صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1838

غزل شمارهٔ 1838

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: تمازچشمخویش

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عمرها شد بی‌نصیب راحتم از چشم خویش

چون نگه پا در رکاب وحشتم از چشم خویش

2

زین چمن صد رنگ عریانی تماشا کرده‌ام

همچو شبنم درگداز خجلتم از چشم خویش

3

بس که در یاد نگاهت سرمه شد اجزای من

کس نمی‌خواهد جدا یک ساعتم از چشم خویش

4

شوق دیدارم به هر آیینه توفان می‌کند

عالمی دارد سراغ حیرتم‌ از چشم خویش

5

جوهر بینش خسک ریز بساط‌ کس مباد

می‌پرد چول شمع رنگ طاقتم از چشم خویش

6

نسخهٔ موهوم امکان نقش نیرنگی نداشت

اینقدر روشن سواد عبرتم از چشم خویش

7

نیست ایمن خانهٔ آیینه از آفات زنگ

دستگاه خواب چندین غفلتم از چشم خویش

8

غیر موهومی دلیل مرکز آرام نیست

می‌گشاید ذره راه خلوتم ازچشم خویش

9

نُه فلک را یک قفس می‌بیند انداز نگاه

تا کجاها در فشار وسعتم از چشم خویش

10

چون شرر هر گه درین محفل نظر وا می‌کنم

می‌زند چشمک وداع فرصتم از چشم خویش

11

ناز هستی در نیاز آباد حسن آسوده است

نیست بی‌سیر نگاهت فطرتم از چشم خویش

12

یا رب این ‌گلشن تماشاخانهٔ نیرنگ کیست

کرد چون آیینه پنهان حیرتم از چشم خویش

13

خواه دریا نقش بندم خواه شبنم‌ گل ‌کنم

رفتنی پیداست در هر صورتم از چشم خویش

14

امتحان آگهی بیدل سراپایم گداخت

همچو شمع‌ افکند آخر همتم از چشم خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش

یارب نصیب‌ کس نشود امتیاز خویش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1837

اگلی نظم

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش

توان شنید صدای ز دام جستن خویش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1839

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور