صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1225

غزل شمارهٔ 1225

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ای شمع تک وتاز نفس ‌گرد سفر شد

اکنون به چه امید توان سوخت سحر شد

22

در نسخهٔ بیحاصل هستی چه توان خواند

زان خط‌که غبار ‌نفسش زبر و زبر شد

33

مردم همه در شکوهء بیکاری خویشند

سرخاری این طایفه هنگامهٔ‌ گر شد

44

در خامهٔ تقدیر نگونی عرقی داشت

کاخر خط پیشانی ما اینهمه تر شد

55

تمثال به آن جلوه نمودیم مقابل

ای بیخردان آینه‌داری چه هنر شد

66

افسانهٔ خاموشی من‌کیست‌که نشنید

گم شد جرس از قافله چندانکه خبرشد

77

یاران نرسیدند به داد سخن من

نظمم ‌چه فسون‌ خواند که‌ گوش‌ همه ‌کر شد

88

چون سبحه درین سلسله بیگانگیی نیست

سرها همه پا بود که پاها همه سر شد

99

گستاخی‌ام از محفل آداب بر آورد

گردیدن من‌گرد سرش حلقهٔ در شد

1010

فریاد که از دل به حضوری نرسیدم

شب بودکه در خانهٔ آیینه سحر شد

1111

در قلزم تقدیرکه تسلیم کنار است

کشتی و کدو، صورت امواج خطر شد

1212

چون ما نو آن‌کس‌ که به تسلیم جبین سود

هرچند که تیغش به سر افتاد سپر شد

1313

تا یک مژه خوابم برد ازخویش چو اخگر

خاکستر دل جوش زد و بالش پر شد

1414

فکر چمن‌آرایی فردوس که دارد

سر در قدمت محو گریبان دگر شد

1515

بیدل نشوی غافل از اقبال گریبان

هر قطره ‌که در فکر خود افتاد گهر شد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شد

لآستان او به یاد آمد جبیبم آب شد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1224

اگلی نظم

اینقدر نمی‌دانم صیدم از چه لاغر شد

کزتصور خونم آب تیغ اوتر شد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1226

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد

قوت دل ریشم همگی خون جگر شد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 515

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور