صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1783

غزل شمارهٔ 1783

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ورش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

مکش دردسر شهرت میفکن بر نگین زورش

برای نام اگر جان می‌کنی مگذار در گورش

22

تلاش منصب عزت ندارد حاصلی دیگر

همین رنج خمیدن می‌کند بر دوش مزدورش

33

خیالات دماغ جاه تا محشر جنون دارد

بپرس از موی چینی تا چه در سر داشت فغفورش

44

محالست این که کام تشنهٔ دیدار تر گردد

ز موسی جمع‌کن دل آتش افتاده‌ست در طورش

55

به ذوق امتحان ملک سلیمان‌ گر زنی بر هم

نیابی سرمه‌واری تا کشی در دیدهٔ مورش

66

همه زین قاف حیرت صید عنقا می‌کنیم اما

هنوز از بی‌نیازی بیضه نشکسته‌ست عصفورش

77

به عبرت عمرها سیر خرابات هوس کردم

جنون می‌خندد از خمیازه بر مستان مغرورش

88

به اظهار یقین رنج تکلف می‌کشد زاهد

ازین غافل که انگشت شهادت می‌کند کورش

99

سراغ‌گرد تحقیقی نمی‌باشد درین وادی

سیاهی می‌کند خورشید هم من دیدم از دورش

1010

نمی‌دانم چه ساغر دارد این دوران خودرایی

که در هر سر خمستان دگر می‌جوشد از شورش

1111

گزند ذاتی از بنیاد ظالم‌کم نمی‌گردد

به موم از پردهٔ زنبور نتوان برد ناسورش

1212

به این شوری‌که مجنون خیال ما به سر دارد

مبادا صبح محشر با نفس سازند محشورش

1313

به یاد صبح پیری‌کم‌کم از خود بایدم رفتن

ز آه سرد محمل بسته‌ام بر بوی‌کافورش

1414

فلک هنگامهٔ تمثال زشتیهای ما دارد

ز خودبینی است‌گر آیینهٔ ما نیست منظورش

1515

انالعشقی است سیر آهنگ تارتردماغیها

تو خواهی نغمهٔ فرعون‌گیر و خواه منصورش

1616

دگر مژگان‌گشودی منکر اعمی مشو بیدل

که معنی‌هاست روشن چون نقط از چشم بی‌نورش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صبح از چه خرابات جنون‌کرد بهارش

کافاق به خمیازه گرفته‌ست خمارش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1782

اگلی نظم

چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش

درآغوش‌ کمان بر دل قیامت می‌کند تیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1784

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش

نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش

که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 278

من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش

گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4933

شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش

نسازد پرده رنبوری انگور مستورش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4934

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور