صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 746

غزل شمارهٔ 746

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ادنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

هیچکس چون من درین‌ حرمان‌سرا ناشاد نیست

عمر در دام و قفس ضایع شد و صیاد نیست

22

کیست تا فهمد زبان بینواییهای من

از لب زخمم همین خون می‌چکد فریاد نیست

33

آسمانی در نظر داریم وارستن کجاست

در خیال این شیشه تا باشد پری آزاد نیست

44

با نفس‌گردد مقابل‌کاش شمع اعتبار

در زمین پست می‌سوزیم‌ کانجا باد نیست

55

موج و کف مشکل‌ که‌ گردد محرم قعر محیط

عالمی بیتاب تحقیق است و استعداد نیست

66

زشتی ما را به طبع روشن افتادست کار

هرکجا آیینه‌پردازیست زنگی شاد نیست

77

طفل بازی‌گوش نسیان‌گاه سعی غفلتیم

هرچه خواندیم از دبیرستان عبرت‌، یاد نیست

88

هرچه باشی ناگزیر وهم باید بودنت

خاک‌شو، خون خور، طبیعت قابل ارشاد نیست

99

سجده پابرجاست از تعمیر عجز آگاه باش

غیرنقش پا شدن خشتی در این بنیاد نیست

1010

پیکر خاکی به ذوق نیستی جان می‌کند

تا نگردد سوده سنگ سرمه بی‌فریاد نیست

1111

دعوت آفاق ‌کن ‌گر جمع خواهی خاطرت

سیل تا مهمان نگردد خانه‌ات آباد نیست

1212

خفت تغییر برتمکین ما نتوان‌گماشت

انفعال بال و پر در بیضهٔ فولاد نیست

1313

عشق گاهی قدردان درد پیدا می‌کند

بیستون‌ گر تا ابد نالد دگر فرهاد نیست

1414

بی‌نشان رنگیم و تصویر خیالی بسته‌ایم

حیرت آیینه نقش خامهٔ بهزاد نیست

1515

حرف ‌جرأت‌، خجلت ‌تسلیم‌ کیشان وفاست

هر چه باداباد اینجا، هر چه باداباد نیست

1616

ضعف پهلو بر کمر می‌باید از هستی ‌گذشت

شمع اگر تا پای خود دارد سفر بی‌زاد نیست

1717

انتخاب فطرت دیوان بیدل کرده‌ایم

معنی‌اش را غیر صفر پوچ دیگر صاد نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جز‌خون‌دل ز نقد سلامت به دست نیست

خط امان شیشه به غیر از شکست نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 745

اگلی نظم

بر تپیدنهای دل هم دیده‌ای واکردنی‌ست

رقص بسمل عالمی دارد تماشاکردنی‌ست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 747

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست

جز دل خود کین زمان هم از غمت آزاد نیست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 194

روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست

طفل ما در صبح نوروزی چنین آزاد نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1255

صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست

جز عصای آبنوس و شانه ی شمشاد نیست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 137

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور