صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان رستم و اسفندیار
  4. »بخش 20

بخش 20

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو رستم بدر شد ز پرده‌سرای

زمانی همی بود بر در به پای

22

به کریاس گفت ای سرای امید

خنک روز کاندر تو بد جمشید

33

همایون بدی گاه کاوس کی

همان روز کیخسرو نیک‌پی

44

در فرهی بر تو اکنون ببست

که بر تخت تو ناسزایی نشست

55

شنید این سخنها یل اسفندیار

پیاده بیامد بر نامدار

66

به رستم چنین گفت کای سرگرای

چرا تیز گشتی به پرده‌سرای

77

سزد گر برین بوم زابلستان

نهد دانشی نام غلغلستان

88

که مهمان چو سیر آید از میزبان

به زشتی برد نام پالیزبان

99

سراپرده را گفت بد روزگار

که جمشید را داشتی بر کنار

1010

همان روز کز بهر کاوس شاه

بدی پرده و سایهٔ بارگاه

1111

کجا راه یزدان همی بازجست

همی خواستی اختران را درست

1212

زمین زو سراسر پرآشوب بود

پر از خنجر و غارت و چوب بود

1313

کنون مایه‌دار تو گشتاسپ است

به پیش وی اندر چو جاماسپ است

1414

نشسته به یک دست او زردهشت

که با زند واست آمدست از بهشت

1515

به دیگر پشوتن گو نیک مرد

چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد

1616

به پیش اندرون فرخ اسفندیار

کزو شاد شد گردش روزگار

1717

دل نیک‌مردان بدو زنده شد

بد از بیم شمشیر او بنده شد

1818

بیامد بدر پهلوان سوار

پس‌اندر همی دیدش اسفندیار

1919

چو برگشت ازو با پشوتن بگفت

که مردی و گردی نشاید نهفت

2020

ندیدم بدین گونه اسپ و سوار

ندانم که چون خیزد از کارزار

2121

یکی ژنده پیل است بر کوه گنگ

اگر با سلیح اندر آید به جنگ

2222

اگر با سلیح نبردی بود

همانا که آیین مردی بود

2323

به بالا همی بگذرد فر و زیب

بترسم که فردا ببیند نشیب

2424

همی سوزد از مهر فرش دلم

ز فرمان دادار دل نگسلم

2525

چو فردا بیاید به آوردگاه

کنم روز روشن بروبر سیاه

2626

پشوتن بدو گفت بشنو سخن

همی گویمت ای برادر مکن

2727

ترا گفتم و بیش گویم همی

که از راستی دل نشویم همی

2828

میازار کس را که آزاد مرد

سر اندر نیارد به آزار و درد

2929

بخسب امشب و بامداد پگاه

برو تا به ایوان او بی‌سپاه

3030

بایوان او روز فرخ کنیم

سخن هرچ گویند پاسخ کنیم

3131

همه کار نیکوست زو در جهان

میان کهان و میان مهان

3232

همی سر نپیچد ز فرمان تو

دلش راست بینم به پیمان تو

3333

تو با او چه گویی به کین و به خشم

بشوی از دلت کین وز خشم چشم

3434

یکی پاسخ آوردش اسفندیار

که بر گوشهٔ گلستان رست خار

3535

چنین گفت کز مردم پاک‌دین

همانا نزیبد که گوید چنین

3636

گر ایدونک دستور ایران توی

دل و گوش و چشم دلیران توی

3737

همی خوب داری چنین راه را

خرد را و آزردن شاه را

3838

همه رنج و تیمار ما باد گشت

همان دین زردشت بیداد گشت

3939

که گوید که هر کو ز فرمان شاه

بپیچد به دوزخ بود جایگاه

4040

مرا چند گویی گنهکار شو

ز گفتار گشتاسپ بیزار شو

4141

تو گویی و من خود چنین کی کنم

که از رای و فرمان او پی کنم

4242

گر ایدونک ترسی همی از تنم

من امروز ترس ترا بشکنم

4343

کسی بی‌زمانه به گیتی نمرد

نمرد آنک نام بزرگی ببرد

4444

تو فردا ببینی که بر دشت جنگ

چه کار آورم پیش چنگی پلنگ

4545

پشوتن بدو گفت کای نامدار

چنین چند گویی تو از کارزار

4646

که تا تو رسیدی به تیر و کمان

نبد بر تو ابلیس را این گمان

4747

به دل دیو را راه دادی کنون

همی نشنوی پند این رهنمون

4848

دلت خیره بینم همی پر ستیز

کنون هرچ گفتم همه ریزریز

4949

چگونه کنم ترس را از دلم

بدین سان کز اندیشه‌ها بگسلم

5050

دو جنگی دو شیر و دو مرد دلیر

چه دانم که پشت که آید به زیر

5151

ورا نامور هیچ پاسخ نداد

دلش گشت پر درد و سر پر ز باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین پاسخ آوردش اسفندیار

که گفتار بیشی نیاید به کار

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 19

اگلی نظم

چو رستم بیامد به ایوان خویش

نگه کرد چندی به دیوان خویش

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 21

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور