صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 180

غزل شمارهٔ 180

شاعر: عراقی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اننمیدانم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دلی یا دلبری؟ یا جان و یا جانان؟ نمی‌دانم

همه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانم

2

به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم

بجز تو در همه گیتی دگر جانان نمی‌دانم

3

به جز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابم

به جز سودای وصل تو میان جان نمی‌دانم

4

چه آرم بر در وصلت؟ که دل لایق نمی‌افتد

چه بازم در ره عشقت؟ که جان شایان نمی‌دانم

5

یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون

کجا افتاد آن مجنون، در این دوران؟ نمی‌دانم

6

دلم سرگشته می‌دارد سر زلف پریشانت

چه می‌خواهد از این مسکین سرگردان؟ نمی‌دانم

7

دل و جان مرا هر لحظه بی‌جرمی بیازاری

چه می‌خواهی از این مسکین سرگردان؟ نمی‌دانم

8

اگر مقصود تو جان است، رخ بنما و جان بستان

و گر قصد دگر داری، من این و آن نمی‌دانم

9

مرا با توست پیمانی، تو با من کرده‌ای عهدی

شکستی عهد، یا هستی بر آن پیمان؟ نمی‌دانم

10

تو را یک ذره سوی خود هواخواهی نمی‌بینم

مرا یک موی بر تن نیست کت خواهان نمی‌دانم

11

چه بی‌روزی کسم، یارب، که از وصل تو محرومم

چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان؟ نمی‌دانم

12

چو اندر چشم هر ذره، چو خورشید آشکارایی

چرایی از من حیران چنین پنهان؟ نمی‌دانم

13

به امید وصال تو دلم را شاد می‌دارم

چرا درد دل خود را دگر درمان نمی‌دانم؟

14

نمی‌یابم تو را در دل، نه در عالم، نه در گیتی

کجا جویم تو را آخر من حیران؟ نمی‌دانم

15

عجب‌تر آنکه می‌بینم جمال تو عیان لیکن

نمی‌دانم چه می‌بینم من نادان؟ نمی‌دانم

16

همی‌دانم که روز و شب جهان روشن به روی توست

ولیکن آفتابی یا مه تابان؟ نمی‌دانم

17

به زندان فراقت در، عراقی پایبندم شد

رها خواهم شدن یا نی، از این زندان؟ نمی‌دانم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم

بیا، که بی رخ خوب تو بیش می‌نتوانم

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 179

اگلی نظم

با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟

دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 181

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور