست

به نزد تو آرم به جای نشست

2222

بدان سان که با او نبینی سپاه

نه شمشیر بینی نه تخت و کلاه

2323

چه بخشی تو زین پادشاهی مرا

چو بپسندی این نیک‌خواهی مرا

2424

چو بشنید طینوش گفت این سخن

شنیدم نباید که گردد کهن

2525

گرین را که گفتی به جای آوری

بکوشی و پاکیزه رای آوری

2626

من از گنج وز بدره و هرچ هست

ز اسپان و مردان خسرو پرست

2727

ترا بخشم و نیز دارم سپاس

تو باشی جهانگیر و نیکی‌شناس

2828

یکی پاک دستور باشی مرا

بدین مرز گنجور باشی مرا

2929

سکندر بیامد ز جای نشست

برین عهد بگرفت دستش به دست

3030

بپرسید طینوش کاین چون کنی

بدین جادوی بر چه افسون کنی

3131

بدو گفت چون بازگردم ز شاه

تو باید که با من بیایی به راه

3232

ز لشکر بیاری سواری هزار

همه نامدار از در کارزار

3333

به جایی یکی بیشه دیدم به راه

نشانم ترا در کمین با سپاه

3434

شوم من ز پیش تو در پیش اوی

ببینم روان بداندیش اوی

3535

بگویم که چندین فرستاد چیز

کزان پس نیندیشی از چیز نیز

3636

فرستاده گوید که من نزد شاه

نیارم شدن در میان سپاه

3737

اگر شاه بیند که با موبدان

شود نزد طینوش با بخردان

3838

چو بیندش بپذیرد این خواسته

ز هرگونه‌ای گنج آراسته

3939

بیاید چو بیند ترا بی‌سپاه

اگر بازگردد گشادست راه

4040

چو او بشنود خوب گفتار من

نه اندیشد از رنگ و بازار من

4141

بیاید بر آن سایه زیر درخت

ز گنجور می خواهد و تاج و تخت

4242

تو جنگی سپاهی به گردش درآر

برآساید از گردش روزگار

4343

مکافات من باشد و کام تو

نجوید ازان پس کس آرام تو

4444

که آید به دستت بسی خواسته

پرستنده و اسپ آراسته

4545

چو طینوش بشنید زان شاد شد

بسان یکی سرو آزاد شد

4646

چنین داد پاسخ که دارم امید

که گردد بدو تیره روزم سپید

4747

به دام من آویزد او ناگهان

به خونی که او ریخت اندر جهان

4848

چو دارای دارا و گردان سند

چو فور دلیر آن سرافراز هند

4949

چو قیدافه گفت سکندر شنید

به چشم و دلش چارهٔ او بدید

5050

بخندید زان چاره در زیر لب

دو بسد نهان کرد زیر قصب

5151

سکندر بیامد ز نزدیک اوی

پراندیشه بد جان تاریک اوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سکندر بیامد دلی همچو کوه

رها گشته از شاه دانش پژوه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 25

اگلی نظم

همی چاره جست آن شب دیریاز

چو خورشید بنمود چینی طراز

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 27

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور