صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2035

غزل شمارهٔ 2035

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: نرفتم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

به دل‌ گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم

نفس تا خانهٔ آیینه روشن کرد من رفتم

22

شرار کاغذم از بی‌دماغیها چه می‌پرسی

همه گر یک قدم رفتم به خویش آتش‌فکن رفتم

33

ز باغ امتیاز آیینه‌گل چیدن نمی‌داند

تحیر خلوت‌آرا بود اگر در انجمن رفتم

44

زدل بیرون نجستم چون خیال از آسمان تازی

نیفتادم به غربت هر قدر دور از وطن رفتم

55

تحیر شد دلیلم در سواد دشت آگاهی

همان تار نگاهم جاده بود آنجا که من رفتم

66

ز بس وحشت ‌کمین الفت اسباب امکانم

کسی با خویش اگرپرد‌اخت من از خویشتن رفتم

77

چو شمعم مانع‌ وحشت نشد بی‌دست و پاییها

به لغزشهای اشک آخر برون زین انجمن رفتم

88

به آگاهی ندیدم صرفهٔ تدبیر عریانی

ز غفلت چشم پوشیدم به فکر پیرهن رفتم

99

هجوم ضعف برد از یادم امید توانایی

نشستم آنقدر بر خاک کز برخاستن رفتم

1010

پر طاووس دارد محمل پرواز مشتاقان

به یادت هر کجا رفتم به سامان چمن رفتم

1111

ادا فهم رموز غیب بودن دقتی دارد

عدم شد جیب فطرت تا به فکر آن دهن رفتم

1212

به قدر التفات مهر دارد ذره پیدایی

به یادت گر نمی‌آیم یقینم شد که من رفتم

1313

مرا بر بستن لب فتح باب راز شد بیدل

که در هر خلوت از فیض خموشی بی‌سخن رفتم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون آینه چندان به برش تنگ گرفتم

کز خویش برون آمدم و رنگ گرفتم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2034

اگلی نظم

تحیر مطلعی سرزد چو صبح‌ از خویشتن رفتم

نمی‌دانم‌ که آمد در خیال من‌ که من رفتم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2036

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم

به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5488

گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم

به تلخی رفتم اینک در میان این سخن رفتم

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 448

تحیر مطلعی سرزد چو صبح‌ از خویشتن رفتم

نمی‌دانم‌ که آمد در خیال من‌ که من رفتم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2036

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور