صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1038

غزل شمارهٔ 1038

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدهایدارد

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بهار عیش امکان رنگ وحشت دیده‌ای دارد

شکفتن چون گل اینجا دامن برچیده‌ای دارد

2

اگر چون شمع خواهی چارهٔ دردسر هستی

گداز استخوانها صندل ساییده ای دارد

3

تو هر مضمون ‌که‌ می‌خواهد دلت نذر تأمل‌کن

شکفتن چون گل اینجا دامن برچیده‌ای دارد

4

ز اسرار لبش آگه نی‌ام لیک اینقدر دانم

دم تیغ تبسم جوهر بالیده‌ای دارد

5

قدم فهمیده نه تا از دلی‌گردی نینگیزی

کف هر خاک این وادی نفس دزدیده‌ای دارد

6

ز هستی تا اثر داری چه ‌گفت‌وگو چه خاموشی

نفس صبح قیامت زیر لب خندیده‌ای دارد

7

گر از اسباب در رنجی چرا نفکندی از دوشش

تو آدم نیستی آخر فلک هم دیده‌ای دارد

8

خزان‌فرسا مباد اندیشهٔ اهل وفا یارب

که این گلزار رنگ گرد دل‌گردیده‌ای دارد

9

ز عالم چشم اگر بستی به منزلگاه راحت رو

نگه در لغزش مژگان ره خوابیده‌ای دارد

10

چو موج‌گوهر از من یک تپش جرات نمی‌بالد

جنون ناتوانان شور آرامیده‌ای دارد

11

رضای ‌دوست می‌جویم طریق سجده می‌پویم

سر تسلیم خوبان پای نالغزیده‌ای دارد

12

به هر آینه زنگار دگر دارد کمین بیدل

ز مژگان بستن ایمن نیست هرکس دیده‌ای دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از چرخ نه هر ابله و نادان‌گله دارد

جای‌.گله این است که انسان گله دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1037

اگلی نظم

نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد

ز راحت دم مزن زنجیر ما دیوانه‌ای دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1039

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور