صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2272

غزل شمارهٔ 2272

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اکنم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

وحشتی‌ کو تا وداع اینهمه غوغا کنم

نغمهٔ ساز دو عالم را صدای پا کنم

22

هیچ موجی از کنار این محیط آگاه نیست

من ز خود بیرون روم تا ساحلی پیداکنم

33

ناخنی در پردهٔ طاقت نمی‌یابم چو شمع

می‌زنم آتش به ‌خود تا رفع خار پا کنم

44

یکنفس آگاهی‌ام چون صبح بود اما چه سود

گرد از خود رفتنم نگذاشت چشمی واکنم

55

می‌شود در انتظارت اشک و می‌ریزد به خاک

حسرت چندی ‌که من با خون دل یکجا کنم

66

حیرت از ایام وصلم فرصت یادی نداد

کز بهار رفته رنگی در خیال انشا کنم

77

گرد راه حسرتم واماندهٔ جولان شوق

بایدم از خویش رفت آندم‌ که یاد پا کنم

88

تاجر عمرم ندارم غیر جنس کاستن

به ‌که با این سود خجلت هم به خود سودا کنم

99

هر سر مویم درین وادی به ‌راهی رفته است

ای تپیدن مهلتی تا جمع این اجزا کنم

1010

یار گرم پرسش و من بیخبر کو انفعال

تا ز موج آب‌ گردیدن سری بالا کنم

1111

عمر من چون شعلهٔ تصویر در حیرت‌ گذشت

بخت ‌کو تا یک شرر راه تپیدن واکنم

1212

شوخی امواج‌، آغوش وداع ‌گوهر است

عالمی سازم تهی تا در دل خود جا کنم

1313

کلفت امروز هر چند آنقدرها بیش نیست

لیک کو رنگی که برگردانم و فردا کنم

1414

اعتبارات جهان حرفی‌ست من هم بعد ازین

جمع سازم احتیاج و نامش استغنا کنم

1515

بیدماغی اینقدر سامان طراز کس مباد

خانه باید سوختن تا آتشی پیدا کنم

1616

در تحیل ساقی این بزم ساغر چیده است

تا به‌ کی بینم پر طاووس و مستیها کنم

1717

بیدل از گردون نصیب من همان لب تشنگی است

گر همه مانند ساحل ساغر از دریا کنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم

یک دوگلشن بشکفم چشمی به رویت واکنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2271

اگلی نظم

چون سپند اظهار مطلب ازکجا پیداکنم

سرمه می‌گردم اگر خواهم صدا پیدا کنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2273

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم

گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 688

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق

تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5400

آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم

یک دوگلشن بشکفم چشمی به رویت واکنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2271

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور