صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »لمعات
  3. »لمعۀ بیست و هشتم

لمعۀ بیست و هشتم

شاعر: عراقی

این چه رنگ است بدین زیبائی؟

چه لباس است بدین یکتائی؟

از خودبوی دیگر یابد، گوید:

اشم منک نسیماً است اعرفه. بلکه همگی خود او را یابد گوید: انا من اهوی و من اهوی انا. در هر چه نگه کند وجوددوست بیند، معلوم کند که: کل شیئی هالک الا وجهه، چه وجه دارد؟ چرا نشاید که هاء-وجهه- عاید شیئی باشد، چه هر شیئی از روی صورت هالک است و از روی معنی باقی، چه ازوجه معنی آن وجه ظهور حق است که: ویبقی وجه ربک، ای دوست چون دانستی که معنی و حقیقت اشیاء وجه اوست، پس: ارناالاشیاء کما هی، می‌گوی تا عیان بینی که:

ففی کل شیئ له آیة

تدل علی انه واحد

قل لمن الارض و من فیها... سیقولون لله. سبحان الله: سخن مستانه می‌رود معذور دار که:

من کل معنی لطیف احتسی قدحاً

و کل ناطقة فی‌الکون تطربنی

مرا چو دل به خرابات می‌برد هر دم

به گرد اهل مناجات و زهد کی گردم؟

نیز در بحری افتاده‌ام که کرانش پدید نیست.

حریفی می‌کنم با هفت دریا

اگرچه زور یک شبنم ندارم

اگر معانی این کلمات به نسبت با بعضی فهوم مکرر نماید معذور دارد، که هر چند می‌خواهم که خود را به ساحل اندازم، ساحل یافته نمی‌شود از هر سوئی موجی‌ام ربوده است و در لجه‌ای افکنده.

الحمد للّه عنی اننی

کضفدع ساکنة فی الیم

ان هی فاهت ملأت فاها

اوسکتت ماتت من‌الغم

آنجا که بحر نامتناهی است موج زن

شاید که شبنمی نکند قصد آشنا

و چندان که خود را ملامت می‌کنم:

باز همت می‌گوید: ناامیدی شرط راه نیست.

اندر این بحر بی‌کرانه چو غوک

دست و پائی بزن چه دانی؟ بوک

کی بود ما ز ما جدا مانده؟

من و تو رفته و خدا مانده

دل نیز در بحر امید دست و پائی می‌زند و با جان به لب رسیده این خطاب می‌کند:

٭٭٭

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عاشق را طلب شهود بهر فناست از وجود،‌ دایم در عدم برای آن می‌زند که در حال عدم آسوده بود، هم شاهد بود و هم مشهود.

زان قبل بود شاهد و مشهود

عراقی»لمعات»لمعۀ بیست و هفتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور