صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 698

غزل شمارهٔ 698

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رافتادهست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل از ندامت هستی‌، مکدر ا‌فتاده‌ست

دگر ز یأس مگو خاک بر سر افتاده‌ست

2

در این بساط‌، تنزه کجا، تقدس‌کو

مسیح رفته و نقش سم خر افتاده‌ست

3

مرو به باغ که از خنده‌کاری گلها

در این هوسکده رسم حیا برافتاده‌ست

4

فلک شکوه برآ، از فروتنی مگذر

بلندی سر این بام بر در افتاده‌ست

5

به هر طرف نگری خودسری جنون دارد

جهان‌خطی‌ست که بیرون مسطر افتاده‌ست

6

به غیر چوب زمین‌گیری از خران نرود

عصا کجاست که واعظ ز منبر افتاده‌ست

7

نرفت شغل گرفتاری از طبیعت خلق

قفس شکسته به آرایش پر افتاده‌ست

8

کسی به منع خودآرایی‌ات ندارد کار

بیا که خانهٔ آیینه بی‌در افتاده‌ست

9

سرشک آینه نگذاشت در مقابل آه

ز بی‌نمی چقدر چشم ما تر افتاده‌ست

10

به عافیت چه خیال است طرف بستن ما

مریض عشق چو آتش به بستر افتاده‌ست

11

فسانهٔ دل جمع از چه عالم افسون بود

محیط در عرق سعی گوهر افتاده‌ست

12

تو هم به حیرت از این بزم صلح‌کن بیدل

جنون حسن به آیینه‌ها درافتاده‌ست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون شمع اگر خلق پس و پیش گذشته‌ست

تا نقش قدم پا به سر خویش گذشته‌ست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 697

اگلی نظم

همچو شبنم ادب آیینه زدودن بوده‌ست

به هم آوردن خود چشم‌ گشودن بوده‌ست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 699

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور