فردوسی»شاهنامه»کیقباد»بخش 3بخش 3شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبرفت از لب رود نزد پشنگزبان پر ز گفتار و کوتاه چنگ2نقل کریںبدو گفت کای نامبردار شاهترا بود ازین جنگ جستن گناه3نقل کریںیکی آنکه پیمان شکستن ز شاهبزرگان پیشین ندیدند راه4نقل کریںنه از تخم ایرج جهان پاک شدنه زهر گزاینده تریاک شد5نقل کریںیکی کم شود دیگر آید به جایجهان را نمانند بیکدخدای6نقل کریںقباد آمد و تاج بر سر نهادبه کینه یکی نو در اندر گشاد7نقل کریںسواری پدید آمد از تخم سامکه دستانش رستم نهادهست نام8نقل کریںبیامد بسان نهنگ دژمکه گفتی زمین را بسوزد به دم9نقل کریںهمی تاخت اندر فراز و نشیبهمی زد به گُرز و به تیغ و رکیب10نقل کریںز گُرزش هوا شد پر از چاک چاکنیرزید جانم به یک مشت خاک11نقل کریںهمه لشکر ما به هم بردریدکس اندر جهان این شگفتی ندید12نقل کریںدرفش مرا دید بر یک کرانبه زین اندر آورد گُرز گران13نقل کریںچنان برگرفتم ز زین خدنگکه گفتی ندارم به یک پشه سنگ14نقل کریںکمربند بگسست و بند قبایز چنگش فتادم نگون زیر پای15نقل کریںبدان زور هرگز نباشد هژبردو پایش به خاک اندر و سر به ابر16نقل کریںسواران جنگی همه همگروهکشیدندم از پیش آن لخت کوه17نقل کریںتو دانی که شاهی دل و چنگ منبه جنگ اندرون زور و آهنگ من18نقل کریںبه دست وی اندر یکی پشهاموزان آفرینش پر اندیشهام19نقل کریںیکی پیلتن دیدم و شیرچنگنه هوش و نه دانش نه رای و درنگ20نقل کریںعنان را سپرده بران پیل مستیکی گُرزهٔ گاوپیکر بدست21نقل کریںهمانا که کوپال سیصدهزارزدندش بران تارک ترگدار22نقل کریںتو گفتی که از آهنش کردهاندز سنگ و ز رویش برآوردهاند23نقل کریںچه دریاش پیش و چه ببر بیانچه درنده شیر و چه پیل ژیان24نقل کریںهمیتاخت یکسان چو روز شکاربه بازی همیآمدش کارزار25نقل کریںچنو گر بدی سام را دستبردبه ترکان نماندی سرافراز گرد26نقل کریںجز از آشتی جستنت رای نیستکه با او سپاه ترا پای نیست27نقل کریںزمینی کجا آفریدون گردبدانگه به تور دلاور سپرد28نقل کریںبه من داده بودند و بخشیده راستترا کین پیشین نبایست خواست29نقل کریںتو دانی که دیدن نه چون آگهیستمیان شنیدن همیشه تهیست30نقل کریںگلستان که امروز باشد ببارتو فردا چنی گل نیاید بکار31نقل کریںاز امروز کاری بفردا ممانکه داند که فردا چه گردد زمان؟32نقل کریںترا جنگ ایران چو بازی نمودز بازی سپه را درازی فزود33نقل کریںنگر تا چه مایه ستام بزرهم از ترگ زرین و زرین سپر34نقل کریںهمان تازی اسپان زرین لگامهمان تیغ هندی به زرین نیام35نقل کریںازین بیشتر نامداران گردقباد اندر آمد به خواری ببرد36نقل کریںچو کلباد و چون بارمان دلیرکه بودی شکارش همه نره شیر37نقل کریںخزروان کجا زال بشکست خردنمودش به گُرز گران دستبرد38نقل کریںشماساس کینتوز لشکرپناهکه قارن بکشتش به آوردگاه39نقل کریںجزین نامدران کین صدهزارفزون کشته آمد گه کارزار40نقل کریںبتر زین همه نام و ننگ شکستشکستی که هرگز نشایدش بست41نقل کریںگر از من سر نامور گشتهشدکه اغریرث پرخرد کشتهشد42نقل کریںجوانی بد و نیکی روزگارمن امروز را دی گرفتم شمار43نقل کریںکه پیش آمدندم همان سرکشانپس پشت هر یک درفشی کشان44نقل کریںبسی یاد دادندم از روزگاردمان از پس و من دوان زار و خوار45نقل کریںکنون از گذشته مکن هیچ یادسوی آشتی یاز با کیقباد46نقل کریںگرت دیگر آید یکی آرزویبه گرد اندر آید سپه چارسوی47نقل کریںبه یک دست رستم که تابنده هورگه رزم با او نتابد به زور48نقل کریںبه روی دگر قارن رزمزنکه چشمش ندیدهست هرگز شکن49نقل کریںسه دیگر چو کشواد زرینکلاهکه آمد به آمل ببرد آن سپاه50نقل کریںچهارم چو مهراب کابل خدایکه دستور شاهست و زابل خدای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو رستم بدید آنک قارن چه کردچهگونه بود ساز ننگ و نبردفردوسی»شاهنامه»کیقباد»بخش 2اگلی نظمسپهدار ترکان دو دیده پرآبشگفتی فرو ماند ز افراسیابفردوسی»شاهنامه»کیقباد»بخش 4آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور