صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1130

غزل شمارهٔ 1130

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

قافیہ: انشولرزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

زبان به‌کام خموشی‌ کشد بیانش و لرزد

نگه ز دور به حیرت دهد نشانش ولرزد

22

نگه نظاره‌ کند از حیا نهانش و لرزد

زبان سخن‌ کند از تنگی دهانش و لرزد

33

چه شوکت است ادبگاه حسن را که تبسم

ببوسد از لب موج‌گهر دهانش و لرزد

44

قلم چگونه دهد عرض دستگاه توهم

که فکر مو شود ازحیرت میانش و لرزد

55

دمی‌که آرزوی دل به عرض شوق توکوشد

گره چو شمع شود ناله بر زبانش و لرزد

66

خیال ما کند آهنگ سجدهٔ سر راهت

برد تصور از آنسوی آسمانش و لرزد

77

نظربه طینت بیتاب عاشق اینهمه سهل است

که همچو مو ج شود ناله برزبانش ولرزد

88

عجب مدار ز نیرنگ اختراع مروت

که همچوآه زدل بگذرد سنانش ولرزد

99

بود ترحم عشقت به حال ناکسی من

چو مشت خس‌ که ‌کند شعله امتحانش و لرزد

1010

به محفل تو که اظهار مدعاست تحیر

نفس در آینه پنهان کند فغانش و لرزد

1111

به وصل وحشتم از دل نمی‌رود چه توان کرد

که سست مشق رسد تیر بر نشانش و لرزد

1212

به عافیت نی‌ام ایمن ز آفتی‌ که ‌کشید

چون آن غریق ‌که آرند بر کرانش و لرزد

1313

ز بسکه شرم سجودش گداخت پیکر بیدل

چو عکس آب نهد سر بر آستانش و لرزد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد

چو شیشه دل‌که‌کشد تیغ از میانش و لرزد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1129

اگلی نظم

روزی ‌که قضا سر خط آفاق رقم زد

گفتم به ‌جبینم چه‌نوشتندقلم‌زد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1131

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد

از آن که دررسد از راه میهمانش و لرزد

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور