عراقی»دیوان اشعار»ترجیعات»شمارهٔ 4 (در میکده میکشم سبویی - باشد که بیابم از تو بویی)شمارهٔ 4 (در میکده میکشم سبویی - باشد که بیابم از تو بویی)شاعر: عراقیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)صنف: ترجیع بندصداکار: مریم فقیهی کیاآڈیومریم فقیهی کیاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومریم فقیهی کیاخود کار اسکرولآغازاختتامبند 1Toggle stanza 111نقل کریںدر میکده با حریفِ قَلّاشبنشین و شراب نوش و خوش باش22نقل کریںاز خطِّ خوشِ نگار، بر خوانسِرّ دو جهان، ولی مکن فاش33نقل کریںبر نقش و نگار، فتنه گشتمزان رو که نمیرسم به نقاش44نقل کریںتا با خودم، از خودم خبر نیستبا خود نفسی نبودمی کاش55نقل کریںمخمور میم، بیار ساقینُقل و مَی از آن لبِ شکرپاش66نقل کریںدر صومعهها چو مینگنجددُردیکِش و مَیپرست و قَلّاش77نقل کریںمن نیز به ترک زهد گفتماینک شب و روز همچو اوباش88نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 2Toggle stanza 299نقل کریںای روی تو شمع مجلس افروزسودای تو آتش جگرسوز1010نقل کریںرخسار خوش تو عاشقان راخوشتر ز هزار عید نوروز1111نقل کریںبگشای لبت به خنده، بنمایاز لعل، تو گوهر شب افروز1212نقل کریںزنهار! از آن دو چشم مستتفریاد! از آن دو زلف کینتوز1313نقل کریںچون زلفِ تو کج مباز با مااز قدِّ تو راستی بیاموز1414نقل کریںساقی بده، آن مَیِ طرب رابستان ز من این دل غم اندوز1515نقل کریںآن رفت که رفتمی به مسجداکنون چو قلندران شب و روز1616نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 3Toggle stanza 31717نقل کریںای مطرب عشق، ساز بنوازکان یار نشد هنوز دمساز1818نقل کریںدشنام دهد به جای بوسهو آن نیز به صد کرشمه و ناز1919نقل کریںپنهان چه زنم نوای عشقش؟کز پرده برون فتاده این راز2020نقل کریںدر پاش کسی که سر نیفکندچون طُرهٔ او نشد سرافراز2121نقل کریںدر بند خودم، بیار ساقیآن می که رهاندم ز خود باز2222نقل کریںعمری است کز آرزوی آن میچون جام بماندهام دهنباز2323نقل کریںگفتی که: بجوی تا بیابیاینک طلب تو کردم آغاز2424نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 4Toggle stanza 42525نقل کریںساقی، بده آب زندگانیاکسیر حیات جاودانی2626نقل کریںمی ده، که نمیشود میسربیآبِ حیات، زندگانی2727نقل کریںهم خضر خَجِل، هم آب حیوانچون از خط و لب شکرفشانی2828نقل کریںگوشم چو صدف شود گهرچینزان دم که ز لعل در چکانی2929نقل کریںشمشیر مکش به کشتن ماکز ناز و کرشمه در نمانی3030نقل کریںهر لحظه کرشمهای دگر کنبِفْریب مرا، چنان که دانی3131نقل کریںدر آرزوی لب تو بودمچون دست نداد کامرانی3232نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 5Toggle stanza 53333نقل کریںوقت طرب است، ساقیا، خیزدر ده قدح نشاط انگیز3434نقل کریںاز جور تو رستخیز برخاستبنشان شر و شور و فتنه، برخیز3535نقل کریںبستان دل عاشقان شیداوز طُرّهٔ دلربا درآویز3636نقل کریںخون دل ما بریز و آنگاهبا خاک درت بهم برآمیز3737نقل کریںوآن خنجر غمزهٔ دلاورهر لحظه به خون ما بکن تیز3838نقل کریںکردم هوس لبت، ندیدمکامی چو از آن لب شکرریز3939نقل کریںنذری کردم که: تا توانمتوبه کنم از صلاح و پرهیز4040نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 6Toggle stanza 64141نقل کریںساقی، چه کنم به ساغر و جام؟مستم کن از این مَیِ غمانجام4242نقل کریںبا یاد لب تو عاشقان راحاجت نبود به ساغر و جام4343نقل کریںگوشم سخن لب تو بشنودخشنود شد، از لبت، به دشنام4444نقل کریںدل زلف تو دانه دید، ناگاهافتاد به بوی دانه در دام4545نقل کریںسودای دو زلف بیقرارتبرد از دل من قرار و آرام4646نقل کریںباشد که رسم به کام، روزیدر راه امید میزنم گام4747نقل کریںور زان که نشد لبِ تو روزیدانی چه کنم به کام و ناکام؟4848نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 7Toggle stanza 74949نقل کریںدست از دلِ بیقرار شستمو اندر سر زلف یار بستم5050نقل کریںبیدل شدم و ز جان به یکبارچون طُرّهٔ یار برشکستم5151نقل کریںگویند چگونهای؟ چه گویم؟هستم ز غمش چنان که هستم5252نقل کریںخود را زِ چَهِ غمش برآرمگر طُرّهٔ او فتد به دستم5353نقل کریںدر دام بلا فتاده بودمهم طُرّهٔ او گرفت دستم5454نقل کریںساقی، قدحی که از مَیِ عشقچون چشمِ خوشِ تو نیممستم5555نقل کریںشد نوبت خویشتن پرستیآمد گهِ آنکه مَیْ پرستم5656نقل کریںفارغ شوم از غم عراقیاز زحمت او چو باز رَستم5757نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 8Toggle stanza 85858نقل کریںساقی، مَیِ مِهر ریز در کامبنما به شب، آفتاب از جام5959نقل کریںآن جام جهاننما به من دهتا بنگرم اندرو سرانجام6060نقل کریںبینم مگر آفتابِ رویتتابان سحری ز مشرق جام6161نقل کریںجان پیش رخ تو برفشانمگر بنگرم آن رخ غمانجام6262نقل کریںخود ذره چو آفتاب بینددر سایه دلش نگیرد آرام6363نقل کریںدر بند خودم، نمیتوانمکازاد شوم ز بند ایام6464نقل کریںکو دانهٔ می؟ که مرغ جانمیک بار خلاص یابد از دام6565نقل کریںکی بازرهم ز بیم و امید؟کی پاک شوم ز ننگ و از نام؟6666نقل کریںکی خانهٔ من خراب گردد؟تا مهر درآید از در و بام6767نقل کریںدر صومعه مدتی نشستمبر بوی تو، چون نیافتم کام6868نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 9Toggle stanza 96969نقل کریںساقی بنما رخ نکویتتا جامِ طرب کشم به بویت7070نقل کریںناخورده شراب مست گرددنَظّارگی از رخ نکویت7171نقل کریںگر صاف نمیدهی، که خاکمیاد آر به دُردیِ سبویت7272نقل کریںمگذار ز تشنگی بمیرمنایافته قطرهای ز جویت7373نقل کریںآیا بود آن که چشمِ تشنهسیراب شود ز آبِ رویت؟7474نقل کریںیا هیچ بُوَد که ناتوانییابد سحری نسیم کویت؟7575نقل کریںاز توبه و زهد، توبه کردمتا بو که رسم دمی به سویت7676نقل کریںدل جست و تو را نیافت، افسوسواماند کنون ز جست و جویت7777نقل کریںخوی تو نکوست با همه کسبا من ز چه بَد فتاد خویت؟7878نقل کریںمیگریم روز در فراقتمینالم شب در آرزویت7979نقل کریںبر بوی تو روزگار بگذشتاز بخت نیافتم چو بویت8080نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 10Toggle stanza 108181نقل کریںساقی، بده آب زندگانیپیش آر حیات جاودانی8282نقل کریںمی ده، که کسی نیافت هرگزبی آب حیات زندگانی8383نقل کریںدر مجلس عشق مفلسی راپر کن دو سه رَطْل، رایگانی8484نقل کریںشاید که دهی به دوستداریآن ساغر مهر دوستگانی8585نقل کریںبرخیزم و ترک خویش گیرمگر هیچ تو با خودم نشانی8686نقل کریںور از غم من غمت درآیدجان پیش کشم ز شادمانی8787نقل کریںجان را ز دو دیده دوست دارمزان رو که تو در میان آنی8888نقل کریںاز عاشق خود کران چه گیری؟چون با دل و جانْش، در میانی8989نقل کریںاز بهر رخ تو میکند چشماز دیده همیشه دیدهبانی9090نقل کریںدر آرزوی رخ تو بودمعمری چو نیافتم امانی9191نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 11Toggle stanza 119292نقل کریںساقی، ز شرابخانهٔ نوشیک جام بیاور و ببر هوش9393نقل کریںمستم کن، آنچنان که در حالاز هستی خود کنم فراموش9494نقل کریںور خود سوی من کنی نگاهیبیباده شوم خراب و مدهوش9595نقل کریںسرمست شوم چو چشم ساقیگر هیچ بیابم از لبت نوش9696نقل کریںکی بُد که ز لطفِ دلنوازتگیرم همه کامِ دل در آغوش؟9797نقل کریںدارد چو به لطف دلبرم چشممیدار تو هم به حال او گوش9898نقل کریںمگذار برهنهام ز لطفتدر من تو ز مهر جامهای پوش9999نقل کریںچون نیست مرا کسی خریدارمولای توام، تو نیز مَفْروش100100نقل کریںدیگ دل من، که نیز خام استبر آتشِ شوق، سر زند جوش101101نقل کریںدر صومعه حشمتت ندیدماکنون شب و روز بر سر دوش102102نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 12Toggle stanza 12103103نقل کریںساقی، بده آب آتش افروزچون سوختِیَم، تمامتر سوز104104نقل کریںاین آتش من به آب بنشانوز آب من آتشی برافروز105105نقل کریںمی ده، که ز بادهٔ شبانهدر سر بودم خمار امروز106106نقل کریںدر ساغر دل، شراب افکنکز پرتو آن شود شبم روز107107نقل کریںگفتی که: بنال زار هر شبماتم زده را تو نوحه ماموز108108نقل کریںچون با من خسته مینسازیچه سود ز نالهٔ من و سوز؟109109نقل کریںدل را ز تو تا شکیب افتادبر لشکر غم نگشت پیروز110110نقل کریںبخشای بر این دلِ جگرخواررحم آر بدین تن غم اندوز111111نقل کریںمن میشکنم، تو باز میبندمن میدِرَم، از کرم تو میدوز112112نقل کریںاز توبه و زهد، توبه کردماینک چو قلندران، شب و روز113113نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 13Toggle stanza 13114114نقل کریںساقی، سرِ دردِسر ندارمبشکن به نسیمِ مَی، خمارم115115نقل کریںیک جرعه ز جام مَی به من دهتا دُرد کشم، که خاکسارم116116نقل کریںاز جام تو قانعم به دُردیحاشا که به جرعه سر درآرم117117نقل کریںیادآر مرا به دُردیِ خُمکز خاکِ در تو یادگارم118118نقل کریںبگذار که بر درت نشینمآخر نه ز کوی تو غبارم؟119119نقل کریںاز دست مده، که رفتم از دستدستیم بده، که دوستدارم120120نقل کریںزنده نفسی برای آنمتا پیش رخ تو جان سپارم121121نقل کریںاین یک نفسم تو نیز خوش دارچون با نفسی فتاد کارم122122نقل کریںنایافته بوی گلشن وصلدر سینه شکست هجرْ خارم123123نقل کریںدر سر دارم که بعد از امروزدست از همه کارها بدارم124124نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 14Toggle stanza 14125125نقل کریںساقی، دو سه دم که هست باقیدر ده مددِ حیات باقی126126نقل کریںقَد فاتَنیَ الصَّبوحُ فَادْرِکمِن قَبلِ فَواتِ الْاغْتِباقِ127127نقل کریںدر کیسهٔ نقد نیست جز جانبستان، قدحی بیار ساقی!128128نقل کریںکَم أَصْبِرُ؟ قَد صَبَرتُ حَتّیٰروحی بَلَغَت إلَی التَّراقى129129نقل کریںدردا! که به خیره عمر بگذشتنابوده میان ما تَلاقی130130نقل کریںفَاسْتَعْذَبَ مَسْمَعی حَدیثاًمُذْ، طابَ بِذِکْرِکم مَذاقى131131نقل کریںمن زانِ توام، تو هم مرا باشخوش باش به عشقِ اتّفاقی132132نقل کریںأَشْتاقُ إِلی لِقاکَ، فَانْظُرْلِی وَجْهَکَ نَظْرَةَ الْإلاقِ133133نقل کریںبگذار که بر درِ تو باشدکمتر سگک درت عراقی134134نقل کریںأَسْتوطِنُ بابَکُم عَسیٰ أَنْیَحْظیٰ نَظَراً بِکُم حِداقى135135نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بوییبند 15Toggle stanza 15136136نقل کریںساقی، قدحی، که نیمْ مستیممخمورِ صبوحیِ اَلَسْتیم137137نقل کریںاز صومعه پا برون نهادیمدر میکده، مُعْتَکِف نشستیم138138نقل کریںاز جور تو خرقهها دریدیموز دست تو توبهها شکستیم139139نقل کریںجز جان گروی دگر نداریمبپْذیر، که نیک تنگ دستیم140140نقل کریںما را برهان ز ما، که تا مابا خویشتنیم، بت پرستیم141141نقل کریںما هرچه که داشتیم پیونداز بهر تو آن همه گسستیم142142نقل کریںبر درگه لطف تو فتادیمدر رحمت تو امید بستیم143143نقل کریںگر نیک و بدیم، ور بد و نیکهم آن توایم، هر چه هستیم144144نقل کریںدر ده قدحی، که از عراقیالا به شراب وا نرستیم145145نقل کریںدر میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر جام جهاننمای اولشد نقش همه جهان مشکلعراقی»دیوان اشعار»ترجیعات»شمارهٔ 3 (میبین رخ جان فزای ساقی - در جام جهان نمای باقی)◆آڈیوصداکار منتخب کریںمریم فقیهی کیاآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر جام جهاننمای اولشد نقش همه جهان مشکلعراقی»دیوان اشعار»ترجیعات»شمارهٔ 3 (میبین رخ جان فزای ساقی - در جام جهان نمای باقی)