صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2272

غزل شمارهٔ 2272

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اکنم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

وحشتی‌ کو تا وداع اینهمه غوغا کنم

نغمهٔ ساز دو عالم را صدای پا کنم

2

هیچ موجی از کنار این محیط آگاه نیست

من ز خود بیرون روم تا ساحلی پیداکنم

3

ناخنی در پردهٔ طاقت نمی‌یابم چو شمع

می‌زنم آتش به ‌خود تا رفع خار پا کنم

4

یکنفس آگاهی‌ام چون صبح بود اما چه سود

گرد از خود رفتنم نگذاشت چشمی واکنم

5

می‌شود در انتظارت اشک و می‌ریزد به خاک

حسرت چندی ‌که من با خون دل یکجا کنم

6

حیرت از ایام وصلم فرصت یادی نداد

کز بهار رفته رنگی در خیال انشا کنم

7

گرد راه حسرتم واماندهٔ جولان شوق

بایدم از خویش رفت آندم‌ که یاد پا کنم

8

تاجر عمرم ندارم غیر جنس کاستن

به ‌که با این سود خجلت هم به خود سودا کنم

9

هر سر مویم درین وادی به ‌راهی رفته است

ای تپیدن مهلتی تا جمع این اجزا کنم

10

یار گرم پرسش و من بیخبر کو انفعال

تا ز موج آب‌ گردیدن سری بالا کنم

11

عمر من چون شعلهٔ تصویر در حیرت‌ گذشت

بخت ‌کو تا یک شرر راه تپیدن واکنم

12

شوخی امواج‌، آغوش وداع ‌گوهر است

عالمی سازم تهی تا در دل خود جا کنم

13

کلفت امروز هر چند آنقدرها بیش نیست

لیک کو رنگی که برگردانم و فردا کنم

14

اعتبارات جهان حرفی‌ست من هم بعد ازین

جمع سازم احتیاج و نامش استغنا کنم

15

بیدماغی اینقدر سامان طراز کس مباد

خانه باید سوختن تا آتشی پیدا کنم

16

در تحیل ساقی این بزم ساغر چیده است

تا به‌ کی بینم پر طاووس و مستیها کنم

17

بیدل از گردون نصیب من همان لب تشنگی است

گر همه مانند ساحل ساغر از دریا کنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم

یک دوگلشن بشکفم چشمی به رویت واکنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2271

اگلی نظم

چون سپند اظهار مطلب ازکجا پیداکنم

سرمه می‌گردم اگر خواهم صدا پیدا کنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2273

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم

گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 688

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق

تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5400

آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم

یک دوگلشن بشکفم چشمی به رویت واکنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2271

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور