صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1162

غزل شمارهٔ 1162

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

قافیہ: ارمیرسد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا ز چمن دماغ را بوی بهار می‌رسد

ضبط‌ خودم‌ چه ‌ممکن ‌است نامهٔ ‌یار می‌رسد

2

گوش دل ترانه‌ام میکدهٔ جنون‌ کنید

ناله به یاد آن نگه نشئه سوار می‌رسد

3

شوخی ‌وضع‌ چشم و لب‌ گشت به‌ کثرتم سبب

زین دو سه صفر بی‌ادب یک به هزار می‌رسد

4

چند به‌این شکفتگی مسخرهٔ هوس شدن

ازگل و لاله عمرهاست خنده به بار می‌رسد

5

گردن ‌سعی هر نهال خم‌ شده‌ زیر بار حرص

با ثمر غنا همین دست چنار می‌رسد

6

ماتم فرصت نفس رهبر هیچکس مباد

صبح به هرکجا رسد سینه‌فگار می‌رسد

7

تا دل ما سپند نیست ‌گرد نفس بلند نیست

بعد شکست ساز ما زخمه به تار می‌رسد

8

درس ‌کتاب‌ معرفت ‌حوصله‌ خواه خامشی‌ ست

گرسخنت بلند شد تا سر دار می‌رسد

9

باعث‌ حرف ‌و صوت ‌خلق ‌تنگی‌ جای زندگی‌ست

اینکه تو می‌زنی نفس دل به فشار می‌رسد

10

پایهٔ فرصت طرب سخت بلند چیده‌اند

تا به دماغ می‌رسد نشئه خمار می‌رسد

11

برتب و تاب‌ کر و فر ناز مچین ‌که تا سحر

شمع به داغ می‌کشد فخر به عار می‌رسد

12

پای شکسته تاکجا حق طلب‌ کند ادا

دست فسوس هم به ما آبله‌دار می‌رسد

13

آه حزینی از دلی گر شود آشنای لب

مژده به دوستان برید بیدل زار می‌رسد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد

من و پرفشانی حسرتی‌، که ز نامه گل به سری رسد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1161

اگلی نظم

زبرگردون آنچه ازکشت تو و من می‌رسد

دانه تا آید به پیش چشم خرمن می‌رسد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1163

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آب زنید راه را، هین که نگار می‌رسد

مژده دهید باغ را، بوی بهار می‌رسد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 549

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور