صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 21

بخش 21

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز بیگانه قیصر به پرداخت جای

پر اندیشه بنشست با رهنمای

22

به موبد چنین گفت کای دادخواه

ز گیتی گرفتست ما را پناه

33

بسازیم تا او بنیرو شود

وزان کهتر بد بی‌آهوشود

44

به قیصر چنین گفت پس رهنمای

که از فیلسوفان پاکیزه رای

55

بباید تنی چند بیداردل

که بندند با ما بدین کار دل

66

فرستاد کس قیصر نامدار

برفتند زان فیلسوفان چهار

77

جوانان و پیران رومی نژاد

سخنهای دیرینه کردند یاد

88

که ما تا سکندر بشد زین جهان

ز ایرانیانیم خسته نهان

99

ز بس غارت و جنگ و آویختن

همان بی‌گنه خیره خون ریختن

1010

کنون پاک یزدان ز کردار بد

به پیش اندر آوردشان کار بد

1111

یکی خامشی برگزین از میان

چوشد کندرو بخت ساسانیان

1212

اگر خسرو آن خسروانی کلاه

بدست آورد سر بر آرد بماه

1313

هم اندر زمان باژ خواهد ز روم

بپا اندر آرد همه مرز وبوم

1414

گرین درخورد با خرد یاد دار

سخنهای ایرانیان باد دار

1515

ازیشان چوبشنید قیصر سخن

یکی دیگر اندیشه افگند بن

1616

سواری فرستاد نزدیک شاه

یکی نامه بنوشت و بنمود راه

1717

ز گفتار بیدار دانندگان

سخنهای دیرینه خوانندگان

1818

چو آمد به نزدیک خسرو سوار

بگفت آنچ بشنید با نامدار

1919

همان نامهٔ قیصر او را سپرد

سخنهای قیصر برو برشمرد

2020

چو خسرو بدید آن دلش تنگ شد

رخانش ز اندیشه بی‌رنگ شد

2121

چنین داد پاسخ که گر زین سخن

که پیش آمد از روزگار کهن

2222

همی بر دل این یاد باید گرفت

همه رنجها باد باید گرفت

2323

گرفتیم و گشتیم زین مرز باز

شما را مبادا به ایران نیاز

2424

نگه کن کنون نا نیاکان ما

گزیده جهاندار و پاکان ما

2525

به بیداد کردند جنگ ار بداد

نگر تا ز پیران که دارد بیاد

2626

سزد گر بپرسد ز دانای روم

که این بد ز زاغ آمدست ار زبوم

2727

که هرکس که در رزم شد سرفراز

همی ز آفریننده شد بی‌نیاز

2828

نیاکان ما نامداران بدند

به گیتی درون کامگاران بدند

2929

نبرداشتند از کسی سرکشی

بلندی و تندی و بی‌دانشی

3030

کنون این سخنها نیارد بها

که باشد سراندر دم اژدها

3131

یکی سوی قیصر بر از من درود

بگویش که گفتار بی‌تار و پود

3232

بزرگان نیارند پیش خرد

به فرجام هم نیک و بد بگذرد

3333

ازین پس نه آرام جویم نه خواب

مگر برکشم دامن از تیره آب

3434

چو رومی نیابیم فریادرس

به نزدیک خاقان فرستیم کس

3535

سخن هرچ گفتم همه خیره شد

که آب روان از بنه تیره شد

3636

فرستادگانم چوآیند باز

بدین شارستان در نمانم دراز

3737

به ایرانیان گفت فرمان کنید

دل خویش را زین سخن مشکنید

3838

که یزدان پیروزگر یار ماست

جوانمردی و مردمی کارماست

3939

گرفت این سخن بردل خویش خوار

فرستاد نامه بدست تخوار

4040

برین گونه برنامه‌ای برنوشت

ز هرگونه‌ای اندر و خوب و زشت

4141

بیامد ز نزدیک خسرو سوار

چنین تا در قیصر نامدار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دبیر جهاندیده را پیش خواند

بران پیشگاه بزرگی نشاند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 20

اگلی نظم

چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند

ز هر گونه اندیشه بر دل براند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 22

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور