شاعر: بیدل دهلوی
مگو این نسخه طور معنیی یک دستکم دارد
تو خارج نغمهای ساز سخن صد زیر و بم دارد
صلای عام میآید بهگوش از ساز این محفل
قدح بحرکدا چیدهست و جام از بهر جم دارد
ادب هرجا معینکرده نزل خدمت پیران
رعایتکردگان رغبت اطفال هم دارد
زیان را سود دانستمکدورت را صفا دیدم
سواد نسخهٔ کمفرصتان خط در عدم دارد
خم ابرو شکست زلف نیزآرایش است اینجا
نهتنها حسن قامت را به رعنایی علم دارد
به چشم هوش اگر اسرار این آیینه دریابی
صفا و جوهر و زنگار چشمکها بهم دارد
من این نقشیکه میبندم به قدرت نیست پیوندم
زبان حیرت انشایم به موهومی قسم دارد
نوشتم آنچه دل فرمود خواندم هرچه پیش آمد
مرا بیاختیاریها به خجلت متهم دارد
ز تحریرم توانکیفیت تسلیم فهمیدن
غرورکاتب اینجا سرنگونی تا قلم دارد
نفس تا هست فرمان هوسها بایدم بردن
به هر رنگیکه خواهیگردن مزدور خم دارد
تمیز خوب و زشتم سوخت ذوق سرخوشی بیدل
ز صاف و درد مخمور آنچه یابد مغتنم دارد
زمین
اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
که نی عاشق نمییابد که نی دلخسته کم دارد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 565
مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد
دل خرسند هر کس دارد از دنیا چه غم دارد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2920
جنون از بس شکست آبله در هر قدم دارد
بنای خانهٔ زنجیر ما چون موج نم دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 995
شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد
سفالین کوس درویشان ز بس خشک است نم دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 996
گرفتار رسوم اندیشهٔ آرام کم دارد
عقاید آنچه دارد خدمت دیر و حرم دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 997
هوسپیمایی جاهت خمارآلود غم دارد
رعونت گر نخواهی نقش پا هم جامجم دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 999
فارسی متن کا ماخذ: گنجور