صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1141

غزل شمارهٔ 1141

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: رنمیخیزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

به این ضعفی ‌که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد

اگر بر خاک می‌افتد نگاهم برنمی‌خیزد

22

غبار ناتوانم با ضعیفی بسته‌ام عهدی

همه‌گر تا فلک بالم سرم زین در نمی‌خیزد

33

نفس‌عمر‌ی‌ست‌از دل‌می‌کشد دامن‌چه‌نازست این

غبار از سنگ اگر خیزد به این لنگر نمی‌خیزد

44

به وحشت دیده‌ام جون شمع تدبیر گران‌ خوابی

کزین محفل قدم تا برندارم سر نمی‌خیزد

55

فسردن سخت غمخواری‌ست بیمار تعین را

قیامت گر دمد موج از سرگوهر نمی‌خیزد

66

به درویشی غنیمت دار عیش بی‌کلاهی را

که غیر از درد دوش وگردن از افسر نمی‌خیزد

77

چنین در بستر خنثی‌ که خوابانید عالم را

که‌گردی هم به نام مرد ازین ‌کشور نمی‌خیزد

88

ز شور مجمع امکان به بیمغزی قناعت‌کن

که چون ‌دف جز صدای پوست زین ‌چنبر نمی‌خیزد

99

ازین همصحبتان قطع تمنای وفا کردم

خوشم‌ کز پهلوی من پهلوی لاغر نمی‌خیزد

1010

ز شرم ما و من دارم بهشتی در نظرکانخا

جبین گر بی‌عرق‌شد موجش ازکوثر نمی‌خیزد

1111

خطی بر صفحهٔ‌امکان‌کشیدم ای هوس بس کن

ز چین دامن ما صورت دیگر نمی‌خیزد

1212

به مردن نیز غرق انفعال هستی‌ام بیدل

ز خاکم تا غباری هست آب از سر نمی‌خیزد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بهار حیرت‌ست اینجا نه‌گل نی جام می‌خیزد

ز هستی تا عدم یک دیدهٔ بادام می‌خیزد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1140

اگلی نظم

نشئه دودی است‌ که از آتش می می‌خیزد

نغمه گردی‌ست که ازکوچهٔ نی می‌خیزد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1142

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد

به آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3047

غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد

به شستن از گهر گرد یتیمی بر نمی خیزد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3048

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور